تبليغاتX
گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

روزهای داغ تـئـــاتر - گزارشی از اجرای نمایش‌ها در تالارهای مختلف تهران
دوشنبه 8 تیر1388 ساعت 17:40








 تالارهای مختلف تهران این هفته نیز میزبان نمایش‌های متعددی خواهند بود. به گزارش سایت ایران تئاتر، از این هفته با آغاز فصل گرم تابستان تالارهای مختلف نمایش در سطح تهران نیز با گرمای خاصی به کار خود ادامه می‌دهند.

مجموعه تئاترشهر.................................................................

تالار اصلی مجموعه تئاترشهر از این هفته میزبان نمایش"مرغ مینا" نوشته محمد ابراهیمیان و ‌کارگردانی تاجبخش فنائیان خواهد بود. در این نمایش که با پس زمینه‌ای عاشقانه به روایت زندگی رودکی شاعر بزرگ پارسی گوی قرن چهارم هجری می‌پردازد بازیگرانی چون رضا رویگری، کاظم بلوچی و احمد علامه‌دهر بازی می‌کنند.

این نمایش قرار است ساعت 30/19 روی صحنه برود.
تالار چهارسو نیز این هفته با نمایش"اهل قبور" به نویسندگی و کارگردانی حسین کیانی برنامه‌های خود را ادامه خواهد داد.
در این نمایش بازیگرانی چون مهدی پاکدل، شهرام حقیقت‌دوست، الهام پاوه‌نژاده و سیامک صفری ایفای نقش می‌کنند.


تالار سایه‌ با اجرای"عروسی در سایه" به نویسندگی و کارگردانی علی عابدی پذیرای مشتاقان تئاتر خواهد بود. این نمایش که طراحی صحنه آن را جلال تهرانی بر عهده دارد ساعت 19 و به مدت 70 دقیقه به صحنه خواهد رفت.

 

 


در تالار قشقایی‌ نمایش"خانه" نوشته نغمه ثمینی به کارگردانی کیومرث مرادی اجرای خود را ادامه می‌دهد. در این نمایش بازیگرانی چون پیام دهکردی، هدایت هاشمی، مهدی سلطانی و ستاره پسیانی بازی می‌کنند. نمایش"خانه" با مدت زمان 85 دقیقه و از ساعت 30/20 در این تالار به روی صحنه می‌رود.

 

 


همچنین در کارگاه نمایش اجرای"همه چیز درباره آقای ف" به نویسندگی و کارگردانی آرش عباسی به اجرای خود ادامه می‌دهد. این نمایش که تنها بازیگر آن احمد مهران‌فر است ساعت 19 و به مدت 65 دقیقه به صحنه خواهد آمد.



تالار مولوی........................................................................

در تالار اصلی تالار مولوی نخست نمایش"آسمان روزهای برفی" نوشته محمد چرم‌شیر و به کارگردانی محمد عاقبتی ساعت 30/18 به مدت 60 دقیقه اجرا خواهد شد. ‌این نمایش که حسن معجونی و نگار عابدی در آن بازی می‌کنند، بازخوانی مدرنی از فیلم"بانی و کلاید" ساخته آرتور پن است.


دومین اجرای این تالار نیز نمایش"ترمینال" به نویسندگی و کارگردانی سیامک احصایی است که ساعت 30/20 و به مدت 50 دقیقه به صحنه می‌رود. در این نمایش فاطمه معتمدآریا، شبنم مقدمی و پانته‌آ پناهی‌ها بازی می‌کنند.

همچنین تالار کوچک مولوی میزبان نمایش"مبارزه دو قهرمان در راستای هدفی متعالی در یک کمیسیون اجتناب‌ناپذیر... " نوشته آرش میرطالبی به کارگردانی بهنام نعیمی است. این نمایش ساعت 30/19 روی صحنه می‌رود.

 


تماشاخانه سنگلج.............................................................

تماشاخانه سنگلج نیز با اجرای"تو چارسو خبری نیست" به نویسندگی و کارگردانی حسن باستانی پذیرای علاقه‌مندان تئاتر است. این نمایش کمدی ساعت 30/19 و به مدت 100 دقیقه بر صحنه تماشاخانه سنگلج است.

 

 



تالار وحدت......................................................................

نمایش"هفت خوان رستم" به نویسندگی و کارگردانی پری صابری که قرار بود هفته گذشته به تالار وحدت بیاید قرار است اجرایش را از اواسط این هفته شروع کند. این نمایش که روایتی مدرن از شاهنامه فردوسی است ‌ساعت 30/18 و به مدت 120 دقیقه روی صحنه می‌رود.

تماشاخانه ایرانشهر................................................................

در تالار اصلی تماشاخانه ایرانشهر نمایش"تمام صبح‌های زمین" نوشته ایوب آقاخانی به کارگردانی حسین مسافرآستانه به اجرای خود ادامه می‌دهد. در این نمایش که مضمونی ضدصهیونیستی دارد، آشا محرابی و ایوب آقاخانی به همراه تعداد زیادی از بازیگران به ایفای نقش می‌پردازند. این نمایش ساعت 30/19 و به مدت 60 دقیقه اجرا خواهد داشت.


همچنین تالار شماره 2 این تماشاخانه قرار است هفته آینده با نمایش"سگ ـ سکوت" نوشته طلا معتضدی و به کارگردانی آروند دشت‌آرای افتتاح شود. ‌این نمایش که بازیگرانی چون حامد بهداد، پانته‌آ بهرام و باران کوثری بازی در آن می‌کنند، به مدت 70 دقیقه و ساعت 30/20 از 15 تیر ماه به تماشاخانه ایرانشهر خواهد آمد.

منبع: سایت ایران تئـــــاتر

نوشته شده توسط امیررضا-امیرحسین | موضوع: | لینک ثابت |
حامد بهداد در نشست مطبوعاتی نمایش”سگ سکوت”
دوشنبه 8 تیر1388 ساعت 17:29

نشست مطبوعاتی نمایش"سگ-  سکوت" با حضور آروند دشت‌آرای کارگردان نمایش، طلا معتضدی نویسنده و دراماتورژ، حامد بهداد بازیگر و رامین بهنا آهنگساز در سالن امیرخانی خانه هنرمندان برگزار شد.


به گزارش سایت ایران ئئاتر در این جلسه که با یک ساعت تاخیر آغاز شد در ابتدا دشت آرای از سه ویژگی این نمایش سخن گفت و سگ سکوت را نخستین تئاتر خصوصی در ایران خواند.

وی اضافه کرد:«برای نخستین بار است که بازیگران حرفه‌ای سینما در یک تئاتر تجربی به ایفای نقش می پردازند»

وی همچنین سومین ویژگی این نمایش را در همکاری خود به عنوان کارگردان و طلا معتضدی به عنوان نویسنده و سارا ریحانی به عنوان طراح حرکت برشمرد و سپس اضافه کرد:«رایزنی‌های مختلفی برای محل اجرا انجام دادیم و قرار بود توری در تهران داشته باشیم تا آخر سه گزینه سالن ایرانشهر مطرح شد و ما این سالن را مناسب و استاندارد تشخیص دادیم.»

معتضدی نیز در ادامه جلسه گفت:«کارهایی که درگروه انجام می‌دهیم از یک طرح و ایده شروع می شود و همه عوامل به همدیگر پیشنهاد می‌دهند. در این اجرا حتی بسته به حضور بازیگران تغییرات ایجاد می‌شود مثلا با حضور حامد بهداد نقش او بسته به توانمندی‌هایش در کار بسیار پررنگ شد.»

رامین بهنا آهنگساز سگ سکوت نیز جسارت را مهمترین نکته این اجرا توصیف کرد و گفت:«بداهه پردازی در این اجرا به آدم جسارت می دهد. دشت آرای در این اجرا آدم‌هایی را دور هم جمع کرده که فکرشان به هم نزدیک است.»
سارا ریحانی نیز درباره ویژگی های حرکت بازیگران در این اجرا افزود:«رهاشدن دشوار است اما در کار بداهه ضروری است و ما از تکنیک‌های حرکتی معاصر در این اجرا برای رهایی کار استفاده کردیم.»
حامد بهداد نیز در گفته‌هایش که البته توام با اجرای حرکات نمایشی از سوی وی بود، گفت:«ما در این آزمایشگاه سعی می‌کنیم، تجربه می‌کنیم. تئاتر برای بازیگر شارژ بیان و ذهن است.»
وی همچنین در مقایسه‌ای میان فضای تئاتر و سینما گفت:«تئاتر یک اتفاق فرهنگی است به خاطر آنکه تبادل فرهنگی در آن صورت می‌گیرد. اما در سینما این پروسه سریع است و فرصتی برای تبادل وجود ندارد. شگفتی تئاتر هم در رشد کند آن است.»
دشت آرای در بخشی از سخنانش گفت:«همه چیز در این اجرا متغیر است و ممکن است هر شب تغییر کند.»
معتضدی نیز افزود:«درکارهای گذشته گروه ویرگول، قصه‌ای روایت نمی شد اما این بار سعی کردیم از این امکان استفاده کنیم هر چند روایت آن روایتی غیر خطی است.»
دشت آرای همچنین در بخش دیگری از نشست با اشاره به حضور موثر پانته‌آ بهرام در اجرا گفت:«کار با پانته‌آ بهرام تجربه‌ای خارق‌العاده بود. وی بازیگری است با میلیون‌ها ابزار که امکان هر تجربه‌ای را برای کارگردان فراهم می‌آورد.»
دشت‌آرای همچنین درباره خصوصی بودن اجرا گفت:«اثری که ادعای خلاقیت، تفاوت و پیشرو بودن دارد فقط نباید در بخش‌ هنری پیشرو باشد. ما نیاز به استقلال مالی داریم و برای این‌کار باید تمام جامعه را به تئاتر بکشانیم. ما 5 سال است که درباره بازاریابی تئاتر کار می‌کنیم و در این اجرا به نتیجه رسیده‌ایم. بازیگران هم اکنون ده درصد قراردادشان را دریافت کرده‌اند.»
به گفته دشت‌آرای این نمایش قرار بود از دهم تیرماه اجرای خود را شروع کند اما اجرای نخست آن به 15تیرماه موکول شده است.
در این نمایش که مضمون آن بازگشت به خانه است داستان پسری به نام عطا را بازگو می‌کند که پس از 20 سال به همراه همسرش به خانه باز می‌گردد. در آن خانه خواهر عطا به نام طوبی زندگی می کند. همسر عطا هم در آن خانه بچه‌اش را به دنیا می‌آورد.
حامد بهداد در این نمایش در نقش عطا، سارا ریحانی در نقش ماهی همسر عطا، پانته‌آ بهرام در نقش طوبی و باران کوثری نقش بچه را ایفا می‌کند. همچنین حمیدرضا فلاحی، داریوش فائزی و جواد نمکی دیگر بازیگران این نمایش هستند.
همچنین عادل بزدوده طراحی عروسک‌های نمایش را بر عهده دارد. این نمایش که قرار است ساعت 30/20 به صحنه برود، اجرای خود را در تالار شماره 2 ایرانشهر از 15 تیرآغاز خواهد کرد.
به گفته دشت‌آرای پیش فروش بلیط‌های نمایش از امروز آغاز شده و علاقه‌مندان می‌توانند از طریق خانه هنرمندان و قسمت پیش‌فروش آن و همچنین وب‌سایت خانه هنرمندان نسبت به تهیه بلیط اقدام کنند.
دشت‌آرای در پایان از حمایت‌های حسین پارسایی رییس مرکز هنرهای نمایشی و مجید جوزانی مدیریت مجموعه ایرانشهر تشکر کرد.
آلبوم تمرین نمایش سگ سکوت

آلبوم کنفرانس مطبوعاتی نمایش سگ سکوت

منبع: سایت ایران تئـــــاتر

نوشته شده توسط امیررضا-امیرحسین | موضوع: | لینک ثابت |
سه مصاحبه با ژان پل سارتر درباره "شیطان و خدا"( بخش نخست )
دوشنبه 8 تیر1388 ساعت 17:12
غرش تندر، هیابانگ تهدید آمیز آسمان و نور صاعقه ....، راهزن در تاس ریزی بازنده می شود و خود را وقف انجام اعمال نیک می کند. بعدها ما او را به عنوان راهب، بر بالین احتضار یک روسپی می یابیم و این در حالی است که او مصمم شده تا با مسئولیت خویش و با گرفتن نوعی مرض قانقاریا، تمامی گناهان آن روسپی را به گردن بگیرد.
سوال : و خداوند قانقاریا را بر او نازل می کند، و این همان چیزی است که معجزه نامیده می شود؟
سارتر: دقیقا، البته در نمایشنامه من چیزی از این دست وجود ندارد. در اصل، گوتز (GOETZ) –قهرمان من – در ابتدا کارهای شریرانه ای انجام می دهد و بعد بر اثر تاس ریختن، قاطعانه تصمیم می گیرد که خود را وقف اعمال نیک کند. اما در اصل، او (در تاس ریزی) تقلب کرده است: نه خدا، بلکه خود او بوده که آن انتخاب را به وجود آورده است. مشابها، وقتی در پایان او برای نجات یک زن، نوعی قانقاریا را از خداوند می طلبد، برای بار دوم تقلب می کند. تمام نمایشنامه، داستان معجزه ای است که هرگز به وقوع نمی پیوندد.

سوال : به خاطر این که گوتز تقلب می کند....

سارتر: گوتز تقلب می کند زیرا مسئله غیر واقعی است. حوادث این را به او نشان خواهد داد. صرف نظر از این که او کار خوبی انجام دهد و یا کاری بد، نتایج همواره یکسان است و مصایب مشابهی گریبانگیر او می شود. چرا؟ به خاطر این که در هر دو حالت، اعمالش به واسطه ارتباط او با خداوند است که تعیین می شوند نه از طریق روابط او با انسان ها در ابتدا او مرتکب اعمال خشونت آمیزی می شود تا از خدا سرپیچی کرده باشد، در نتیجه رعیت ها از چپاولگری او رنج می برند. بعدا او اعمال بدش را به خاطر اطاعت از خدا ترک می کند، اما او همچنان آنها (رعیتها) را با نپذیرفتن سازمان دهی کردن قیام شان، محکوم به بدبختی و فلاکت می کند. تا آنجایی که شخصا به او مربوط است، او مرتبا بخش انسانی خویش را به وسیله اطاعت از قوانین الهی نابود می کند. وقتی که انسان به خدا اعتقاد دارد موجود بسیار ضعیفی است، اگر قرار است که انسان دوباره از ویرانه های خویش به پا خیزد، باید خود را نابود کند. گوتز چون خوبی را انتخاب می کند، به سادگی از عهده تباهی خویش تا سرحد زوال پیری بر می آید.
سوال: زوال پیری؟ چه سرنوشت مایوس کننده ای....
سارتر: البته فقط تا سرحد زوال، برای این که یک صحنه پایانی نیز در کار است، ما دوباره به یک پایان مرگبار می رسیم و می فهمیم که خداوند به طور حتم انسان را کمتر از شیطان تباه می کند . پس به گوتز انتخابی اساسی تر داده می شود، او تصمیم می گیرد که : (خدا وجود ندارد.) ، این تغییر کیش گوتز است، تغییر کیش او به سوی انسانیت. با رهایی از قید اصول اخلاقی برآمده از مطلق ها، او اصول اخلاق تاریخی، انسانی و خاصی را کشف می کند. او قبلا خشونت را بدان خاطر دوست می داشت که از خدا سرپیچی کرده باشد. و سپس آن را ترک کرد تا خدا را خشنود سازد. اما حالا او می دانم که باید گاهی در برابر خشونت به پا خیزد و با دیگران به شکلی مسالمت آمیز رفتار کند. او با دوستانش هم پیمان شده و به شورش دهقانان می پیوندد. او از بین شیطان و خدا، انسان را انتخاب می کند.
سوال: پس شما برای اولین بار است که راه حلی را به ما ارائه می کنید. آیا این نوعی پیش درآمد بر رساله (اخلاق) شماست که قرار بود هشت سال پیش منتشر شود؟ یا بخش پایانی (راه های آزادی) است؟ و همچنین مساله عمل که در (دست های آلوده) مطرح می شود اما حل نمی گردد....
سارتر: بر خلاف آن چیزی که عموما تصور شده، من در دست های آلوده با (هوده رر) مبارز هم ذات پنداری می کنم تا با هوگو؛ هوگو یک جوان بورژوا و ایدئالیست است که ضرورت اعمال خاص را نمی داند. گوتز، هوگویی است که تغییر منش داده.
سوال: پس شخصیت های شما مایل به ابراز رویکردهای محتمل و مختلفی به واقعیت های اجتماعی هستند....
سارتر: کاملا همین طور است . اما لازم به ذکر است که این رویکردها به علت شرایط خاص قرن شانزدهم، از دیدگاه ما غامض و پیچیده هستند و من دقیقا تلاش کردم تا دو مرتبه آنها را بازسازی کنم. به ویژه این که هستی همه شخصیت ها در درون جوی مذهبی قرار دارد. راه گوتز، راهی است به سوی آزادی، زیرا که او را از خداوند روی برگردانده و به طرف الحاد می رود، زیرا که او از اصول اخلاقی انتزاعی، که بی زمان و مکان هستند، جدا شده و به سوی تعهد انضمامی پیش می رود. درکنار او شخصیت دیگری به نام (ناستی) وجود دارد که باید انقلابی باشد، اما از آنجایی که در قرن شانزدهم زندگی می کند، دارای بعد و جنبه ای مذهبی است و بنابراین خود را پیامبر می نامد، اگر او در دورانی دیگر می زیست ، می توانست بنیان گذار یک حزب سیاسی باشد.
موقعی که مسئله اصلاحات را بررسی می کردم، آنچه مرا تکان داد این بود که اساسا هیچ بدعتی، با شکل شورش اجتماعی سازگار نیست، بلکه آن بدعت ها تنها به صورت ایدئولوژی مناسب زمان خویش ابراز شده اند. کاتارها، آتا باپتیست ها ، لوتری ها و دیگران به شکلی تغییر ناپذیر ، گروه ستمدیدگانی هستند که در پی ابراز وجود خویش هستند اما این کار را به شکل مذهبی انجام می دهند، چرا که زمانه این طور اقتضا می کند.
سوال: بنابراین اگر گوتز و ناستی در زمان ما بودند آنگاه تضادمیان آنها مبدل به تضاد میان یک مبارز و یک ماجراجو می شد؟
سارتر: گوتر هرگز ماجراجویی نیست که به خاطر شکست اش مبدل به مبارز شود، بلکه او ماجراجویی است که با مبارز شدن، هم پیمان مرگ می شود.گوتز و ناستی عاقبت بر اثر شکست در دوئل با هم آشتی می کنند، آن مبارز، معنای ریسک کردن را درک می کند و در می یابد که ممکن است اشتباه کرده باشد، و این در حالی است که آن فرد ماجراجو نیز به این واقعیت پی می برد که درواقع آن چه که انجام می دهد به حفظ نظم قدیم می انجامد. شکست گوتز چیزی شبیه به آن نوع آنارشیسمی است که توسط مدرسان کلاسیک مطرح شده است. مثلا او مصمم می شود که زمین هایش را میان دهقانان تقسیم کند ولی این امر که ، صرفا عملی فردی است، با شکست مواجه می شود و کلا هیچ ربطی به موفقیت واقعی او ندارد. تنها راه حل ، راه حل جمعی است.
سوال: و به علاوه دوئل گوتز و ناستی...
سارتر: و در کنار آنها هاینریش، که کشیش است، وجود دارد. در حالی که نظر خوش بینانه نمایشنامه، کلا متوجه گوتز است، وجه تاریک تر این نگاه در هایتریش نمایان می شود. پدران ما به این باور تمایل داشتند که انسان می تواند نسبت به شرایط و موقعیت ها کاملا بی اعتنا باشد. امروزه ما می دانیم موقعیت هایی وجود دارند که یک فرد را تا اعماق وجودش فاسد می کنند. من یکی از این موقعیت ها را در نظر گرفتم. هاینتریش کشیش فقیری است که در قرن شانزدهم ، از سوی کلیسا در منطقه ای به مقام کشیشی انتخاب شده است؛ او تمام ایمان و وفاداری اش را وقف کلیسا کرده . اما در قرن شانزدهم و به دلیل موقعیت کلیسا در شهر ورمز، او بر سر دو راهی قرار می گیرد: اگر او طرف فقرا را بگیرد به کلیسا خیانت کرده و اگر طرف کلیسا را بگیرد به فقرا خیانت ورزیده است. کافی نیست بگوییم که در درون او کشمکش و تناقضی وجود دارد بلکه تناقض، خود اوست. مساله او کاملا غیرقابل حل است، زیرا که او تا مغز استخوان دچار سردرگمی است. او به خاطر وحشت خویش ، شرارت را انتخاب می کند. بعضی از موقعیت ها می توانند از روی اجبار باشند.
سوال: گفته شده که شما موقع خلق این شخصیت به ژنه فکر می کردید.
سارتر: ابدا این طور نیست. ژنه شبیه اولین دوره گوتز است، آنچه که در مورد ژنه بیش از هر چیز مرا تکان داده است اصول دقیق شرارتی است که بر وی مستولی گشته. گوتز هم همین طور است.
سوال: البته مسئله زنان هم وجود دارد....
سارتر: دو نفر از آنها هستند که چهره گوتز را دقیق تر مشخص می کنند. اول بدی او را وسپس خوبی اش را. زن دومی، هیلدا، سعی می کند با او رابطه ای انسانی برقرار کند اما موفق نمی شود. زیرا از آنجایی که گوتز تنها با خدا رابطه دارد، انسانیت را در درون خود از بین می برد. او به آن زن همان چیزی را می گوید که کلودل می گوید: (اگر مرا دوست داری، مرا زجر بده.)
2- مصاحبه دوم (هفتم ژوئن 1957)
سارتر: این نمایشنامه را می توان ضمیمه یا دنباله (دست های آلوده) به حساب آورد، اگر چه وقایع آن چهارصد سال قبل تر رخ می دهد. من می خواهم که شخصیتی درست مانند هوگو، آن جوان بورژوا در (دست های آلوده)، را نشان بدهم و به همان میزان تضادهایی را به وام بگیرم. در اینجا این گزاره با اصطلاحات نسبتا گسترده تری بیان می شود. قهرمان من ، گوتز حرامزاده ای است که پدر و مادرش، یکی روستایی و دیگری از اشراف است و او از هر دو طرف به یک اندازه طرد شده است. مسئله این است که او چگونه آنارشیسم راست گرایانه خویش را ترک می کند و در جنگ دهقانان شرکت می کند. وقتی گوتز، که به نوعی غارتگر و آنارشیست شیطان صفت است، فکر می کند که نابودگر بزرگی است، در واقع هیچ چیز را نابود نمی کند، اگر چه او زندگی انسان ها را نابود می کند اما در نابود کردن جامعه یا بنیان های جامعه شکست می خورد. هر کاری که انجام می دهد به نفع شاهزاه است و این مسئله او را عمیقا ناراحت و عصبانی می کند. در بخش دوم نیز، وقتی که سعی می کند فقط کارهای مطلقا خوب انجام دهد، باز هم این تصمیم بی معنا می شود. او زمین ها را به دهقانان واگذار می کند اما این زمین ها در نتیجه یک جنگ سراسری، که خود نتیجه این بذل و بخشش است، بازگردانده می شود. بنابراین او با انجام دادن کارهای کاملا خوب یا بد، فقط باعث نابودی زندگی انسان ها می شود. تمام نمایشنامه درباره روابط انسان با خداست، یا اگر مایلید رابطه انسان با مطلق.
سوال: آیا اگر شما یک نویسنده کاتولیک بودید احتمال داشت که این نمایشنامه را درباره گناه غرور بنویسید؟
سارتر: بله، با این تفاوت که از نظر من خدا همان غرور است. گوتز فکر می کند که قضاوت خداوند بر روی او متمرکز شده و طبیعت انسانی اش را از او گرفته است. روابط شما با خدا می تواند خوب یا بد باشد، ولی در هر صورت شما را از دیگر افراد بشر جدا می سازد، حتی اگر اصول اخلاقی شما ، عشق به بشریت باشد.

نوشته شده توسط امیررضا-امیرحسین | موضوع: | لینک ثابت |
نمایش‌های تئاتر شهر برای صندلی‌های خالی اجرا می‌شود
دوشنبه 8 تیر1388 ساعت 17:10
                                      

هفته گذشته با کاهش استقبال مخاطبان مواجه شدند؛ به صورتی که در برخی روزها تعداد تماشاگران برخی نمایش‌ها به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسید.

در آمار ارائه‌شده نمایش "مادر مانده" کار مشترک نیما دهقان و حمیدرضا آذرنگ که از 24 اردیبهشت در تالار 122 نفری چهارسو به صحنه رفته، با 29 اجرا میزبان دو هزار و 585 تماشاگر بوده است. این نمایش با بازی شبنم مقدمی، شهرام حقیقت‌دوست، رویا میرعلمی،‌ پونه عبدالکریم‌زاده، علیرضا محمدی،‌ آذر خوارزمی و حمیدرضا آذرنگ تا دوم تیرماه به اجرای خود ادامه خواهد داد. 

نمایش "همه چیز درباره آقای ف" آرش عباسی که از 18 خردادماه در کارگاه نمایش روی صحنه رفته با 10 اجرا 197 تماشاگر داشته است. احمد مهرانفر تنها بازیگر نمایش است. "عروسی در سایه" علی عابدی نیز که از 21 خرداد در تالار 103 نفری سایه اجرای خود را آغاز کرده با شش اجرا پذیرای 139 تماشاگر بوده است.

وحید آقاپور، امیر کربلایی‌زاده، نوشین تبریزی، سارا فرزادفر و پرستو کرمی بازیگران "عروسی در سایه" هستند. نمایش "خانه" کیومرث مرادی هم که از 21 خردادماه در تالار 115 نفری قشقایی روی صحنه رفته، با هفت اجرا 326 تماشاگر داشته است. پیام دهکردی، مهدی سلطانی،‌ هدایت هاشمی و نگار عابدی از جمله بازیگران این اثر نمایشی هستند.

سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر نیز بعد از دو هفته تعطیلی از روز یکشنبه 31 خردادماه میزبانی نمایش "مرغ مینا" به کارگردانی تاجبخش فنائیان را عهده‌دار خواهد شد

نوشته شده توسط امیررضا-امیرحسین | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه 4 اردیبهشت1388 ساعت 1:0

دیوید فینچر در 28 آگوست سال 1962 در شهر دنور در ایالت کلورادو آمریکا به دنیا آمد.وی از هشت سالگی با دوربین هشت میلیمتری شروع به فیلم ساختن کرد.بعدها در رشته سینما در دانشگاه کالیفورنیا به تحصیل پرداخت.

بعد از فراغت از تحصیل زیر نظر استیون اسپیلبرگ و جرج لوکاس به تجربیات خود افزود.سپس مدتی برای جان کورتی کار کرد.دیوید در بین سالهای 1981-1983 به مدت دوسال در استودیوی ای ال ام مشغول به کار شد.همین امر باعث شد تا برای اولین بار نامش در تیتراژ فیلم بازگشت جدای از سری جنگ ستارگان ثبت شود.

او در سال 1984 اولین فیلم تبلیغاتی خود را برای انجمن سرطان آمریکا ساخت.این فیلم سبب شد تا وی شانس کارگردانی مستندی در باره ریک اسپرینگ فیلد، خواننده مشهور دهه هشتاد، را بیابد.کیفیت کار او در آگهی های تبلیغاتی چنان رشدی کرد که با وجود کم تجربه بودنش شرکت هایی چون نایک، کوکاکولا، سونی ، لی وایز و چَنِل با او قرارداد بستند.

او در کنار کار تبلیغات به ساخت کلیپ های ویدیویی نیز می پرداخت. کلیپ های او مانند آگهی هایش از بهترین ها شدند ، کلیپ های افرادی مثل ، جورج مایکل، مایکل جکسون، بیلی آیدل، آئروسمیت، و رولینگ استونز.

این موفقیت های پی در پی برای فینچر پیشنهاد فیلم بیگانه 3 را به ارمغان آورد. کمپانی فوکس قرن بیستم بدون توجه به این که او فیلم بلند نساخته بود ، ساخت فیلم شصت میلیون دلاری "بیگانه3" را به او واگذار کرد. دو قسمت قبلی بیگانه را ریدلی اسکات و جیمز کامرون ساخته بودند.

بیگانه البته که در گیشه موفق بود ولی فینچر را راضی نکرد برای همین او به ساخت کلیپ های خود ادامه داد تا سال 1994 که توانست جایزه بهترین ویدیو کلیپ سال را برای کارگردانی ویدئو کلیپ "عشق قدرتمند" گروه رولینگ استونز از آن خود کند.

 
بعد از این موفقیت بزرگ ساخت فیلم هفت به او پیشنهاد شد.فیلم بعدی وی بازی بود که در نوع خود کار فوق العاده ای محسوب می شود.باشگاه مشت زنی که در سال 1999 ساخته شد کار بعدی فینچر بود که با نقدهای متفاوتی روبرو شد اما در گیشه موفق بود .

وی در سه سال بعد اتاق امن را کارگردانی کرد.

در سال 2007 فینچر،زودیاک را ساخت.در آن سال همه منتظر نمایش این فیلم بودند.تا اینکه برای اولین بار در جشنواره کن به اجرا در آمد.

هم اکنون نیز فینچر در حال ساخت فیلم جدیدش تحت عنوان "سرگذشت عجیب بنیامین باتن است. فیلم به داستان زندگی مردی می پردازد که زندگی وارونه ای دارد و به جای اینکه پیر شود روز به روز جوان می شود.در این فیلم برد پیت برای سومین بار با فینچر همکاری می کند.

فینچر در کتابخانه اش بیش از کتاب فیلم دارد که در آن وسط فیلم های هیچکاک و کوبریک را در جای جداگانه ای گذاشته ، در گوشه ی اتاقش تلویزیون بزرگی دارد که پهلویش یک پلی استیشن و ایکس باکس ولو کرده است و بیشتر وقت با آنهابازی می کند

بزرگترین آرزوهای فینچر عبارتند از اینکه دوست دارد: یک بازی کامپیوتری بسازد ، یک اپرا را کارگردانی کند،و نسخه ی موزیکال باشگاه مشت زنی را بسازد و انیمیشنی را که دوست دارد برای بزرگسالان بسازد.

 

نوشته شده توسط امیررضا-امیرحسین | موضوع: | لینک ثابت |
يادداشت گوهر خيرانديش در آستانه سال 88
شنبه 1 فروردین1388 ساعت 15:8
وقتي در سال رکود اقتصادي به سال‌هاي پشت سر گذاشته با جنگ، زلزله و ... فکر مي کنيم و مي‌خواهيم از خوشي‌ها و لذت‌هايي که در نوروزهاي گذشته داشته‌ايم بگوييم، خوشي‌ها پيش چشمانمان رنگ مي‌بازند.
مي‌گوييد ازخاطرات بگوييد تا زياد به غم‌ها فکر نکنيم، با مرور شادي‌ها، شادي جديد رقم بزنيم.
اطاعت مي‌کنم و به روزهايي باز مي‌گردم که توقعمان از زندگي، لحظه‌هايي خوب و آرزوهايي دست‌يافتني بود. مثل داشتن يک جفت کفش براي عيد! لباسي نو، روسري، جورابي و کفشي نو.
حالا کفش‌ها را داريم، جفت کرده‌ايم و قطار در جاکفشي...عجيب نيست که امروز جاي آن آرزوهاي کوچک را چيزي گنگ و دست‌نيافتني گرفته است!؟
به روزهايي باز مي‌گرديم که در کنار خانواده نه غم بيکاري داشتيم و نه غم ماندن پشت کنکور، نه غم جنگ و نه غم...
مگر نه اينکه آدم به اميد زنده است، به اين اميد ادامه مي‌دهم که ايران‌مان در جهان سربلند باشد و ترکش‌هاي رکود اقتصادي دامن ايران عزيزمان را نگيرد. بياييد خوشبينانه نگاه کنيم و بدانيم با هم بودن‌مان بارقه اميدي در دل‌ها روشن مي‌کند.
رفتن اسماعيل‌خاني، ناگاه و در آستانه عيد آنقدر دردناک بود که براي خوش‌ترين خاطرات بايد سال‌هاي بسيار دور را مرور کنم. سال‌هاي خانه تکاني و رنگ کردن اتاق، تدارک ميوه و آجيل و هفت سين و گل‌هاي تازه شکفته مادر، نرگس شيراز و شمعداني. سبزه‌انداختن پشت کوزه سفالي، جوانه زدن ماش و عدس و گندم! جوشش شير و برنج کنار سفره هفت‌سين و تخم‌مرغ‌هاي رنگ‌شده، پول يک توماني کاغذي لاي ورق‌هاي قرآن، شعر حافظ و شوق کودکانه لحظه تحويل سال.
صوت قرآن پدر، انتظار ما دور سفره براي پايان نماز مادر، شوق بوسيدن‌هاي بعد از سال تحويل که گويي بعد از ساليان دراز به هم رسيده‌ايم!
چه حکمتي است در اين نو شدن، رسيدن، با هم بودن و زندگي؟ سلامتي، روزهاي خوش، برکت و آباداني با شما باد تا هميشه.

گوهر خيرانديش
نوروز 88
 
روحش شـــــاد و جایگاهش ابدی....
به امید صبحــــی دگــــر...
(گروه تئـــاتر ســــوال)
نوشته شده توسط امیررضا-امیرحسین | موضوع: | لینک ثابت |
برنده های اسکار 81
شنبه 10 اسفند1387 ساعت 22:38
NOMINEE LIST                   

Performance by an Actress in a Supporting Role

نوشته شده توسط امیررضا-امیرحسین | موضوع: | لینک ثابت |
آل پاچینو به نقش «شاه‌لير» در اقتباسی از شاهکار شکسپیر
شنبه 19 بهمن1387 ساعت 17:13
کمتر از دو هفته بعد از آنکه نام آل ‌پاچینوی بزرگ در میان نامزدهای بدترین بازیگر مرد سال به خاطر دو فیلم «قتل موجه» و «88 دقیقه» اعلام شد، دیروز خبر رسید که این بازیگر قرارداد بازی در فیلم جدید مایکل رادفورد را امضا کرده و قرار است که نقش شاه لیر را در اقتباس رادفورد از این نمایشنامه شاهکار ویلیام شکسپیر بازی کند. شاه لیر داستان پادشاهی به نام لیر است که در سال‌های آخر عمرش، نواحی حکومتی خود را بین سه دخترش تقسیم می‌کند. دختر کوچک‌تر که از رفتار پدر ناراضی است او را ترک می‌کند و لیر را بین دو دخترش وا می‌گذارد. چیزی از تقسیم ارث نگذشته که پدر درگیر حرص، آز و طمع دو دخترش می‌شود و حالا تنها پناهگاهی که برای او وجود دارد آغوش دختر سوم است ... شاه لیر که از شاهکارهای افسانه‌ای شکسپیر کبیر است، یکی از تراژدی‌های مهم او هم به شمار می‌رود. هنوز مشخص نشده که اقتباس جدید راد فورد قرار است چه زمانی به نمایش دربیاید اما نکته‌ای که وجود دارد، جذابیت تماشای آل‌پاچینوی کبیر به نقش شاه مفلوک، لیر است.

آل‌پاچینو احیا می‌شود؟
فیلم‌هایی که در این چند سال از پاچینو به نمایش درآمده‌اند، هیچ کدام درخور نام او نبوده‌اند. مشتی فیلم احمقانه و بی‌خاصیت که استاد فقط برای خالی نبودن عریضه در آنها بازی کرده. حرف بی‌ربطی نیست اگر بگوئیم در میان تمام نقش‌آفرینی‌های پاچینو در دهه اول هزاره سوم، فقط دو نقش توانسته‌اند از تمام قابلیت‌های این بازیگر خبره و اصطلاحا «این‌کاره» بهره ببرند (البته اگر نقش‌آفرینی درخشان استاد در سریال «فرشتگان در آمریکا» ساخته مایک نیکونر را به حساب نیاوریم) اولی بازی پاچینو در نقش کارآگاه بی‌خواب فیلم «بی‌خوابی» (کریستوفر نولان، 2002) با نام ویل دورمر بود که بخش جدیدی از توانایی‌های بازیگری او را به نمایش می‌گذاشت و دومی مربوط به همکاری قبلی مایکل رادفورد با پاچینو است که نام «تاجر ونیزی» را داشت و استاد در فیلم، نقش تاجر یهودی (شایلاک) را بازی می‌کرد. شایلاک در ادامه علایق شکسپیری پاچینو (او فیلمی با محوریت ویلیام شکسپیر با نام «در جست‌وجوی ریچارد» ساخته است) نقشی با فراز و فرودهای بسیار بود که پاچینو به زیبایی و با جزئیات بسیار در بازی از پس اجرای آن برآمده بود. همین و دیگر هیچ. کل فیلم‌های پاچینو در این دهه را اگر مرور کنید به عناوینی غیر از این دو فیلم و دو نقش بر نمی‌خورید و این نکته برای طرفداران او بسیار آزارنده است. این در حالی است که آل‌پاچینوی بزرگ بخش مهمی از بازی‌هایش را در دهه نود انجام داده بود و در همان دهه موفق به دریافت تنها اسکار عمرش به نقش کلنل فرانک اسلیو‌‌‌‌کور برای بازی در فیلم «بوی خوش زن» (مارتین برست. 1992) شده بود. باید دید که «شاه لیر» راد فورد آیا می‌تواند جذابیت‌های بازیگری او را احیا کند یا نه؟ پاچینو قبل از بازی در «شاه لیر» قرار است در بازسازی آمریکایی از شاهکار ژول واسین با نام «ریفی‌فی» بازی کند. فیلمی که در سال 1955 ساخته شد و از آن به عنوان یکی از شاهکارهای سینمای کلاسیک و نوآر نام می‌برند.

اقتباس‌های سینمایی «شاه لیر»
تا به حال 19 اثر تصویری برمبنای نمایشنامه درخشان «شاه لیر» ساخته شده که از این بین 7 نسخه تلویزیونی، 2 نسخه ویدئویی و 10 نسخه سینمایی است. از بین اقتباس‌های سینمایی که صورت گرفته، نام دو فیلم، مطرح‌تر از بقیه است. فیلم اول را گئورگی کوزینتسف روس، به همان نام «شاه لیر» در سال 1971 ساخته است که نقش لیر را در فیلم یوری ژاروت بازیگر معروف سینمای شوروی سابق بازی می‌کند و اقتباس دوم که آکیرا کوروساوای بزرگ آن را کارگردانی کرده در سال 1985 به نمایش عمومی درآمد و تاتسویا ناکادایی بازیگر قدیمی سینمای ژاپن در فیلم نقش شاه مفلوک را بازی کرد.

فیلم خونین کوروساوا براساس نمایشنامه شکسپیر که از بهترین فیلم‌های تاریخ سینماست و جایگاه مهمی در میان شاهکارهای دهه هشتاد سینمای جهان دارد، به اعتقاد یان کات محقق لهستانی و معروف آثار شکسپیر، بهترین اقتباس در میان تمام اقتباس‌هایی است که از نمایشنامه‌های شکسپیر صورت گرفته است. آخرین اقتباسی که قرار است بر مبنای نمایشنامه شاه لیر، قبل از فیلم رادفورد به نمایش در بیاید، فیلمی است به همین نام که جاشوا مایکل اشترن کارگردان جوان انگلیسی آن را کارگردانی کرده و سرآنتونی هاپکینز در فیلم نقش لیر پادشاه را بازی می‌کند و نائومی واتس، گوئینت پاترو و کی‌را ناتیلی نقش دختران او را ایفا می‌کنند. فیلمی که حداقل از نظر اهمیت بازیگران در جایگاه رفیع‌تری نسبت به نسخه راد فورد قرار می‌گیرد.




سانی، فرانسیس، مایکل کورلئونه و حالا «شاه لیر»
پویان عسگری

1) آل پاچینوی بزرگ به نقش شاه لیر.این خبری بود که دیروز رسانه‌ها مخابره کردند تا یادمان بیاید که پاچینوي بزرگ هنوز قرار است در کارهای مهم بازی کند و ما(تماشاگران دیوانه اش) را به وجد بیاورد. تا بعد از انبوهی فیلم بد و مزخرف که در این چند سال بازی کرده، دلمان را برای تماشای اعمال دیوانه‌وار او در قالب پادشاه مفلوک نمایشنامه جاودانه ویلیام شکسپیر صابون بزنیم و خوشحال باشیم که دیگر قرار نیست در فیلم های مفتضحانه ای چون «88 دقیقه» و «قتل موجه» بازی کند.

2) در این چند سال(دهه اول هزاره سوم) آقای بازیگر به هیچ نقش و فیلمنامه ای "نه" نگفته و کارنامه درخشانش در دهه های هفتاد و نود میلادی را حسابی خدشه دار کرده است.انبوهی فیلم بی خاصیت با نام های
«سیمونه»، «گیگلی»، «سیزده یار اوشن»، «88دقیقه» و «قتل موجه» بازی کرد که برای دو عنوان آخر، پاچینو مفتخر به نامزدی بدترین بازیگر مرد سال 2008 گردید. کسی انتظار نامزدی اسکار از استاد ندارد اما بودن نام پاچینو در سیاهه بدترین های سال، هم برای خود او وهم برای تماشاگران و طرفدارانش مایه خجالت و سرافکندگی است. طی چند سال اخیر تنها بازی که از پاچینو رشک برانگیز جلوه کرد و اعتبار دیگری به کارنامه معتبرش افزود، نقش کارآگاه ویل دورمر در بازسازی آمریکایی کریستوفر نولان از فیلم نروژی «بی خوابی» بود. چشمان غم زده و خواب آلود او نه تنها جلوه های نامکشوفی از توانایی های خارق العاده اش را به معرض نمایش می‌گذاشت، بلکه آبرو و اعتبار سومین فیلم نولان را هم سبب می‌شد.بخشی کوچک از سرچشمه لایزال قابلیت‌های بازیگریش که در این چند سال مجالی برای بروز بر روی پرده سفید پیدا نکرده است.

3) نقش هایی که پاچینو طی دهه هفتاد میلادی بازی کرد، بخشی از گنجینه احساسی/معرفتی هر سینمادوست دهه هفتادی است.بازیش در «پدرخوانده» همپای مارلون براندو کبیر پیش می‌آمد و سنگ بنای مایکل کورلئونه ای می‌شد که در قسمت دوم این مجموعه (یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما) هراس، قدرت و شکنندگی قدرت را به شیوه اعجاب آمیزی با هم ممزوج می‌کرد و پیش چشم تماشاگر به نمایش می‌گذاشت. در «مترسک» (جری شاتزبرگ) – الماس کوچکی از کارگردانی که اولین بازی پاچینو در فیلمی‌از او به نام «وحشت در نیدل پارک» اتفاق افتاد – نقش فرانسیس را شبیه کودکی بازی می‌کرد که برای در امان ماندن احتیاج به همراه بزرگتری دارد تا از او پشتیبانی کند.
و بالاخره در «بعد از ظهر سگی» کاراکتر آدمی به نام سانی را بازی می کرد که تنها فرصت مجال و ابراز خود را در بانک زنی برای دوستش می دید.فیلم افشاگرانه لومت در این زمانه اندکی کهنه و دمده جلوه می کند اما یادگاری‌ای که از «بعد از ظهر سگی» به جا مانده، بازی، پیراهن سفید و نگاه مات و خالی از امیدش است که در پایان فیلم و در چنبره پلیس هایی که او را محاصره کرده اند، روی صورتش نقش می بندد.نگاهی که به نوعی فرجام هر رویاپرداز دهه هفتادی را به نمایش می گذاشت. بی دلیل نبود که فرانسیس فورد کوپولا آخرین شاهکارش در دهه هفتاد را «اینک آخرالزمان» نام نهاد و شروع آن را مزین به ترانه معروف جیم موریسون «The End» کرد.

منبع: فرهنگ آشتی

نوشته شده توسط امیررضا-امیرحسین | موضوع: | لینک ثابت |
وقتی همه خوابیم
جمعه 18 بهمن1387 ساعت 18:24
وقتی همه خوابیم پس از سگ کشی،یک خودزنی اساسی از سوی بهرام بیضائی است که در مذمت سینما و منزلت تئاتر شکل گرفته است.

بیضائی البته پیش از این نیز، در (می شود گفت) تمامی آثار تصویری خود، جایگاه والای صحنه و نمایش های صحنه ای را پاس داشته است ولی در هیچ یک از آن آثار،به مانند وقتی همه خوابیم،تیغ را با هدف دو نیم کردن سینما،به کمر نیاویخته است.

از سوی دیگر آخرین فیلم بیضائی نمایانگر موضوعی است به هر حال آزاردهنده که نام خاصی را هم البته نمی توان برای آن برگزید.موضوعی است آشنا که در محدوده ی بسیار باریک و فشرده ای از مرزهای دو نگرش،یا دو تمایل،یا دو نوع نگاه به وجود می آید.یکی نگاه یا نگرش یا تمایل فیلمسازی چون بهرام بیضائی و دیگری نگرش یا نگاه یا تمایل اداره کنندگان هنرهای تصویری این جامعه،از جمله سینما که در یک بازخورد طنزگونه و نه از سر اتفاق البته،دارندگان این تمایل دوم،احترام فوق العاده ای را هم برای بهرام بیضائی قائل هستند.لازم به توضیح است که این ااره کنندگان گرفتار، به راستی خواستار آن هستند که بیضائی فیلم بسازد(با هر درونمایه ای که خودش انتخاب می کند)،فیلمش در رویدادهایی چون جشنواره فیلم فجر به نمایش گذاشته  شود و در آخر او و اثرش جوایزی مانند سیمرغ و دیپلم و لوح دریافت نماید.

و حالا در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر،بهرام بیضائی با "وقتی همه خوابیم"، نخستین مرحله از خواسته های سه گانه ی اداره کنندگان یادشده را پشت سر گذاشته است.فیلمی ساخته است به هر حال بیضائی وار با تمام نشانه ها و پارامترهای شناخته شده ای که از دوران "رگبار" به این طرف، وجهی آشکار از یک سلیقه(یا هویت؟)سینمایی را به وجود آورده اند.

درونمایه ی فیلم هم همان مضمون موردعلاقه ی بیضائی "سال به سال دریغ از پارسال" است که جلوه های بیرونی آن در فیلمی مانند سگ کشی- و در یک نمود حداکثری-مشاهده شده بود.این بار در "وقتی همه خوابیم" بیضائی هم چنان از نگاه یک سیاه بین نا امیدکه هیچ راه و منظر و روزن امیدی را در دسترس نمی بیند به پرورش مضمون مورد علاقه ی خود پرداخته است و فیلمش را در مقام تهیه کننده به جشنواره ی فیلم فجر ارائه نموده است.

با نمایش آخرین ساخته ی بیضائی در بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر مشخص است که سازنده ی رگبار و چریکه...وباشو...دومین میل فرهنگی اداره کنندگان سینمای این سرزمین را هم برآورده نموده است و به احترامی که از سوی مدیران تصویری این سرا نثار او می شود،با قدردانی و قدرشناسی پاسخ گفته است.بنابراین به نظر می رسد که فقط آن بخش واپسین خواسته های اداره کنندگان هنردوست، شامل تکریم و تشویق بیضائی و فیلمش باقی مانده است که به هر صورت،در ایام پایانی جشنواره بیست و هفتم،آن نیز به مرحله ی اجرا گذاشته خواه شد و پروسه ی مواجهه ی خردمندانه با فیلمسازی مانند بهرام بیضائی در آخرین نقطه ی ماهیتی ومنطق محور خود به پایان خواهد رسید.

نشست نقد و بررسی “وقتی همه خوابیم” با حضور بیضایی و بازیگران فیلم شامل مژده شمسایی، علیرضا جلالی‌تبار، هدایت هاشمی، محمدرضا درویشی، شقایق فراهانی و حسام نواب صفوی برگزار شد.

کارگردان فیلم در ابتدای این نشست از عواملی که وی را در برابر “جوخه آتش” تنها نگذاشتتد سپاسگزاری کرد و در ادامه درباره ارتباط این فیلم و شرایط تولید “لبه پرتگاه” گفت: فیلمنامه را بعد از “لبه پرتگاه” نوشتم که درباره پشت صحنه “حاجی آقا آکتور سینما” اولین فیلم سینمای ایران بود. “وقتی همه خوابیم” امتداد اولین فیلم تاریخ سینمای ایران است.

وی ادامه داد: این فیلم یک سه‌گانه است که “اعتراض” و “لبه پرتگاه” دو فیلم دیگر آن هستند. این سه‌گانه درباره فیلم ساختن در سینما است. فیلمنامه “اعتراض” را سال‌ها قبل نوشتم و دوست دارم روزی آن را بسازم. داستان درباره آذر شیوا و اعتراض او به اتفاقی است که باعث بسته شدن پرونده کاری این بازیگر شد.

این کارگردان سینما در ادامه بیان کرد: سینمای فارسی و روشنفکرانه هر دو در آن دوران به آذر شیوا حمله کردند و فیلمسازی مانند من نمی‌تواند این اعتراض را فراموش کند. من برای ساختن “اعتراض” با شیوا صحبت کردم، اما او از فیلمنامه خوشش نیامد، چون خاطره خوبی از آن دوران نداشت

اما موضوعی که احتمالاْ از نظر برخی از مخاطبین این فیلم بیضائی - و در روند حرکتی این پروسه ی هنری- پنهان نمانده است، به اضافه کاری این کارگردان اندیشه ورز، در طی نمودن آن خواسته های سه گانه که با یک شیوه ی "خودتخریبی محض"، از سوی بیضائی انجام گردیده است و برنامه ی سه مرحله ای اداره کنندگان سینما را(با یک کوبیده اضافه!) به یک پروسه ی چهار مرحله ای تبدیل نموده است.

تا اینجا بهرام بیضائی در "وقتی همه خوابیم"، پس از حدود یک دهه دو.ری از سینما، فیلم خود را ساخته است(مرحله اول)، ماهیت و وجود خود و امثال خود را نفی کرده است(مرحله اضافه)،فیلم را در جشنواره فیلمفجر نمایش داده است(مرحله دوم) و با تشویقی نه چندان غلیظ هم مواجه خواهد شد(مرحله پایانی).

اما این که چرا بیضائی با اثری مانند آخرین فیلم خود،چنین دست تطاول بر خود گشوده است،پرسشی است که پاسخ آن را باید از خود بیضائیدریافت کرد و جالب اینجاست که حتی آن اداره کنندگان سینمادوست نیز،شدیداْ مشتاق دستیابی به این پاسخ هستند و در حالی که به عینه اصراری بر این گونه خودزنی های سینمایی ندارند و مطلوب نهان و نمایان خود را صرفاْ در حضور چهره هایی چون بیضائی در حوزه های مدیریتی خود برآورد کرده اند،از این رویکرد سینمایی بیضایی در زمستان به تبسم در آمده اند.

ایکاش بیضائی با همان کهنه مردرند تولید فیلم،حمید اعتباریان کنار می آمد و سراغ از این قبیل انتقام جویی های جوان منشانه-والبته کهنه شده- نمی گرفت.چرا که در آن صورت، حداقل به این محدوده از توهین های پوزخندساز وارد نمی شد و راه خود را می رفت،طبق همان برنامه ی سه مرحله ای توصیف شده
نوشته شده توسط امیررضا-امیرحسین | موضوع: | لینک ثابت |
«عيار 14»؛ فيلمي كه پرويز شهبازي از ساخت آن راضي است
جمعه 18 بهمن1387 ساعت 18:14
«عیار 14» چهارمین فیلم پرویز شهبازی پس از «نجوا»، «مسافر جنوب» و «نفس عمیق» است كه این آخری در سال‌های اولیه دهه 80 فیلم محبوب جوانان شد. آنان تصویر واقعی از زندگی خود را در این فیلم می‌دیدند. روزمرگی و سرخوردگی جوانان به خوبی در این فیلم به نمایش درآمده بود و شهبازی با شناختی كه از این دوره سنی و جوانان آن دوران داشت، فیلمی را جلوي دوربین برد كه توانست مشتاقان بسیاری را با خود همراه كند، اما گویا «عیار 14» فضای متفاوتی نسبت به «نفس عمیق» دارد و به قول شهبازی دوستداران این فیلم ممكن است، «عیار 14» را نپسندند.
داستان این فیلم درباره مردی است كه سال‌ها قبل با زیركی خود را از مخمصه‌ای رهانیده، اما با بازگشت غریبه‌ای به شهر كوچك محل سكونتش، به دردسر می‌افتد.
شهبازی تدوین سكانس‌هایی كه تا به حال جلوي دوربین رفته است را به پایان برده و از نتیجه كار راضی است: «تا جایی كه فیلم آماده‌شده به نظرم كار بدی از آب درنیامده است. فیلم كیفیت بالایی دارد و مانند جنس چینی نیست كه كیفیت پایینی داشته باشد. سعی کرده ایم فیلم با دوام و با کیفیت بسازیم. «عیار 14» جنس خوبی دارد و با‌دوام است!»
با اینكه تمامی فیلمبرداری در شرایط سخت آب و هوایی و در سرما و بوران ساخته شده است، اما شهبازی از این شرایط ناراضی نیست و می‌گوید: «فیلمسازی همیشه سخت است. ما وقتی كار می‌كنیم، حالمان خوب است.»
صداگذاری فیلم آغاز نشده است و شهبازی در حال مذاكره برای پیدا كردن صداگذار موردنظرش است.
محمدرضا فروتن، كامبیز دیرباز، پوریا پورسرخ، مهشید افشارزاده، مینا ساداتی و... بازیگران این فیلم هستند. استفاده از بازیگران شناخته‌شده از نقاط تمایز این فیلم با آثار قبلی شهبازی است. او در فیلم‌های پیشین خود از بازیگران آماتور و ناشناخته استفاده می‌كرد، اما برای اولین بار از بازیگران چهره استفاده كرده است.
كامبیز دیرباز كه از گذشته فیلم‌های شهبازی را دنبال می‌كرده است و با او رفاقت و دوستی دارد همیشه درپی فرصت بوده تا در فیلمی به كارگردانی او حضور داشته باشد و سرانجام «عیار 14» این امكان را برای او فراهم كرد. دیرباز درباره نحوه كار شهبازی می‌گوید: «سینمای شهبازی فضای خاصی دارد كه او را نسبت به دیگران متفاوت می‌كند. او جز‌به‌جز و پازل‌گونه بازیگران را هدایت می‌كند. ذره‌ذره اطلاعات به او می‌دهد و بازیگر پس از پایان روز فیلمبرداری وقتی جمع‌بندی می‌كند، تازه می‌فهمد چه كاری انجام داده است. همكاری با شهبازی برای من خیلی لذت‌بخش بود. سینماي او غیر‌قابل پیش‌بینی است. تجربه و دانش زیادی دارد و چیزهای زیادی از او یاد گرفتم.»
حضور شهبازی، تازگی كاراكتر و تیم حرفه‌ای از جمله عواملی بودند كه باعث پذیرفتن این نقش از سوی دیرباز شدند. او از ارائه هرگونه توضیحی درباره نقشش به این بهانه كه ممكن است داستان فیلم لو برود، خودداری می‌كند و تنها به این جمله كه دو كاراكتر سایه‌وار همدیگر را تعقیب می‌كنند، بسنده می‌كند.
دیرباز از همكاری با فروتن و پورسرخ ابراز خوشحالی می‌كند و می‌گوید: «با اینكه با این دو تجربه همكاری نداشتم، دوستان خوبی برای من هستند و خیلی خوشحالم كه فرصت همكاری با آنان برای من به‌وجود آمد. پوریا جوان تازه‌وارد و طلبه سینما است. این مسئله را به عینه دیدم. فروتن پیشكسوت جوان سینما است و در عین حال كه جوان است، تجربه بسیاری دارد.»
دیرباز كار در سرما و برف را قبل از «عیار 14» تجربه كرده و به همين دلیل به راحتی توانسته كار در شرایط سخت را تحمل كند: «قبل از سفرم به سرعین در سریال «پریدخت» به كارگردانی سامان مقدم بازی كردم. بیشتر سكانس‌هایی كه بازی می‌كردم، مربوط به صحنه‌های خارجی می‌شد و تجربه بازی در برف را داشتم. در «عیار 14» در سرمای 30 درجه زیر صفر كار می‌كردیم، اما هیجان و انرژی شهبازی باعث می‌شد كار را به‌راحتی ادامه دهیم. سرعین هم شهر خلوت و كوچكی است و در زمستان مسافر ندارد. این همان‌ چیزی است كه شهبازی می‌خواست علاوه بر این فرصت مغتنمی برای ما بود تا دو ماه زندگی بدون ترافیك را تجربه كنیم.»
كیارستمی در آخرین روزهای سال گذشته در پشت صحنه «عیار 14» حضور پیدا كرد و پلان نهایی فیلم را جلوي دوربین برد. این پلان یك اینسرت 2 دقیقه‌ای است كه دیرباز سوار بر وانت قرمزرنگی از میان جاده‌های برفی عبور می‌كند، دیرباز درباره حضور كیارستمی می‌گوید: «‌این تجربه كمتر برای بازیگری به‌وجود می‌آید كه در كنار كیارستمی حضور پیدا كرده و بازی كند. فرصت مغتنمی برای من بود و چیزهای زیادی در مدتی كه كیارستمی در «عیار 14» حضور داشت، از او یاد گرفتم.»
دیرباز هیجان بسیاری برای دیدن «عیار 14» دارد و به نتیجه كار امیدوار است. او می‌گوید: «همیشه فیلم بهتر از فیلمنامه درمی‌آید. در عمل چیزهایی توسط كارگردان و بازیگران به كار اضافه می‌شود كه باعث بالا رفتن كیفیت كار می‌شود. «عیار 14» قطعا با حضور كارگردان حرفه‌ای چون شهبازی فیلم خیلی خوبی از كار درخواهد آمد.»
شهبازی در «عیار 14» به عنوان نویسنده، كارگردان، تهیه‌كننده، تدوینگر و سرمایه‌گذار فعالیت می‌كند. این فیلم اولین اكران خود را در جشنواره فیلم فجر امسال تجربه می‌كند.
فیلمبرداری «عیار 14» 25 دی ماه سال گذشته در سرعین اردبیل در میان برف و سرما آغاز شد. هفت، هشت پلان از فیلم باقی مانده كه به دلیل آب شدن برف‌های منطقه امكان برداشت این پلان‌ها در زمستان گذشته وجود نداشت و فیلمبرداری آنها به آذرماه امسال در فیروزكوه موكول شده است. كامبیز دیرباز تنها بازیگر این پلان‌ها است.


منبع خبر : همشهري امارات

نوشته شده توسط امیررضا-امیرحسین | موضوع: | لینک ثابت |