تبليغاتX
گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

مــا زنـده به آنیــم که آرام نگــیریـم ___ مــوجـیم که آســودگـی مـا عـدم مـاست

فرهادی گلدن گلوب را هم گرفت

افتخاری دیگر برای سینمای "ایرانی"
 
فرهادی : مردم من صلح طلب هستند
 حضور مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، وودی الن، پدرو المادوار و برادران داردان در کنار اصغر فرهادی از ایران از مهمترین اتفاقات گلدن گلوب شصت و نهم بود. اصغر فرهادی با فیلم جدایی نادر از سیمین پس پشت سر گذاشت یک تور بین المللی موفق و کسب جوایز متعدد جهانی در بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان گلدن گلوب کاندیدا شده است.

این فیلم که پیش از این برنده سه جایزه از جشنواره برلین شده بود، اتفاقی که در این فستیوال بی نظیر بوده به عنوان نماینده سینمای ایران در اسکار معرفی شد و کمتر از یک ماه قبل از این مراسم در مراسم گلدن گلوب 2012 شرکت کرد تا با فیلم های از چین، آمریکا(به زبان بوسنیایی)، بلژیک و اسپانیا رقابت کند.

مراسم گلدن گلوب شصت و نهم  از دقایقی پیش (ساعت پنج به وقت استاندارد پاسيفيك (4:30 تا 7:30 صبح به وقت تهران) در هتل بورلي هيلتن در بورلي هيلز كاليفرنيا آغاز شد. اجرای مراسم امسال به عهده ريكي جروايز كمدين، نويسنده، كارگردان و تهيه كننده انگليسي است که براي چهارمين بار وظيفه اجراي برنامه مراسم اهداي جوايز را بر عهده گرفته است.

4:40 - اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی در این مراسم شرکت کرده بود.
 جانی دپ به عنوان اولین مهمان برای معرفی فیلم هوگو ساخته مارتین اسکورسیزی به روی سن آمد و پس از معرفی کاندیداهای بهترین این بخش فیلم جدایی نادر از سیمین را به عنوان برنده این جایزه اعلام کرد. اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی به روی سن رفتند و فرهادی در سخنرانی پس از دریافت جایزه خود گفت: همیشه به این فکر می کردم که در این لحظه از چه کسی حرف بزنم و تشکر کنم؟از پدرم؟مادرم؟همسرم؟دخترم؟ ولی بهتر دیدم در این لجظه از مردم سرزمینم بگویم و از انها تشکر کنم.

4:50- اهدای جوایز با بخش سریال های تلویزیونی شروع شد که برنده شدن کیت وینسلت در این بخش سریال کوتاه تلویزیونی برای سریال Mildred Pierce جالب توجه بود. وینسلت در بخش جایزه بهترين بازیگر زن فيلم موزيكال يا كمدي هم برای فیلم کشتار کاندیدای دریافت جایزه است. وینسلت در سخنرانی پس از دریافت جایزه خود این جایزه را به فرزندان خود تقدیم کرد.

5:15- لودويك بورس براي موسیقی متن فیلم صامت «هنرپيشه» برنده جایزه بهترین موسقی متن فیلم شد. این موسیقی دان فرانسوی که چندان انگلیسی نمی دانست مجبور شد از روی یک برگه متن سخنرانی خود را به انگلیسی دست و پا شکسته ای بخواند. سایر کاندیداهای این بخش عبارتند از: ترنت رزنور و آتيكوس راس آهنگسازان فيلم «دختري با خالكوبي اژدها»، هاوراد شور سازنده موسيقي متن «هوگو»، جان ويليامز براي موسيقي متن «اسب جنگ»

5:25- مدونا برای آواز فیلم «دبليو. اي»، فیلمی که خودش ان را کارگردانی کرده بود برنده جایزه بهترین آوازهای اورجینال فیلم شد. سایر کاندیداهای این بخش عبارت بودند از:گروهی از خوانندگان برای فیلم «خدمتکار»، کریس کرنل برای فیلم «واعظ با مسلسل»، برایان بیرن و گلن کلوز برای موسیقی متن فیلم «آلبرت نابز»، التون جان و برنی تاوپیم برای موسیقی متن فیلم «نومئو و ژوليت»

5:30- ميشل ويليامز که در فیلم «هفته من با مريلين» نقش مرلین مونرو را بازی کرد را بازی کرد برنده جایزه بخش بهترين بازیگر زن فيلم موزيكال يا كمدي شد. او در این بخش رقبای سرسختی چون  و جودي فاستر و کیت وینسلت را برای بازی در فیلم کشتار و همچنین چارلیز ترون را برای بازی در فیلم نوجوان در کنار خود می دید.

5:40- كريستوفر پلامر بازیگر فیلم «تازه‌كارها» جایزه بهترين بازیگر مرد نقش مکمل را از آن خود کرد. او پیش از این هم برنده جایزه ایمی شده بود.
5:45-
وودی آلن که خودش در سالن حاضر نبود و برای گرفتن جایزه به روی سن نرفت برنده جایزه بهترین فیلنامه گلدن گلوب برای فیلم نیمه شب در پاریس شد.

6:00- راس ساعت شش به وقت ایران، مدونا به روی سن آمد تا برنده جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را معرفی کند. و سرانجام پس از نمایش قسمت های از پنج فیلم کاندیدای این جایزه سرانجام فیلم جدایی نادر از سیمین از ایران برنده جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان گلدن گلوب شد. فرهادی پس از دریافت جایزه از مردم ایران تشکر کرد و گفت مردم ایران دوست داشتنی ترین مردم دنیا هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1390ساعت 13:41  توسط امیررضا-امیرحسین   | 

انتقاد یک فیلمساز / جشنواره فیلم فجر وحشت دارد فیلم‌هایم را در بخش مسابقه قراردهد

 مهرشاد کارخانی کارگردان فیلم سینمایی «اکباتان» که در بخش خارج از مسابقه جشنواره فیلم فجر پذیرفته شده در یادداشتی انتقاد خود را نسبت به نحوه انتخاب فیلم‌های جشنواره اعلام کرد.

 

 «اکباتان» چهارمین فیلم کارخانی است که پیش از این سه فیلم دیگر او هم به بخش مسابقه جشنواره راه نیافته بودند.

 

متن یادداشت او به محمد خراعی دبیر سی‌امین جشنواره فیلم فجر به این شرح است:

 

«مفتخریم از اینکه شما دبیری جشنواره سی‌ام فجر را به عهده گرفته‌اید، و عزم خود را جزم کرده‌اید تا نظم نوینی را بعد از 30 سال به مرحله اجرا بگذارید...

 

آیا بعد از پایان این جشنواره شما و برنامه‌های ذهنی که با خود آورده‌اید باقی خواهید ماند؟ که بعد از این کل سینمای ایران به برنامه‌های نوین شما اقتدا کند، لابد این را هم می‌دانید که ما در سرزمینی غیر استاندارد زندگی می‌کنیم ‌و یک شبه نمی‌توان جشنواره‌ای را که 30 سال با بی‌نظمی و آشفتگی به حیاتش ادامه داده تغییر داد...

 

اگر بدانیم معیار بودن یک فیلم در بخش مسابقه و یا خارج از مسابقه چیست؟‌ آن وقت می‌توانم فیلم پنجم خود را براساس سلیقه مبهم و مشکوک هیئت انتخاب بسازم، تا به حال هر چهار فیلمی که ساخته‌ام به بهانه‌های گوناگون تبعید شده‌اند به بخش خارج از مسابقه، حالا دیگر مثل روز روشن است جشنواره فیلم فجر وحشت دارد فیلم‌های مرا در بخش مسابقه قرار دهد...

 

هم در رقابت نمی‌تواند جواب فیلمسازهای نور چشمی‌اش را بدهد، هم فرصت برای دیده شدن فیلم‌های خنثی بخش مسابقه کم می‌شود. چرا که فیلم‌هایم ساز مستقل می‌زنند، و در این آشفتگی سینمای امروز ایران فیلم مستقل ساختن، ‌اندیشه مستقل می‌خواهد و من حاضر نیستم نان را به نرخ روز بخورم، به قول امیر نادری نان را تو ... نزن بخور، او می‌گفت نمایش داده شدن درست و دقیق یک فیلم مهم‌تر از ساختن خود فیلم است، آن وقت اکثر فیلم‌هایی که امسال برای هیئت انتخاب نمایش داده شده‌اند، یا ناقص بوده، یا در مرحله‌ راف کات قرار داشته‌اند. آخر چگونه می‌توان یک فیلم را بدون صداگذاری و با دیالوگ‌های ناقص مورد انتخاب و داوری قرار داد.

 

باید بگویم هیئت انتخاب این دوره با همه تجربیاتشان فریب حرف‌های بلند پروازانه دبیر جوان جشنواره را خورده‌اند، و باید به این هئیت انتخاب تبریک گفت، و از آنها پرسید: واقعا شما در زندگی هفته‌ای چند فیلم تماشا می‌کنید،‌ آیا اگر هم تماشا می‌کنید، فیلم‌ها را ناقص و به شکل راف کات می‌بینید، ‌یعنی به صدا،‌ دیالوگ،‌ موسیقی آن توجه نمی‌کنید، راستی چقدر موسیقی را می‌شناسید؟

 

با سبک‌های هنری سینمای روز جهان چه اندازه آشنایی دارید،‌ آیا تفاوت خط مورب و موازی را در سینما می‌دانید، ‌می‌دانید که یک کلمه اگر نقطه‌اش عوض شود،‌ معنی‌اش عوض می‌شود،‌ اگر این‌ها را می‌دانستید نباید گول حرف‌های یک دبیر بی‌تجربه را می‌خوردید، آیا همه فستیوال‌های درجه یک جهان هم فیلم‌ها را اینگونه در مرحله راف کات انتخاب می‌کنند؟

 

هرچند شخصا سال‌هاست که جشنواره فیلم فجر اعتبارش را برایم از دست داده است، ولیکن به درخواست و احترام تهیه کننده و دیده شدن زحمت عوامل فیلم توانستیم یک نسخه ناقص و راف‌کات از فیلم «اکباتان» به دفتر جشنواره برسانیم.

 

باید از دبیر جشنواره که دم از نظم انضباط می‌زند سئوال کرد: ‌چرا نباید یک نفر به عنوان نماینده فیلم به هنگام نمایش حضور داشته باشد. تا فیلم به شکل درست و حرفه‌‌ای روی پرده به هیئت انتخاب نشان داده شود، واقعا اگر اشکالی فنی به هنگام نمایش در دستگاه پخش به وجود بیاید، چه می‌شود؟ چه کسی جوابگو است؟ ‌واضح است که حس و حال هیئت انتخاب نسبت به آن فیلم به هم می‌ریزد و فیلم در جا می‌سوزد...

 

این بی‌نظمی دیگر در جشنواره فیلم فجر عادی شده است، حضور مهمانان متفرقه در افتتاحیه و اختتامیه، پخش ناعادلانه کارت‌ها و بلیت‌ها مهمان،‌ دیر رسیدن همیشگی بولتن پر غلط جشنواره،‌ نمایش نامناسب و خرابی آپارات سالن‌ها.... در این سال‌ها آداب حرفه‌ای در جشنواره فیلم فجر به کلی فراموش شده و حتی هیئت انتخاب بازیچه‌ای هستند تنها برای برگزار شدن یک جشنواره ضعیف و غیربین‌المللی.

 

جشنواره فیلم فجر با تمام باند بازی‌اش اگر شهامت دارد همه فیلم‌های بخش‌های مختلف را به داوری و انتخاب مردم بگذارد نه فقط بخش مسابقه را، تماشاچیان و منتقدان سینما می‌توانند بهترین داوران جشنواره باشند...

 

«اکباتان» را با اقتباس از فیلم «فرار از تله» زنده یاد جلال مقدم ساخته‌ام، و با سرمایه کاملا‌ شخصی تهیه کننده بخش خصوصی و همت گروهی از سینماگران صاحب‌فکر که با علاقه و دلسوزانه تلاش کردند این فیلم به سرانجام برسد.

 

باید از هیئت انتخاب این دوره از جشنواره و دبیر آن پرسید آیا فیلم «فرار از تله» را دیده‌اند که البته می‌دانم آقای طوسی و نعمت‌اله این فیلم را خوب دیده‌اند و جلال مقدم را خوب می‌شناسند، ولی دیگر اعضای هیئت انتخاب شاید اسم این فیلم را هم یادشان نباشد، و حتی یک سکانس از فیلم را هم بیاد نیاورند.

 

اما همه منتقدان جدی سینما «فرار از تله» را بارها دیده‌اند و می‌دانند که این فیلم جز چند فیلم برتر تاریخ سینمای ایران است و می‌دانند جلال مقدم کی بود و برای سینمای پیشرو ایران چه کرد... جلال مقدم در زمان حیاتش به خصوص در روزهای آخر زندگی‌اش قدر ندید.»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت 20:42  توسط امیررضا-امیرحسین   | 

پيشنهاد اصغر فرهادي به وزارت ارشاد درباره «خانه سينما»:

 

انحلال را به راي بگذاريد


  •  «سينماي ايران روزهاي حساسي را سپري مي‌كند، يك روز را به وقت ايران يك روز را به وقت آمريكا!» حتما بعد از خواندن اين جمله گمان مي‌كنيد قرار است در ادامه اين سطور از زاويه‌اي ديگر از ماجراي كش و قوس «خانه سينما» و معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي رونمايي شود، اما زهي خيال باطل. اهالي خانه سينما صبح روز گذشته را مانند چند روز اخير در راهروهاي دادگاه گذراندند. فرهاد توحيدي كه كمي ديرتر از وكيل خانه سينما به مجتمع قضايي شهيد صدر رسيده بود، پس از خارج شدن از دادگاه، از ارايه توضيحاتي به قاضي پرونده خبر داد و اعلام كرد: «از نظر حقوقي اوضاع به نفع ماست.»اين در حالي است كه رييس ديوان عدالت اداري ساعتي بعد با بيان اينكه «درخواست صدور دستور موقت براي جلوگيري از انحلال خانه سينما قبل از رسيدگي به پرونده از سوي شعبه مربوطه پذيرفته نشده است»، گفت: «رسيدگي به اين پرونده نياز به زمان دارد.» این درحالی‌است که جاي اميدواري براي بازگشت و لغو انحلال خانه سينما وجود دارد. احمد توكلي، رييس مركز پژوهش‌هاي مجلس بار ديگر درباره اثرات منفي اين انحلال سخن گفته است و هيات‌مديره خانه سينما به همراه تعدادي ديگر از سينماگران ظهر ديروز با لاريجاني رييس مجلس شوراي اسلامي ديداري داشتند. از تمام اين حرف و حديث‌ها كه بگذريم نبايد فراموش كرد كه اين روزها در تهران خانه‌اي پلمب شده كه حتي صداي همسايه‌هايش هم از اين اتفاق درآمده است. «خانه تئاتر» و «خانه موسيقي» در بيانيه‌هايي از اتفاقي كه براي «خانه سينما» افتاده ابراز ناخرسندي كرده‌اند، اما اميد به باز شدن گره بين دو طرف دعوا همچنان پابرجاست. اين «جدايي» در اين روزها حال سينماي ايران را حسابي ناخوش كرده است.اين روزها در آمريكا «جدايي...» به سبك يك ايراني كلكسيون افتخارات سينماي ايران را تكميل مي‌كند. اين «جدايي» كجا و آن «جدايي...» كجا!سينماي ايران در اين روزها گرم و سرد را با هم مي‌چشد. مجادله «خانه سينما» و معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دست‌كم اگر هيچ عايدي نداشت، حمايت اهالي سينما را از خانه‌شان به خوبي نشان داد. عزت‌الله انتظامي، رضا كيانيان، عليرضا خمسه و... خلاصه بيشتر اعضاي خانه سينما و اتحاديه صنوف سينمايي نشان دادند كه حرمت صاحب‌خانه از خانه است. در ادامه رشته واكنش‌هاي سينمايي «اصغر فرهادي» كه با «جدايي نادر از سيمين» دنيا را غافلگير كرده است، از دموكراتيزاسيون سينمايي براي حل مشكل دوطرف دعواي سينمايي سخن گفته است.نامه «فرهادي» در حالي منتشر مي‌شود كه بامداد سه‌شنبه هفته جاري، اين كارگردان ايراني در جمع حلقه منتقدان فيلم نيويورك جايزه بهترين فيلم خارجي‌زبان سال 2011 را دريافت كرد و گفت: «دلم مي‌خواهد اين جايزه را با خانواده بزرگ سينماي ايران شريك شوم كه روزهاي سختي را مي‌گذرانند و افتخار مي‌كنم كه عضوي از اين خانواده هستم.»آنچه در ادامه مي‌آيد پيشنهاد فرهادي از دوردست‌ترين جاي جهان براي دعواي سينمايي است:
    «آقاي شمقدري
    من قصد رمزگشايي و نيت‌خواني از تصميم شما به انحلال خانه سينما را ندارم، اما اگر اين تصميم را بر اين مبنا اتخاذ كرده‌ايد كه اكثريت اهل سينما و اعضاي صنوف همسو و هم‌نظر با راي و روش شمايند و تنها معدودي به دلايل پيدا و پنهان ساز مخالف مي‌نوازند، پيشنهاد مي‌دهم تصميم انحلال خانه سينما را در ميان چندهزار عضو آن به راي بگذاريد. مي‌توان روزي را مشخص كرد و گروهي را از دو سوي موضوع اختلاف براي نظارت بر روند و شمارش آرا برگزيد و اين تصميم را به سادگي به راي گذاشت. بديهي‌ است اگر اكثريت اعضاي اين خانواده راي به انحلال و تعطيلي روند فعلي خانه سينما دادند هيچ‌كس به هيچ بهانه‌اي تا ابد حق اعتراض به شما را نخواهد داشت و اگر اكثريت راي به ابطال اين حكم دادند طبيعي است شما به احترام استقلال صنوف و همه اعضاي اين خانواده تصميم خود را لغو كنيد. اگر باور داريد كه اكثريت اهل سينما موافق راي و تصميم شما هستند، ترديدي در پذيرفتن اين پيشنهاد به خود راه نخواهيد داد و با انجام آن، خود را از بار سنگين مسووليت تعطيلي اين خانه نجات مي‌دهيد. »

  • + نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 4:21  توسط امیررضا-امیرحسین   | 

    وزير محترم، جدا به شما مباهات مي کنيم... !

     

    کمال تبريزي

     

    اقدام بسيار، بسيار شجاعانه و اصرار و پايمردي مجدانه ان عاليجناب مبني بر بستن و انحلال خانه سينما، عملي ستودني و در خور تحسين است که ما بدان افتخار و مباهات مي کنيم. اين عمل هوشمندانه در آستانه دهه فجر و بزرگترين رخداد فرهنگي و هنري کشور که بناست نيرو و توان مضاعفي به اهالي نااهل سينما تزريق نمايد، حکايت از درايت ذاتي جنابعالي دارد. انجام اين عمل بغايت بهنگام نام جنابعالي را در تاريخ و هنر کشور ثبت خواهد کرد.

    باور و اميد داريم که جنابعالي به پاره اي از شايعاتي که سالهاست سينماگران مي گويند توجه نفرمائيد؛ درددلهاي كهنه اي مثل اينکه:
    «دشمن اصلي فرهنگ ما، سينماي امريکاست که ارزش هاي ما را نشانه رفته و سيطره جهاني آن دمار از روزگار سينماي ملي ما درآورده است»

    يا اينکه:
    «ماهواره ها اساس و بنيان خانواده ها را هدف گرفته و از صبح تا شام بدن نيمه برهنه زنان را درون خانواده هاي مسلمان به نمايش مي گذارد»

    يا اينكه:
    «رسانه هاي غربي در اقداماتي هماهنگ حلقه محاصره اقتصادي و فرهنگي را هر لحظه بر انقلاب و ملت ايران تنگ تر مي کنند باور ننموده و بدانيد»

    شما وقتتان را صرف گوش دادن به اين حرفهاي بي اساس نفرماييد شما كارهاي مهمتري مثل انحلال خانه سينما داريد. اين قبيل توهمات از ذهن بيمار اهل سينما برمي آيد و جنابعالي باکياست تر از آن هستيد که فريب اين اقوال غيرواقعي را بخوريد.

    جنابعالي به فراست و درايت شايسته و درخور شان يک وزير فرهنگي دريافته ايد که «دشمن اصلي» را شناسائي و گريبان او را بگيريد و قطعاً اين دشمن اصلي کسي نيست جز سينماي ايران و اهالي فاسق و فاجر آن، لذا اقدامات ارزشمند آن عاليجناب در کشف و انحلال لانه فسادي بنام خانه سينما عملي ستودني و درخور تحسين و قدرداني است.

    تقاضاي عاجزانه از درگاه آن عاليجناب داريم تا ريشه کردن جرثومه سينما از پاي ننشسته و تا تمامي دست و پاي اين اژدهاي مخوف را قطع نکرده ايد خستگي و ملال بر شما غلبه ننمايد.

    در همين راستا پيشنهادهايي تکميلي به شرف عرض مي رساند با اين اميد که مسموع و بکار بسته شود.
    ۱- پس از انحلال خانه سينما، اهالي آنرا به سه دسته تقسيم نموده پاره اي را نفي بلد و تبعيد، پاره اي را با قهوه قجري به ديار باقي و پاره ديگر را در جرايد و نشريات افشاء و رسوا نمائيد. ناگفته نماند تني چند از اهالي منتسب به سينما که اينروزها خالصانه و بي هيچ چشم داشتي سياست و برنامه هاي جنابعالي را محکمتر و قاطع تر از شما بيان مي کنند حسابشان را از اين جماعت جدا نموده ضمن استخدام رسمي آنان، مراتب فضل و کمال آنان را با اعطاي دکتراي افتخاري پاس بداريد(لطفا فدوي فراموش نشود)

    ۲- نظر به تعطيلي قريب الوقوع سالن هاي سينما، جنابعالي پيش قدم شده و در اقدامي نمادين و با استعانت از اهرم شوراي فرهنگ عمومي تعدادي از سالن هاي سينما را هرچه سريعتر تخريب و بجاي آن عماراتي نوساز جهت کمبود فضائي اداري وزارت ارشاد تأسيس نمائيد.

    ۳- دستور تسريع در توقف فيلم هاي در حال توليد از ديگر اقدامات ضروري است، در دستور توقف اين فيلم ها لطفا آيه مبارکه استرجاع فراموش نشود.

    ۴- تخريب و تغيير کاربري موزه سينما که در اين ساليان مبادرت به جمع آوري و نگهداري آلات و ادوات اين سينماي فاسد گرفته و آنها را بنام جوايز و افتخارات بنمايش عموم گذاشته و مي گذارد از ديگر اقدامات بايسته اي است که عاجلاً بايد در دستور کار قرار گيرد ضمناً مکان اين موزه از هر حيث مناسب انتقال بخش بايگاني راکد آن وزارتخانه مي باشد.

    ۵- قطعه هنرمندان در بهشت زهرا از ديگر اماکني است که ممکن است در آينده توسط اهالي فاسد اين سينما مورد سوء استفاده قرار گيرد(مرده آنها از زنده اشان خطرناک تر است)

    لذا دستور تخريب و تسطيح مکان مزبور و محو سنگ مزار آنان از جمله اقدامات ضروري و تکميلي مي باشد.
    بار ديگر فرصت را مغتنم شمرده، شم والاي دشمن شناسي آن عاليجناب را در آستانه شرايط حساس کنوني تبريک گفته، شب و روز از داشتن وزيري بدين مرتبت از غايت و هوش بر خود باليده و از درگاه خداوند شاکر سپاسگزاريم.

    عمرتان طولاني، دولتتان پايدار و مستدام باشد. آمين
    * رئيس شوراي عالي داوري خانه ي سينماي ايران

    + نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 19:15  توسط امیررضا-امیرحسین   | 

    خشم مقدس سینماگران

  • درويش: سياسي‌ترين رفتار با «خانه سينما» شد

  • با انحلال خانه سينما موضع‌گيري سينما‌گران سرشناس آغاز شد و آنان نگاهي متفاوت به مقوله سينما را مطرح كرده‌اند. كمال تبريزي در نامه‌اي سرگشاده، ميركريمي در يادداشتي و احمدرضا درويش در برنامه «هفت» به اين مساله واكنش نشان دادند. در اين ميان احمد توكلي با صراحت از سياسي بودن اين انحلال گفته است. دو نفر از خانه سينما با اعضاي كميسيون فرهنگي در هفته پيش ديدار داشته‌اند و در حال حاضر هيات مديره خانه سينما منتظر راي ديوان عدالت اداري هستند. در اين ميان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با اشاره به سابقه فعاليت انتخاباتي برخي از اعضاي هيات‌مديره در سال 88 تاكيد كرد كه كار تمام است.
    برخورد سليقه‌اي با «خانه سينما»
    بحث انحلال خانه سينما قرار بود در برنامه سينمايي «هفت» مورد توجه قرار نگيرد، اما حضور احمدرضا درويش روي خط مسير اين برنامه را تغيير داد و حتي سبب حضور شمقدري – معاون سينمايي- و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي شد. احمدرضا درويش كه براي فيلم «سرزمين خورشيد» جايزه گرفته بود و آن را به خانواده شهيد جهان‌آرا تقديم كرده بود پشت خط آمد و ترجيح داد درباره مساله روز سينماي ايران كه انحلال خانه سينماست و برنامه هفت كه بنا به ملاحظاتي به اين مساله نپرداخته بود، صحبت كند. به گزارش مهر وي گفت: «من از آقاي ضرغامي تقاضا دارم به‌عنوان يك فرد مسوول عدالت را رعايت كند و رويكرد سازمان به مساله خانه سينما يكطرفه نباشد. به دليل مسووليت‌هايي كه قبلا ‌در خانه سينما داشتم اين را مي‌گويم كه ادعاهايي كه سيدمحمد حسيني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در برنامه گفت‌وگوي ويژه خبري درباره خانه سينما اعلام كردند به كلي فاقد وجاهت قانوني است.»وي چنين گفت: «بنده به دليل سوابقم در خانه سينما اشراف به اساسنامه آن دارم. من شهادت مي‌دهم حذف «به نام خدا» از اساسنامه كذب است و حذف التزام به قانون اساسي، شعاير ديني و مباني فرهنگي و قوانين مطروحه را تكذيب مي‌كنم. دولت با هدف سازندگي وارد عرصه شده است. تازيانه زدن بر سينماگرها اهانت بزرگي است. چگونه دلسوزي براي سينماي ايران را اعلام مي‌كنند، در حالي كه سينماي ايران را كه برخاسته از انقلاب است به مسلخ مي‌بريم و به حراج مي‌گذاريم.»درويش ادامه داد: «رويكردي كه امروز نسبت به هنرمندان گرفته شده است با تازيانه زدن بر پيكر هنرمندان هيچ فرقي ندارد. با اين رفتارها ما به اين سينما ضربه وارد مي‌كنيم. با اين برخوردها متاسفانه خود را تابلوي تمام‌عيار همه جريان‌هاي معاند كرده‌ايم. با رفتار ناشيانه‌اي كه اين دوستان در پيش گرفته‌اند، داريم آب به آسياب دشمن مي‌ريزيم. ما از حكومت، دولت و رييس‌جمهوري محترم كه مسووليت شوراي‌عالي سينما را بر عهده دارند تقاضا داريم كه با اين مسايل برخورد كنند. مگر امكان دارد كه 29 صنف سينمايي و تعداد زيادي عضو را با 20 سال سابقه فعاليت به اين راحتي منحل كرد. اين دوستان با شعار نوكري براي ملت وارد سينما شدند اما به نظر مي‌رسد مساله چيز ديگري است و عرصه فرهنگ عرصه يكه‌تازي براي اين افراد شده است. در صورتي كه عرصه فرهنگ عرصه گفت‌وگو است. بنابراين منافع ملي سينما نبايد قرباني برخوردهاي سليقه‌اي شود.»پس از اين جواد شمقدري هم پشت خط آمد و افزود: «من به آقاي درويش توصيه مي‌كنم كه به اين سرعت قضاوت نكنند. اينكه يك شبكه خارجي امشب وزير ارشاد را زشت‌ترين شخصيت هفته معرفي كرده است جاي بحث دارد. حتما اين شبكه‌ها از جايي دردشان آمده كه اين كار را كرده‌اند.»احمدرضا درويش نيز روي خط آمد و گفت: «آقاي شمقدري كه مي‌فرمايند من چند سال درگير بودم براي ساخت فيلم «روز رستاخيز»، ما هر جاي دنيا كه باشيم رابطه‌مان با خانه سينما قطع نمي‌شود»
    درويش در ادامه به تصميم انقلابي و قانوني در گفته‌هاي شمقدري اشاره كرد و افزود: «من اعتقاد دارم خانه سينما انقلابي‌ترين نهادي است كه در سينماي كشور مي‌تواند حيات داشته باشد، توصيه برادرانه من به شما آقاي شمقدري اين است يا گفت‌وگو كنيم يا همان شكايت قبلي را در قوه‌قضاييه دنبال كنيد. اين‌گونه جو كشور را و فضاي ذهني نمايندگان محترم ملت را در خانه ملت ملتهب نكنيم. تصوير و انتظاري كه مقام معظم رهبري از سينماي ايران دارند و آن را سينماي نجيب مطرح كردند، خراب نكنيم. چطور شد كه شما به عنوان مدير اجرايي كشور با سينماي نجيب ايران اين‌گونه رفتار مي‌كنيد و خانه سينما را به رفتارهاي سياسي متهم مي‌كنيد. من معتقدم شما سياسي‌ترين رفتار را با خانه سينما مي‌كنيد.»
    وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي:
    كار «خانه سينما» به پايان رسيده است
    به گزارش خبرآنلاين، حسيني بعد از اظهارات احمدرضا درويش و جواد شمقدري، معاون امور سينمايي در مورد صدور دستور انحلال «خانه سينما» روي خط تلفني برنامه «هفت» حاضر شد و در مورد پيشينه بررسي اساسنامه «خانه سينما» در شوراي فرهنگ عمومي گفت: «اساسنامه اوليه «خانه سينما» در شوراي فرهنگ عمومي تصويب شد كه هيچ‌گاه به اين اساسنامه عمل نشده است. بعد از روشن شدن اين ماجرا دبير شوراي فرهنگ عمومي به مسوولان «خانه سينما» اين تخلف را تذكر داد. ترتيب اثري به اين تذكرات داده نشد. شوراي فرهنگ عمومي 28 نفر عضو دارد و چندي قبل جلسه‌اي تشكيل و در اين جلسه روشن شد كه «خانه سينما»ي فعلي پايگاهي ندارد.» وزير ارشاد با اشاره به سخنان درويش گفت: «اينكه در صحبت‌هاي امشب مطالبي را به من نسبت دادند زيبنده نبود. من نگفتم «به نام خدا» از اساسنامه «خانه سينما»، حذف شده؛ التزام به قانون اساسي بخشي است كه از اين اساسنامه حذف شده است.»
    او در مورد اينكه گفته شد مطبوعات امكان درج مطالب مربوط به «خانه سينما» را ندارد، گفت: «اينكه گفته مي‌شود اظهارات درباره «خانه سينما» در مطبوعات درج نمي‌شود، كاملا نادرست است. روزنامه شرق و خبرآنلاين و حتي ايرنا، خبرگزاري دولت اطلاعيه‌ها را منعكس مي‌كنند. اين بحث از آن جهت مطرح مي‌شود كه اقدامات رسانه‌هاي خارجي توجيه شود. تلاش مي‌شود وضعيت به‌گونه‌اي جلوه داده شود كه گويي در كشور فضا بسته است.»
    وزير ارشاد گفت: «ما طرفدار فعاليت صنفي هستيم و بحث ما قانون‌گرايي است. اينكه دوستان اكنون طرفدار گفت‌وگو شده‌اند، براي ما جالب است. اوايل ديداري با مسوولان كنوني «خانه سينما» داشتيم كه به دليل مواضع سياسي و ماجراي يوسف‌آباد در سال 88 و حضور برخي در ستاد سران فتنه نشان مي‌دهد آنان از اول موضع داشتند و نمي‌خواستند معاونت سينمايي جديد كارش را انجام دهد.»
    او با تاكيد بر اينكه وزارت ارشاد براساس اختياري كه دارد طي حكمي دستور انحلال «خانه سينما» را صادر كرده است، گفت: «ما مخالف ابتذال در سينما هستيم. تاسيس شوراي‌عالي سينما و سازمان سينمايي براي حمايت از سينماست. ما مخالف صنف نيستيم و معتقديم صنف بايد نقش واقعي داشته باشد. از نظر ما كار «خانه سينما» تمام شده است و خود دوستان نيز گفتند در مقابل قانون تمكين مي‌كنند.» حسيني با اشاره به اينكه امروز كار به محاكم قضايي كشيده شده، گفت: «ما نامه‌اي صادر كرديم و آنها نيز به ديوان عدالت اداري شكايت كرده‌اند. فعاليت صنوف بايد قانونمند باشد و هر صنفي بايد زيرنظر وزارتخانه موردنظر آن صنف كار كند. در وزارت ارشاد صنوف بايد همكار وزارت ارشاد باشند.
    نام جناب‌عالي ثبت مي‌شود
    كمال تبريزي مانند سابقه‌اش در ساختن فيلم‌هايي همراه با طنز از اين لحن استفاده كرده است. وي در ابتداي اين نامه كه در سايت الف منتشر شد، نوشته است: «اقدام بسيار، بسيار شجاعانه و اصرار و پايمردي مجدانه آن عالي‌جناب مبني بر بستن و انحلال خانه سينما، عملي ستودني و درخور تحسين است كه ما بدان افتخار و مباهات مي‌كنيم. اين عمل هوشمندانه در آستانه دهه فجر و بزرگ‌ترين رخداد فرهنگي و هنري كشور كه بناست نيرو و توان مضاعفي به اهالي نااهل سينما تزريق نمايد، حكايت از درايت ذاتي جناب‌عالي دارد. انجام اين عمل به‌غايت بهنگام نام جناب‌عالي را در تاريخ و هنر كشور ثبت خواهد كرد. باور و اميد داريم كه جناب‌عالي به پاره‌اي از شايعات و ترهاتي كه اين روزها سينماگران برسركوي و برزن مي‌گويند، توجه ننمايد؛ حرف‌هاي‌ نخ‌نما‌شده‌اي مثل اينكه دشمن اصلي سينماي آمريكاست كه ارزش ما را نشانه رفته است.»
  • + نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 2:9  توسط امیررضا-امیرحسین   | 

    سینما

    بگذريم... نه! نگذريم
    حميد جعفري:روزنامه‌نگار هستم و عضو «خانه‌سينما»! اهالي سينما چه آنها كه بي‌خانمان مي‌شوند (اميدواريم نشوند) و چه آنها كه در اين سرا عضو نيستند، عذرپذير باشند كه يك روزنامه‌نگار به عضويت صوري «خانه‌سينما» درآمده است. جشن چهاردهم «خانه‌سينما» وقتي در ميان زرق و برق آن همه شور و نور هر سينماگري پشت تريبون مي‌ايستاد، مي‌گفت فلاني هستم يك عضو «خانه‌سينما»، چنان آهي در دل مي‌كشيدم كه اي كاش انجمن صنفي روزنامه‌نگاران هم و... از آن روز با خيال خوش و حضور در جشن «خانه‌سينما» اين جمله را مدام با خود تكرار مي‌كنم: «حميد جعفري هستم يك روزنامه‌نگار و عضو «خانه‌سينما»!
    هر چند... اما دست‌كم چشم‌مان به چراغ روشن «خانه‌سينما» روشن بود. آخر خانه است و ماوا و ايمن‌گاه. حالا اين روزها فارغ از هر خاطره ناخوشايندي، خبر از انحلال نهاد صنفي ديگري به گوش مي‌رسد. البته شايد تا اين لحظه كه شما خواننده عزيز اين سطور را مي‌خوانيد «خانه‌سينما» منحل نشده باشد، شايد هم ... بگذريم... نه! نگذريم آنچه در ادامه مي‌آيد آرا و نظرات هنرمندان و بازيگراني است كه نظاره‌گر ماجراي كش و قوس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و «خانه‌سينما»‌يشان بوده‌اند و البته دلسوز... .

    داوود رشيدي كارگردان و بازيگر
    از ابتداي تاسيس «خانه‌سينما» عضو اين نهاد بوده‌ام و از اتفاقاتي كه افتاده ناراحتم. اميدوارم اين اتفاق به پاياني شوم منتهي نشود و بين معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و «خانه‌سينما» تعامل ايجاد شود. «خانه‌سينما» يكي از تشكل‌هاي نمونه مردمي بوده و هست كه اعضاي آن، اين نهاد را اداره مي‌كردند؛ چنين اجتماعي دلپذير بوده و هست. اين نهاد هرگز منشاء درگيري با هيچ نهاد ديگري نبوده و دغدغه‌اش سينماي اين مملكت است. ديروز جلساتي در «خانه‌سينما» برگزار شد. ما از اين نهاد حمايت خواهيم كرد. اميدوارم معاونت سينمايي كمك كند تا ماجرا ختم به خير شود، چراكه دغدغه هر دو نهاد يكي دولتي و يكي مردمي سينماي ايران است كه از نمايندگان آبروي ايران در جهان بوده است.

    داريوش مهرجويي كارگردان
    «خانه‌سينما» يك نهاد سمبليك بود اما انحلال آن اتفاق خوبي نيست.

    رضا كيانيان بازيگر
    از طريق رسانه‌ها پيگير ماجراي «خانه‌سينما» هستم. تعجب مي‌كنم از اينكه وقتي سينماگران خانه‌اي دارند و اعضاي «خانه‌سينما» حق و حقوقي با عضويت در آن دارند، وزارت فرهنگ و ارشاد چه مشكلي با «خانه‌سينما» دارد؟ وجود «خانه‌سينما» به نفع وزارت فرهنگ و ارشاد است. وزير فرهنگ و ارشاد زماني وزير است كه هنرمندان حضور داشته باشند. وقتي هنرمندي وجود نداشته باشد، وزير چگونه مي‌تواند باشد. اين درحالي است كه وزير بايد از «خانه‌سينما» حمايت كند ولي فقط مي‌گويند اين نهاد غيرقانوني است؛ نمي‌گويند مشكل غيرقانوني‌بودنش چيست يا حتي نمي‌گويند شكل قانوني خانه‌سينما چگونه بايد باشد. اميدوارم اين اتفاق نيفتد. چراكه وجود «خانه‌سينما» به وزارت فرهنگ و ارشاد كمك مي‌كند.

    همايون اسعديان كارگردان
    متاسفانه رفتاري غيرمنطقي صورت گرفته است كه اميدوارم تعقلي در آن ايجاد شود. لج و لجبازي‌اي صورت گرفته كه منجر به رفتاري غيرقانوني شده است و همان‌طور كه گفته شد، منطقي نيست و نه اعتباري براي مسوولان خواهد داشت چراكه اين رفتارها ثبت خواهد شد و بعدها نقطه درخشاني در كارنامه مسوولان نخواهد بود البته در اين ميان بوده‌اند سينماگراني كه با خط‌دادن‌هاي اشتباه، لطمه‌اي جبران‌ناپذير به سينماي ايران زده‌اند. باز هم اميدوارم مسوولان سعه‌صدر داشته باشند.

    عليرضا خمسه بازيگر
    اين روزها صحبت شيطنت‌هاي آمريكا در خليج‌فارس است و اينكه قرار است تنگه‌هرمز بسته شود. درحالي كه هنوز تنگه‌هرمز بسته نشده، وزير ارشاد تصميم گرفته است به جاي تنگه‌هرمز «خانه‌سينما» را ببندد. اينكه چه ارتباطي بين بستن «خانه‌سينما» و تنگه‌هرمز است و همزماني اين ماجراها را اي‌كاش بيشتر توضيح دهند.

    بهاره رهنما بازيگر
    با توجه به اينكه فارغ‌التحصيل حقوق هستم و نظر حقوقدانان و وكلاي «خانه‌سينما» اعلام انحلال اين نهاد صنفي برخلاف قانون و غيرقانوني است، واقعيت اين است كه با وجود «خانه‌سينما»، احساس تعلق، همبستگي ميان اهالي سينما وجود دارد و داشته اما اگر اين نهاد صنفي منحل شود بايد گفت به ايستگاه تعطيلي سينما رسيده‌ايم.

    + نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1390ساعت 13:23  توسط امیررضا-امیرحسین   | 

    خانه سینما

  • اندر حكايت «خانه سينما»
  • فرهاد توحيدي*

  • اين روزها «خانه سينماي» ايران، بزرگ‌ترين نهاد صنفي سينمايي كشور با خطر تعطيلي مواجه است. البته تلاش براي تعطيلي اين نهاد موضوع تازه‌اي نيست و حدود دو سال است كه روش‌هاي گوناگوني براي رسيدن به اين هدف آزموده شده است. با اين همه نگراني همكاران سينمايي و فعالان صنفي پس از اطلاع از شكايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از «خانه سينما» و درخواست صدور دستور تعطيل موقت افزايش يافته است. به گمان من نگراني‌ها بي‌مورد است و اتفاقا بايد اقدام جديد اين وزارتخانه را به فال نيك گرفت. طرح دعوا در محاكم قضايي اگر به معناي ترك روش‌هاي غيرشفاف براي تعطيلي اين سازمان صنفي باشد، گامي به پيش است و بايد از آن استقبال كرد. اما آنچه تاسف‌بار است رويكرد كلي برخي در مقابله با سازمان‌هاي مردم‌نهاد است. در اين زمينه «خانه سينما» نه اولين سازماني است كه با چنين رويكردي مواجه مي‌شود و نه از قرار آخرين آنها خواهد بود. به عنوان امري پذيرفته‌شده، امنيت بعد از نيازهاي زيستي اساسي‌ترين نياز بشر است. چنانچه اين نياز برآورده نشود، جوامع انساني به رشد و توسعه نخواهند رسيد. با ازدياد جمعيت، سال‌هاست كه نقش سازمان‌هاي مردم‌نهاد در انتقال درخواست‌ها و نيازهاي مردم به دولت‌ها و متقابلا انتقال ديدگاه‌هاي دولت به مردم مورد پذيرش قرار گرفته است. اين رابطه مدني هرچه گرم‌تر، صميمانه‌تر و كارآمدتر باشد، امنيت ملي و امنيت انساني پايدارتر و قوام‌يافته‌‌تر خواهد شد. از اين ديدگاه چنين سازمان‌‌هايي بايد مورد استقبال دولت‌ها قرار گيرند، چراكه بخش عمده‌اي از وظايف آنها را به دوش مي‌كشند و دولت‌ها علاوه بر صرفه‌جويي اقتصادي، هزينه‌هاي اجتماعي را نيز به حداقل خواهند رساند. «خانه سينما» به‌ويژه در سال‌هاي اخير كوشيده است در انتقال درخواست‌هاي طبيعي و منطقي جامعه اصناف سينماي ايران چنين نقشي را ايفا كند: ازجمله ديده‌باني در زمينه وظايف فرومانده دولت در چارچوب برنامه چهارم توسعه جمهوري اسلامي ايران براي برقراري امنيت شغلي هنرمندان و تشكيل صندوق بيمه بيكاري كه ‌بايد تا پايان سال اول برنامه يعني سال 1385 اجرايي مي‌شد. در صورت تعطيلي اين نهاد، نيازها برطرف نمي‌شوند و درخواست‌ها كاهش نمي‌يابند، فقط اشكال بروز آنها تغيير خواهند كرد. حتي تلاش براي دولتي‌كردن تشكل‌هاي صنفي – مثلا در قالب سازمان سينمايي آينده – به منظور آرام‌كردن آنها راه به جايي نخواهد برد. بهترين راه‌‌حل گوش‌سپردن به مردم، برطرف كردن نيازهاي واقعي است.
    *رييس هيات‌مديره خانه سينما
  •  
  • منبع  : روزنامه ی شرق منتشر شده در تاریخ شنبه ۱۰/۱۰/۹۰
  • + نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 18:23  توسط امیررضا-امیرحسین   | 

    F a c e B o o k

    بــه اطلاع دوستـــــان و هنرمنـــدان عزیـــــز می رســــانم که گـــروه تئــــاتـر ســــوال را می تـانیــــد به صـــورت بـه

    روز تــــر در Page Face Book  همــــراهی کنیـــــد کـه باعث افتخـــــار ما خـــواهد بــــود .

    + نوشته شده در  دوشنبه 27 تیر1390ساعت 22:30  توسط امیررضا-امیرحسین   | 

    مهمانی فشرده در تئاتر شهر

    فرهنگ > تئاتر  - کمبود سالن اجرایی، بالا بودن تقاضاها، نزدیک شدن به ماه محرم و جشنواره بیست و نهم فجر از جمله دلایل ذکر شده برای دو اجرایی شدن نمایش‌ها در تئاتر شهر است.

    فروغ سجادی: در حالی که گروه‌های نمایشی این روزها بدون بستن قرارداد اجراهایشان را در سالن‌های تئاتر به آخر می‌رساند، دو اجرایی شدن نمایش‌های تئاتر شهر در یک ماه گذشته اتفاقی غیرمنتظره است.

    کمبود سالن اجرایی، بالا بودن تقاضاها، نزدیک شدن به ماه محرم و جشنواره بیست و نهم فجر در کنار برنامه فشرده تئاتر شهر دلایلی است که از سوی مسئولان تئاتر شهر برای دو اجرایی شدن غیرمنتظره نمایش‌ها عنوان می‌شود. 

    محمود استادمحمد کافه‌ای آرام را در تالار چهار سو برپا کرده که در این کافه نمایش «کافه مک‌ادم» به صحنه می‌رود. این فعلا تنها نمایش یک‌اجرایی جدید تئاتر شهر است. به گفته پریسا مقتدی، مدیر اجرایی تئاتر شهر این نمایش هم باید در روزهای آتی برخی روزها دو اجرایی به صحنه برود و به زودی برنامه به گروه اعلام می‌شود. 

    تالار قشقایی هم که این روزها با «کسوف» ایوب آقاخانی برنامه اجرایی خود را دنبال می‌کند، در برخی روزها دو اجرایی شده است. این نمایش نیز با وجود پافشاری کارگردانش برای دو اجرایی نشدن، پنجشنبه و جمعه‌ها  مجبور است در دو اجرا مجبور به صحنه برود چون گروه باید تا هفته آینده به کار خود پایان دهد. 

    تالار سایه دوشنبه هشتم آذر در حالی به میزبانی نمایش «ح دو چشم» پایان داد که قرار بود این میزبانی تا 15 آذر ادامه داشته باشد. به گفته سیروس همتی کارگردان نمایش، پس از گذشت سه اجرا دفتر مدیریتی تئاتر شهر دستور کتبی دو اجرایی شدن را به گروه ابلاغ کرد و آنان را در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند، زیرا طبق این دستور این نمایش باید طی کمتر از دو هفته با دو اجرا در روز و اجرای فوق برنامه در روز شنبه - که روز تعطیلی تئاتر شهر است - به پایان برساند.

    با پایان «ح دو چشم» نیما دهقان باید به سرعت نمایش «آنفولانزای خوکی» را تا چند روز دیگر در تالار سایه به صحنه آورد. این کارگردان نیز از ابتدا می‌داند دو اجرایی بودن یک پیش‌شرط برای اجرای عمومی دراین روزهاست. او که از آغاز نگران بعد تبلیغاتی اجرایش است، از شرایط موجود راضی نیست. این در حالی است که دهقان هم مانند بیشتر کارگردانان این روزها باید بخشی از هزینه‌های اجرایش را از فروش گیشه و جذب مخاطب تأمین کند.

    «گفت‌وگو با باد» اثری از شیوا مکی‌نیان تنها نمایش جدید مجموعه تئاتر شهر است که به دلیل بیماری بازیگرش دو اجرایی به پایان نرسید. این نمایش روز دوشنبه اجرای خود را در کارگاه نمایش تئاتر شهر به طور به پایان رساند، اما قرار است به زودی باقی اجراهای مانده از تعهدش را در خانه نمایش دنبال کند. به گفته مدیر اجرایی تئاتر شهر علت این تصمیم وضعیت جسمی بازیگر بوده است. 

    مسعود موسوی هم این روزها مشغول انجام آخرین مراحل آماده‌سازی اجرای عمومی «شمشیرهای ژنرال» برای جایگزین کردن به جای نمایش مکی‌نیان در کارگاه نمایش تئاتر شهر است. به او هم گفته شده فعلا باید پنجشنبه و جمعه‌ها را به شکل دو اجرایی پشت سر بگذارد. 

    در این میان «رستم و اسفندیار» پری صابری در سالن اصلی همچنان یک اجرایی ادامه دارد و پریسا مقتدی می‌گوید این نمایش جزو تعهدات ماه جدید تئاتر شهر نبوده که اکنون مجبور به پذبرفتن قانون دو اجرایی شدن باشد. البته فروش این نمایش چندان هم با پیش‌بینی‌های به عمل آمده قبل از اجرا مطابق نیست و بلیت پله‌ها و بالکن سالن اصلی که  قرار بود با قیمت کمتر به تماشاگر فروخته شود، منتفی شد. 

    به گفته مقتدی، اجرای ناگهانی طرح دو اجرایی شدن برای نمایش‌های تئاتر شهر از سر اجبار بوده که بخش عمده‌ای از آن به احساس وظیفه مسئولان برای عمل کردن به تعهدات باقی مانده تئاتر شهر تا پایان سال است. او همچنین می‌گوید طبق برنامه زمانی ارائه‌شده به گروه‌های جدید تئاتر شهر، آنها موظفند در زمان تعیین شده که معمولا دو هفته است اجرای خود را به پایان برسانند.

    مدیر اجرایی تئاتر شهر به نزدیک شدن ماه محرم و جشنواره تئاتر فجر هم اشاره می‌کند و معتقد است مجموعه تئاتر شهر برای پذیرایی از همه متقاضیان بی‌شمارش مجبور است تا سال جدید به این شیوه برنامه‌ریزی عمل کند. این در حالی است که به اعتقاد بیشتر بازیگران و هنرمندان تئاتر دو اجرایی شدن نمایش‌ها باعث خستگی و شتاب‌زدگی گروه‌ها و موجب افت کیفیت آثار می‌شود.

    خبر آن لاین

    + نوشته شده در  چهارشنبه 10 آذر1389ساعت 23:42  توسط امیررضا-امیرحسین   | 

    اقتباس از ادبیات فارسی برای تئاتر

     

    ادبيات فارسي و به ويژه شعر ايراني همواره ظرفيت‌هاي داستاني ارزشمندي را براي اقتباس نمايشي در خود داشته و اين پتانسیل‌ها گه‌گاه در آثار نمایشی معدودی به خوبي مورد اقتباس قرار گرفته‌اند.

    شعر به عنوان مهم‌ترين ابزار بيان ايراني و به لحاظ در بر داشتن قالب‌هاي داستاني سرشار مي‌تواند به تقويتِ بخش مهمي از كمبودهاي ادبيات دراماتيك ما كمك كند. به علاوه اين ابزار ادبي بيان بدون‌‌شك برخاسته از نيازهاي تاريخي، فرهنگي، ملي و خاستگاه نيازهاي جمعي ايراني هم هست.
    اگرچه در دوره‌هایی از تئاتر ایران تاکید و توجه به ادبیات برای تولیدات تئاتری به درستی مورد توجه قرار گرفته است، اما به واقع باید پذیرفت که بسیاری از حوزه‌های ادب ایرانی همچنان بکر و تازه هستند و هنوز هم جای اقتباس‌های مناسب و مطلوب از آنها در تئاتر ما خالی است. شاید اشاره و توجه به بخشی از مهمترین گنجینه‌های ادبی و پتانسیل‌های قوی‌ای که می‌توانند در اختیار تئاتر بگذارند با توجه به مقدمه ذکر شده خالی از فایده نباشد.
    شاهنامه و دنياي داستان‌هاي نمايشي
    قصه‌گويي و افسانه‌سرايي شايد قديمي‌ترين و كهن‌ترين شيوه داستان‌گويي در همه دنيا و تاريخ ادبيات داستاني و نمايشي جهان است؛ شيوه‌اي كه هم‌زمان با پيدايش نخستين جوامع و ادبيات حماسي از دگرگوني‌ها و تغييرات آن شكل گرفته و تا آنجا پيش رفته كه حماسه‌هايي چون «ايلياد»، «اوديسه»، «انه‌ايد»، «گيل‌گمش» و... همچنين شاهنامه فردوسي در ادامه آن به وجود آمدند.
    همة اين آثار غني حماسي كه ريشه در تاريخ، اساطير و خصلت‌ها و آيين‌هاي بومي جغرافياي خود داشتند، بعدها مورد استفاده فراواني در ادبيات و هنر پيدا كردند و از شكوفايي تراژدي، و درام از قرن پنجم ميلادی گرفته تا «تروي»، ساخته‌شده در قرن بيست و يكم را به دنبال آوردند و در آينده نيز بدون شك منابع غني و مهمي را در اختيار بشر قرن‌هاي آينده قرار خواهند داد.
    حماسه‌ها، شناسنامه‌هاي تاريخي و ملي كشورها هستند و با مجموعه‌اي از آنچه قالب روايت و شرح پهلواني‌ها و قهرماني‌هاي اساطير و قهرمان‌هايشان نشان مي‌دهند به يك شناسنامه بين‌المللي در چهارراه فرهنگي جهان نيز تبديل شده‌اند و به ويژه امروز در عصر اساطير و بازيابي هويت كهن‌الگوها ارزش دو‌چندان يافته‌اند.
    شاهنامه (يا داستان بزرگان)، گنجينه حكيم ابوالقاسم فردوسي، نيز از جمله برترين حماسه‌هاي ملي است كه در جهان جزء پنج نمونة برتر شناخته شده و با ارزش‌هاي فراواني كه دارد هم‌پاي ديگر آثار مشابهش قابل تأمل است. اما شاهنامه با آنكه تا به حال بارها و بارها و به دست محققان و فردوسي‌شناسان بسياري بررسي شده و سال‌هاي سال در جلسات و پژوهش‌هاي مختلف، چه در قالب تحقيق و پژوهش و به صورت مقاله و يا پايان‌نامه‌هاي بسيار دانشجويي مورد توجه قرار گرفته است، هنوز نتوانسته به آن اندازه كه آثار هومر ويرژيل كاربرد نمايشي پيدا كرده‌اند، مورد استفاده قرار گيرد.
    شايد يكي از مهم‌ترين كاربردهاي آثار مشابه شاهنامه، توجه و تأكيد و برداشت‌هاي نمايشي از اين آثار بوده باشد. اما شاهنامه، با وجود آنكه سراسر داستان و هماورد و قصه و تعليق و ماجراست، آنچنان كه بايد، دست‌مايه كار نمايشي قرار نگرفته است.
    حال آنكه بسياري از داستان‌هاي شاهنامه به راحتي در انطباق با شاهكارهاي نمايشي جهان قرار گرفته‌اند و با مشابهت‌هاي بسيار زيادي هم به اثبات رسيده‌اند؛ شاهنامه با داستان‌ها و ماجراهاي بسيارش، در نخستين ديدگاه، شباهت‌هاي كاملاً ساختاري و ريشه‌اي با داستان‌ها، حماسه‌ها و نمايشنامه‌هاي مختلف رومي، يوناني، انگليسي، ايرلندي، يوگوسلاو، آلماني و... دارد كه البته همگي به صورت تحقيق و مقاله و يا در قالب پايان‌نامه‌هاي دانشجويي پژوهش شده‌اند؛ اما تعداد بسيار كمي از آن‌ها به يك نتيجة معلوم و مشخص رسيده‌اند و يكي از دلايل ناموفق ‌بودن آن‌ها در چهارراه فرهنگي جهاني هم، بدون شك، انسجام نداشتن و ناهماهنگي در تحقيق و همچنين حمايت اندك و پراكنده از پژوهش‌هاي مختلف در اين زمينه بوده است؛ در شاهنامه فردوسي، داستان فريدون و فرزندانش منطبق بر مضمون و ساختار داستاني نمايشنامه «شاه‌ليرِ» شكسپير است؛ اسفنديار رويين‌تن با آشيل يوناني و زيگفريد آلماني برابري مي‌كند؛ جريده و داستان مهجور مرگ او در شاهنامه كاملاً مشابه نمايشنامه «آنتيگون» سوفوكل است؛ سرگذشت پوركُشي رستم كاملاً مشابه فرزندكُشي پاريس در تروآ است؛ داستان و ماجراي سودابه با «فدر» تطبيق‌پذير است و نمونه‌هاي بي‌شمار ديگري که ذكرشان در اين فرصت نمي‌گنجد و چه بسا به لحاظ ارزش‌هاي دراماتيك و جنبه‌هاي نمايشي حتي ارزشمندتر از نمونه‌هاي معروف مشابهشان در ديگر نقاط جهان باشند نيز وجود دارند.
    اما شايد آنچه باعث شده اين داستان‌ها ضمن ارزش و قدرت ادبي و نمايشي و با وجود قدمت بيشتر همچنان در داخل كشور و آن هم به صورت كاملاً محدود و مقطعي شناخته شده باشند و كمتر تلاشي براي معرفي آن‌ها به جهان صورت گيرد و آن چيزي كه مانع از به ثمر نشستن ميوه‌هاي اين گنجينه كهن ادبي بر روي صحنه‌هاي نمايش ما شده يا آن را به معدود حركات مقطعي محدود كرده است؛ بي‌گمان، بي‌توجهي پژوهشگران و هنرمندان و نمايشنامه‌‌نويسان ما بوده است.
    شاهنامه كه در دوران نه‌چندان دور منبع شكل‌گيري شيوه‌هاي گوناگون نمايشي ايراني همچون نقالي، پرده‌خواني و... بوده است، شايد اگر به طور جدي و بنيادي هنرمندان، اديبان و مسئولان اين حوزه‌ها به آن توجه مي‌كردند، اكنون مي‌توانست منبع الهام و بستر مهمي براي شكل‌گيري و تحول تئاتر ايراني باشد، كما اينكه دست‌مايه‌ها و پتانسيل‌هاي چنين تحول عظيمي را به سادگي مي‌توان در لابه‌لاي اوراق آن و در بينابين سطور و خطوطي كه ماجراها و داستان‌ها را روايت مي‌كنند، مشاهده كرد.
    در اين بخش بد نيست برخي شباهت‌هاي داستان شاهنامه و حماسه‌ پاريس را از منظر تطابقي توصيفي بازنگري كنيم:
    پوركُشي در شاهنامه و نمونة مشابه.
    در محدوده ادبيات فارسي قطعاً شاهنامه از گسترده‌ترين و غني‌ترين آثاري است كه در حوزه ادبيات تطبيقي قابليت تحقيق و تحليل را داراست؛ داستان‌هاي متعدد و مختلف شاهنامه را در مقايسه با آثار داستاني، حماسي و اسطوره‌اي بسياري از فرهنگ‌ها مي‌توان نمونه ارزشمندي در حوزه ادبيات حماسي دانست. بسياري از حماسه‌ها و داستان‌هاي اساطيري رومي و يوناني به صورت تطبيقي در كنار شاهنامه قرار مي‌گيرند.
    پوركُشي، در داستان «رستم و سهراب»، يكي از قوي‌ترين و تأثيرگذارترين داستان‌هاي شاهنامه، از مهم‌ترين قالب‌هاي موضوعي است كه تاكنون نمونه‌هاي متعدد ايرلندي و يوناني و رومي آن در حوزه ادبيات تطبيقي شناخته شده‌اند. از اين شباهت و تطابق داستان، مي‌توان از افسانه پاريس و ماجراي ملاقات پسرش با هلن زيبا نمونه‌اي آورد:
    «پاريس» شاهزاده شهر تروآ در جواني به شكار مي‌رود و چندي كه مي‌گذرد بر لب چشمه‌اي مي‌نشيند تا از آن آب بنوشد كه ناگهان چشمش به دختري زيبارو به نام «اوئنون» مي‌افتد. اوئنون اسطوره باروري، آب و صاحب چشمه است و قدرت شفادهندگي (طبابت) دارد.
    چندي بعد اوئنون پسري به دنيا مي‌آورد كه حاصل ازدواج او با پاريس است. فرزند اوئنون و پاريس در كنار چشمه رشد مي‌كند و به مرز جواني مي‌رسد. او مدام نام پدرش را از مادر سراغ مي‌گيرد و اوئنون دو بار از پاسخ دادن طفره مي‌رود، تا اينكه يك روز تصميم مي‌گيرد همه چيز را به پسرش بگويد.
    اوئنون اعتراف مي‌كند؛ پاريس كه حالا به پادشاهي تروآ رسيده پدر فرزندش است. پسر جوان براي يافتن پدر و معرفي خود، راهي قصر تروآ مي‌شود اما پيش از ديدن پدر با هلن روبه‌رو مي‌شود و خودش را فرزند پاريس معرفي مي‌كند؛ هلن از شنيدن اين خبر شوكه و بي‌هوش مي‌شود و بر زمين مي‌افتد. ناگهان پاريس از راه مي‌رسد و با ديدن مردي كه بالاي سر همسرش ايستاده بي‌درنگ شمشير مي‌كشد و پهلوي فرزندش را مي‌شكافد. هلن به هوش مي‌آيد و ماجرا را براي پاريس تعريف مي‌كند. پادشاه تروآ پس از آگاهي از ماجرا پيكر نيمه‌جان پسرش را بر دست مي‌گيرد و به اميد شفا يافتن او را به كنار آب (چشمه اوئنون) مي‌برد. اما خيلي دير شده و هيچ كاري از دست اسطورة آب و اوئنون شفادهنده برنمي‌آيد. پاريس با پشيماني و آزرم بسيار پسر جوانش را به آب مي‌سپارد و...
    از طرف ديگر فردوسي در داستان پر از اندوه و اشك رستم و فرزند جوان او، سهراب، اين‌گونه روايت مي‌كند:
    رستم، پهلوان ايراني، در مهماني شبانه‌اي در قصر تورانيان با دختري به نام تهمينه آشنا مي‌شود و با او ازدواج مي‌كند و از او صاحب فرزندي مي‌شود. پيش از ترك خانه، تهمينه نام سهراب را براي فرزندش برمي‌گزيند و بازوبندي به تهمينه مي‌دهد كه در جواني بر بازوي سهراب ببندد تا نشانه‌اي براي شناختن پسرش باشد.
    چندين سال بعد از آن، سهراب، كه جوان برومندي شده است، به انگيزه يافتن پدر راهي سفر مي‌شود. روزگار پدر و پسر را، بي ‌آنكه متوجه نسبتشان با هم باشند، در دو سپاه مخالف در مقابل هم قرار مي‌دهد. رستم و سهراب با هم مبارزه مي‌كند و دركش و قوس ناوردگاه رستم، بي‌آنكه حريفش را شناخته باشد، پهلوي سهراب را با خنجري مي‌درد كه به دسيسه با زهر آغشته است. سهراب سخن از كين‌خواهي پدرش، رستم، به زبان مي‌آورد و پهلوان ايران‌زمين تازه مي‌فهمد كه چه گناهي مرتكب شده است. رستم نااميد و پُرآزرم پيكر نيمه‌جان پسرش را در بغل مي‌گيرد و به سمت آب مي‌رود و...
    آنچه از مقايسه‌ اين دو داستان مي‌توان نتيجه گرفت، آنكه دو داستان مشابهت‌ها و مطابقت‌هاي بسياري با هم دارند كه در حوزه ادبيات تطبيقي قابل تحليل و بررسي است.
    نخست آنكه هر دو پهلوان فرزندي دارند كه از ابتداي تولد آن‌ها را نديده‌اند و حالا در بستر فاجعه‌آميز داستان، بعد از سال‌ها، با او روبه‌رو مي‌شوند؛ فرزند پاريس و سهراب جواناني هستند كه به قصد يافتن پدرانشان سفري را آغاز مي‌كنند و در پايان اين سفر به دست پدرانشان كشته مي‌شوند. ناآشنايي پدر و پسر زمينة پيدايش فاجعه و تراژدي داستان را فراهم مي‌کند و در ضمن خود به عامل خلق فاجعه مبدل مي‌شود.
    كشته شدن پسرها و نحوه اطلاع پدرانشان از نسبت آن‌ها با خود، نيز كاملاً شبيه به هم است. رستم و پاريس، زماني پسرانشان را بازمي‌شناسند كه ديگر كار از كار گذشته و فاجعه رقم خورده است. اين نوع آگاهي بعد از ارتكاب عمل، عمق فاجعه را شدت مي‌بخشد و تأثير تراژيك داستان را افزايش مي‌دهد.
    دسيسه عامل مشترك ديگري است كه در هر دو داستان وجود دارد. پاريس قبل از ورود به قصر تروآ خودش را به نگهبان‌ها معرفي مي‌كند، اما آن‌ها با دسيسه و نيرنگ شخص سوم، بدون راهنمايي پسر جوان را نزد هلن مي‌فرستند و همين ترفند موجب كشته شدن او مي‌شود. در داستان فردوسي هم، شب پيش از مبارزه، رستم و سهراب بر بالاي تپه به تماشاي سپاه دشمن مي‌ايستند و از شخص سوم درباره سپاه مقابل سؤال مي‌پرسند. اما اين افراد با اطلاع از نسبت دو پهلوان موضوع را از آن‌ها پنهان مي‌كنند تا تراژدي داستان در غروب روز بعد اتفاق بيفتد.
    از سوي ديگر، سهراب و فرزند پاريس، علاوه بر پدرانشان، كه قهرمانان بزرگي هستند، مادراني شبيه به هم دارند. تهمينه و اوئنون مدت كمي را با همسرانشان بوده‌اند، با زحمت فرزندانشان را بزرگ كرده‌اند و حالا بعد از كشته شدن آن‌ها تنها مي‌مانند؛ اوئنون و تهمينه هر دو به نوعي با طبابت آشنايي دارند. در شاهنامه فردوسي، تهمينه پزشك معرفي مي‌‌شود و اوئنون هم در كنار چشمه و با آب چشمه بيماران را شفا مي‌دهد.
    بنابراين، مي‌توان برخي شباهت‌ها در پرداخت شخصيت، ساختار داستان و شكل روايت را در ميان هر دو داستان سراغ گرفت كه ادعاي تطابق ميان آن دو را به اثبات مي‌رساند.
    شاهنامه فردوسي سرشار از اين مطابقت‌ها و شباهت‌هاست و محققان و كارشناسان بسياري تاكنون توانسته‌اند تطابق داستان‌هاي آن را با نمونه‌هاي مشابه از ديگر فرهنگ‌ها و ادبيات ساير ملت‌ها شناسايي و معرفي كنند. شناخت اين توانايي از شعر حماسي فارسي بزرگ‌ترين مدركي است كه توانايي ادبيات ايراني براي تقويت و ارزش‌بخشي به درام ملي را ثابت مي‌كند.
    اما شاهنامه، علاوه بر آنچه مي‌تواند به عنوان ساختار و قالب داستاني نمايش به تئاتر هديه كند، به لحاظ تاريخي، اخلاقي، انديشه و... نيز منبع كامل و مهم و ارزشمندي است. جوانمردي، عدل و داد، آزادگي، استقلال، ميهن‌پرستي و خوش‌نامي با چنان زيبايي و ظرافتي در شاهنامه پرداخت شده‌اند كه بعيد به نظر مي‌رسد خوانندة اشعار و نمايشنامه را تحت تأثير قرار ندهد و از اين منظر هم بر ارزش و اعتبار اين گنجينة ادب پارسي افزوده شده است.
    شاهنامه، با همه آنچه درباره‌اش مي‌دانيم، گنجينه‌اي است پنهان در سينه اوراق و سطور كه براي پي بردن به قابليت‌ها و توانايي‌هاي آن در ياري رساندن به درام و نمايش شكي نيست!
    سر آرم من اين نامة باستان
    به گيتي بماند ز من داستان
    اندیشه ایرانی و تئاتر عرفانی
    ترجمه‌هاي فراوان اشعار فريدالدين عطار نيشابوري به زبان‌هاي آلماني، فرانسوي، انگليسي، عربي، تركي و... نشان‌دهندة قدرت اين شاعر در برقراري ارتباط و انتقال سخن در خارج از مرزهاي فرهنگي سرزمينش است. شايد از خصوصيات برجستة اشعار عطار اين باشد كه مفاهيم، بدون محدوديت زماني و مكاني، را در قالبي از داستان و زبان شاعرانه با بياني جهاني عرضه كرده است. همين مسئله هم بيان منظورش را همه‌فهم و جذاب کرده است.
    شعر عطار حاصل پرسه‌هاي دروني شاعر در جهان هزارتوي خود اوست. اين شعر انساني است كه در مسير تكامل صعودي‌اش ارزش و معرفت پيدا مي‌كند. از خود فراتر مي‌رود و با معناها و دنياهاي ديگر ارتباط مي‌يابد و در ادامه در يك قالب و ساختار داستاني ـ و ظاهراً ـ عيني اجازه ظهور پيدا مي‌كند.
    ارزش شعر عطار را در هيچ يك از اين دو حوزه نمي‌توان ناديده گرفت. از يك سو، محتوا و ارزش معنايي شعر در حوزه معناشناختي واجد اهميت بسيار است؛ معنا در اين اشعار در پسِ لايه‌هاي بسيار پنهان است و با كنار رفتن هر يك از اين لايه‌ها بُعد تازه‌اي پيدا مي‌كند و گستره‌اي ديگر را آشكار مي‌سازد تا به هزارتوي جهان راه پيدا كند.
    از سوي ديگر، قالب و ساختار ارائة مفاهيم نيز اهميت خودش را دارد؛ در شعر عطار ساختار روايت حاصل تصورات ذهني شاعر است كه از تلفيق معنا با جهان تصوير زاده مي‌شود. تصور و داستان ذهن، بهترين قالب ارائه معنا براي اشعار عرفاني عطار است. اشعاري كه وجوه مختلف آن را به لحاظ انگاره‌هاي دراماتيك نيز مي‌توان بررسي و تحليل كرد.
    ارزش‌هاي زيبايي‌شناسانه و معنا‌شناختي در كنار قالب داستان و تصورات ذهني حاصل از آن را مي‌توان در شعر عطار جست‌وجو كرد. در كنار هم قرار گرفتن همه اين محدوده‌ها شايد مهم‌ترين عاملي باشد كه امكان استفادة دراماتيك را هم از شعر عطار به وجود مي‌آورد. اين اشعار به اشكال مختلف مي‌توانند دست‌ماية كار نمايشي قرار گيرند، زيرا مهم‌ترين ابزارهاي اين حوزه را در خود دارند. در كنار هم قرار گرفتن تصور ذهن و قالب داستاني مناسب و ساختاري اين امكان را به وجود آورده تا اشعار عطار قابليت پرداخت در قالب نمايش را هم داشته باشند.
    برجسته‌ترين اثر عطار نيشابوري كه بارها در ايران و خارج از ايران به نمايشي تبديل شده و روي صحنه رفته است، بدون شك منطق‌الطير است. معروف‌ترين اجرايي كه از اين داستان عرفاني به اجرا درآمده نيز نمايشي به نام «مجمع مرغان» است كه پيتر بروك آن را روي صحنه برده است.
    در اين داستان پرندگان به قصد يافتن سيمرغ سفر پُرمخاطره‌اي را آغاز مي‌كنند و پس از گذر از هفت مرحله (طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فقر و فنا) به شناختي عميق و عرفاني از هستي، جهان و خودشان مي‌رسند:
    چون نگه كردند اين سي مرغ زود
    بي‌شك اين سي‌مرغ آن سيمرغ بود
    خويش را ديدند سيمرغ تمام
    بود خود سيمرغ سي ‌مرغ تمام
    ويژگي كار عطار در وصف اين داستان، به لحاظ ارزش‌هاي معناشناختي و زيبايي‌شناسانه، نيز به هر دو جنبة ساختاري و محتوايي اثر برمي‌گردد و ناشي از انطباق دقيق فرم بر محتواي آن است. داستان كلي منطق‌الطير كه داستاني سفر پرندگان به ديار سيمرغ است، داستاني منسجم و قوي است كه براي تبديل شدن به نمايش و قرار گرفتن در قالب و ساختار نمايشي همة قوانين و قواعد كلاسيك نمايش ارسطويي را از آغاز، ميانه، پايان و حتي رعايت ديگر قواعد و تكنيك‌هايي چون تعليق و گره‌افكني و... در خود دارد. شايد اين مهم‌ترين ويژگي‌اي باشد كه كارگردانان داخلي و خارجي را براي كار بر روي جنبه‌هاي نمايشي منطق‌الطير ترغيب كرده است. به علاوه اينكه عطار در كنار اين رساله داستان اصلي سفر پرندگان، خرده روايت‌ها يا داستان‌هاي فرعي را هم به زيبايي آورده كه هم به صورت مستقل داراي ارزش ادبي و نمايشي هستند و هم در هم‌نشيني با روايت اصلي داستان كاركردي درست و زيبايي‌شناسانه دارند. برخي از آن‌ها نيز تا به حال به تنهايي دست‌ماية كارهاي نمايشي قرار گرفته‌اند.
    براي نمونه مي‌توان به «آه يعقوب در فراق يوسف» در ادامه بخش «عذر آوردن صعوه» يا داستان «شيخ صنعان» در ادامه «چاره‌جويي مرغان از هدهد» اشاره كرد.
    داستان تقريباً بلند «شيخ صنعان»، كه در قالب خرده‌روايت‌هايي همراه روايت‌ اصلي در منطق‌الطير آمده است، به تفصيل و در ساختاري كامل و منسجم جنگ و تقابل نفس را با دل در چارچوب داستاني زيبا ارائه مي‌دهد كه تا به حال در كارهاي زيادي از تئاتر دست‌مايه ساختار نمايشي قرار گرفته است. عطار اين داستان فرعي را همچون يك راوي و به سادگي آغاز مي‌كند:
    شيخ صنعان پير عهد خويش بود
    در كمال از هر چه گويم بيش بود
    شيخ بود او در حرم پنجاه سال
    با مريد چارصد صاحب كمال
    عطار براي روايت داستانش، حتي آنجا كه لازم است، دست به پرداخت شخصيت هم مي‌زند و حتي اين شخصيت را به دقت بر اساس هدف داستان به سرانجام مي‌رساند و در زمينه تحول و دگرگوني نيز به طور كامل به آن مي‌پردازد. اما منطق‌الطير، علاوه بر ظاهر داستاني و ساختار روايي ارزش‌هايش را مديون محتواي عميق كلي و عرفاني‌اش است. زيبايي كار عطار در پرداخت اين رساله نيز به انطباق زيبايي‌شناسانه ساختار ساده و روان اثر با همين محتواي عميق برمي‌گردد كه با ابزار نماد و تمثيل صورت گرفته است. عطار با چنين مهارت و ظرافتي نمادها را به خدمت مي‌گيرد و در روايتش از آن استفاده مي‌كند كه اين نمادها در قالب داستاني، ارزش مستقل پيدا مي‌كنند و در لايه‌هاي زيرين و بخش مربوط به معناي آن نيز اهميتي چندبرابر مي‌يابند.
    جانشيني پرندگان به جاي اشخاص و تيپ‌ها و جايگزين كردن سفري نمادين به عنوان مسير و طريق عرفان و رسيدن به شناخت در اين رساله آن‌چنان با مهارت و زيبا صورت گرفته كه در پايان مخاطب و خواننده‌اش را از رسيدن به مرحله پاياني و نتيجه و نهايت آن شگفت‌زده و سرشار مي‌سازد.
    در واقع، دو بخش صورت و معنا هستند كه بر اساس آنچه در هستي وجود دارد، عطار از آن‌ها استفاده كرده است و اين معناپردازي هم اصل بديهي حكمت، عرفان و معنويت است كه شاعر از آن‌ها استفاده كرده است. عطار در منطق‌الطير از صورت براي ذكر معنا استفاده مي‌كند و اگرچه در ظاهر امر از آن استفاده مي‌كند اما در مجموع اصالت را به معنا مي‌دهد:
    لفظ را ماننده اين جسم دان
    معني‌اش را در درون مانند جان
    روح يك اثر هنري در واقع معنايي‌ است كه در آن بيان مي‌شود، نه شكل و ظاهر تنها و تازه اهميت شكل و ظاهر هم به ميزاني از معنا كه در آن گنجانده شده و اينكه آن معنا چقدر درست بيان شده است بستگي دارد. منطق‌الطير از آن دسته آثاري است كه هم شكل و هم معنا را به زيبايي با هم منطبق كرده و در اختيار دارد.
    خیام و اشاره به فلسفه و تاریخ
    غياث‌الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام، عمر خيام، در سال 439 هجري، در يكي از بدترين دوره‌هاي تاريخي هم‌زمان با حمله تركان سلجوقی به خراسان در نيشابور متولد شد.
    او به دليل علاقه وافرش به رياضيات و نجوم، نيشابور را به مقصد سمرقند و بعدها اصفهان ترك كرد، اما بازگشتش به نيشابور زمينه تولد دوباره وي را فراهم کرد و مهم‌ترين كارها و تأليفات خيام در اين دوران، در خراسان، به انجام رسيد.
    خيام علاقه‌ زيادي به علوم مختلف از جمله فلسفه، مكانيك، هواشناسي و... داشت، اما مهم‌ترين ويژگي‌اي كه شهرت و اعتبار بيشتري برايش فراهم آورد، علاقه او به ادبيات بود. هرچند كه حكيم نيشابوري رساله‌اي هم در مورد «موسيقي» دارد و در حوزه «هندسة تزئيني» هم كار كرده است؛ اما در واقع اين رباعيات خيام هستند كه پس از ترجمه فيتز جرالد باعث شدند به واسطه ارزش ادبي و فلسفي زباني جهاني يافته‌ و ارزش و اعتبار اين شاعر را نيز جهان‌شمول کنند.
    همان‌ گونه كه ذكر شد رباعيات خيام نخستين بار توسط فيتز جرالد به انگليسي ترجمه شد و در دسترس جهانيان قرار گرفت و نام او را در رديف بزرگ‌ترين شاعران جهان مطرح کرد.
    اين رباعيات، البته، به واسطة ترجمه‌هاي مختلف و تفاسير گوناگون، در سراسر دنيا به شكل‌هاي متفاوتي تعبير و تفسير شد كه سال‌هاي سال با مخالفت‌ها و حمايت‌ها غرض‌ورزانه هم مورد سوء استفاده قرار گرفتند.
    دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن در سخنراني‌اي در دهلي نو در اين رابطه مي‌گويد: «اين تصور عاميانه‌اي كه درباره خيام پيدا شده، بايد به دور افكنده شود. از غم دنيا خارج شدن، مسئوليت را از خود دور كردن، به عيش و نوش‌هاي سبك گذراندن، به هيچ وجه، حرف خيام نيست. بلكه يك اندوه عميق در اوست كه نوعي نوشداروي ضد تاريخ و ضد مصايب بيابد و بار زندگي را سبك كند. گذران زندگي بشر در واقع درخشان نبوده است. بداند چرا چنين است. مي‌خواهد آن را بكاود. هدف، روشن‌بيني است... و آن هم تكرار به خوش گذراندن و بهره‌وري از زندگي تا حد زيادي جنبه نمادين دارند. خيام واقعاً‌ نمي‌خواهد بگويد شما تمام عمر برويد بنشينيد در گوشه‌اي و به اين روش عمر بگذرانيد.»
    خيام به دنبال چرايي و چيستي زندگي است و از همين روي پيش از هر چيز نام فيلسوف را بر او نهاده‌اند. همين به دنبال منبع و مقصد بودن، گذر از اين مرحله به مرحلة بعد هم هست كه در اشعار او اهميت پيدا مي‌كند و برجسته مي‌شود. زندگي؟!
    در كارگه كوزه‌گري رفتم دوش
    ديدم دوهزار گوزه‌ گويا و خموش
    ناگاه يكي كوزه برآورد خروش
    كو كوزه‌گر و كوزه‌خر و كوزه‌فروش
    خيام در اشعارش جهاني مبتني بر تصور را بيان مي‌كند تا از واپس اين تصورات به تصوير دقيقي نسبت به حقيقت دست پيدا كند و همين حقيقت و چيستي و معناي آن سؤالي است كه در مقام يك فيلسوف با آن مواجه است.
    خيام، علاوه بر زمينه‌هاي مذكور كه ادبيات و هنر را هم شامل مي‌شود، هرچند علاقه چنداني به نوشتن نداشته است، رساله‌اي فرهنگي هم درباره تاريخ و آداب و رسوم مي‌نويسد.
    نوروزنامه، اثري است منسوب به عمر خيام كه در آن نوروز و پيدايش آن، مراسم و آيين‌هاي مربوط به آن، در دربار ساسانيان، بررسي شده است. او در اين رساله با شيفتگي تمام درباره آيين جهان‌داري شاهنشاهان كهن ايران مي‌پردازد و حتي چند تن از آن‌ها را نيز به لحاظ تاريخي معرفي مي‌كند. در ضمن، در رباعيات خيام، كه بدون شك متأثر از زمانه و دوران زندگي اوست، ويژگي‌هاي مهم تاريخي ديگري هم وجود دارد كه برخي از آن‌ها حتي در حوزه‌هاي مختلف به عنوان سند و مدرك كاربرد پيدا مي‌كنند.
    براي مثال، در كتاب نمايش در ايران بهرام بيضايي، در بخش «نمايش‌هاي پس از اسلام» و قسمت نمايش‌هاي عروسكي به يكي از رباعيات خيام استناد مي‌كند تا وجود نمايش عروسكي را در قرن پنجم هجري در ايران ثابت كند.
    مشهورترين گفته در مورد خيمه‌شب‌بازي رباعي خيام (قرن‌ ششم و هفتم) است:
    ما لعبتكانيم و فلك لعبت‌باز
    از روي حقيقتي نه از روي مجاز
    بازيچه همي كنيم بر نطع وجود
    افتيم به صندوق عدم يك يك باز
    در دلالت اين رباعي بر وجود نمايش‌هاي عروسكي در آن عصر شكي نيست و بنابر آن معلوم است كه خيام، نطعي كه عروسك‌ها را روي آن به بازي مي‌آوردند و همچنين صندوق را، كه پس از پايان نمايش عروسك‌ها را در آن مي‌نهادند، به ياد داشته است.»
    در اين كتاب همچنين بيضايي براي اثبات وجود «فانوس خيال» در بخش سايه و نمايش هم يكي ديگر از رباعيات خيام را مي‌آورد:
    اين چرخ فلك كه ما درو گردانيم
    فانوس خيال از او مثالي دانيم
    خورشيد چراغ دان و عالم فانوس
    ما چون صوريم كاندرو حيرانيم
    اين اعتبار و استناد را كه نمونه‌هاي ديگري از آن نيز در ميان رباعيات خيام وجود دارد، مي‌توان دليل مهمي بر دقت و ريزبيني شاعر در رابطه با جهان پيرامون او دانست. علاوه بر اين، همين نمونه‌ها هم هستند كه دو پهلوبودن و نمادگرايي اشعار وي را به اثبات مي‌رسانند. خيام بيش از دو قرن است كه به عنوان شاعر و فيلسوف ايراني براي جهانيان شناخته شده و به زحمت مي‌توان نمونه مشابهي براي اين گنجينه ارزشمند علم و ادب فارسي پيدا كرد و دريغ آنكه خود ما كمتر از ديگران به آن پرداخته‌ايم.

    منابع:
    1. quatrains khayyamiens, Mahdy fouladvand, publiees par le Ministere De la culture Et des Arts, 1980.
    2. قابليت‌هاي نمايشي شاهنامه، محمد حنيف، سروش، 1384
    3. شناخت اساطير ايران، جابر عناصري، سروش، چاپ دوم، 1382
    4. شاهنامه فردوسي و تراژدي آتني، خجسته‌كيا، علمي و فرهنگي، چاپ دوم 1384
    5. شاهنامه فردوسي، حماسه جهاني، مجموعه سخنراني، سروش، 1356
    6. نهادينه‌هاي اساطيري در شاهنامه فردوسي ـ مهوش واحد دوست، سروش، 1379
    7. منطق‌الطير، كامل احمدنژاد و فاطمه ص-نعتي‌نيا، انتشارات زوار، چاپ سوم، 1379
     

     

     

    + نوشته شده در  جمعه 23 مهر1389ساعت 18:28  توسط امیررضا-امیرحسین   |