تبليغاتX
گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

مــا زنـده به آنیــم که آرام نگــیریـم ___ مــوجـیم که آســودگـی مـا عـدم مـاست

منوی اصلی

آرشیو مطالب

لینکستان

پشتیبانی

امار وب

امکانات


مصاحبه خواندنی وودی آلن و ریچارد کورلیس درباره برگمان؛ خیلی‌ها در آرزوی ساخت یکی از فیلم‌های او هستن
او داستان فراموش نشدنی یک مرد در دوران پس از جنگ را خلق کرد که با بی اعتقادی به خدا تن به قضا و قدر داده بود. او نویسنده‌ی فیلم‌های بزرگی درباره‌ی زنان قوی و رنج کشیده بود و او بهترین کارگردان هنرپیشه‌های زن بود. او بیش از هر فیلمساز دیگری، فرم سینما را به هنر داستان و بازی‌ها نزدیک کرد. و با این که برگمان چندی پیش درگذشت، هنوز هم معمولترین توصیف درباره‌ی او این است: کارگردان محبوب وودی آلن. کارگردانی که در سن 89 سالگی درگذشت، زمانی به عنوان بزرگترین فیلمساز دنیا شناخته شد. ریچارد کورلیس (منتقد بسیار مشهور نشریه تایم) بررسی می‌کند که چرا هنوز هم او بزرگترین است.چه نقطه‌ی مشترکی بین این کارگردان مستحکم تراژدی‌ها و کمدین آمریکایی خودکم بین وجود دارد؟ نقاط مشترک بسیارند. هر دو فیلمنامه‌هایی بر مبنای تجربه‌های شخصی و تعلقات فکری‌شان نوشته‌اند. هر دو سریع کار کرده‌اند- در طول دوران کاری‌شان سالی حداقل یک فیلم ساخته‌اند- و معمولا فیلم‌های‌شان کم‌هزینه هم بوده است. هر دو با استودیوهای حامی‌شان همکاری طولانی مدت داشته‌اند و این‌که برگمان تاثیر قدرتمندی بر کارهای آلن داشته است: از نیویورکی‌های مشابه «مهر هفتم» در «ضربه‌های مرگ» (که در آن قهرمان به جای بازی شطرنج با مرگ‌، ورق بازی میکند.) تا اجرا و بازی یک اسکلت در «عشق و مرگ» و عمیق‌تر از همه، الهام گرفتن از سوژه و حال و هوای «داخلی» (interior) و «زن دیگر».
در خلال فیلمبرداری فیلم جدید آلن در اسپانیا فرصتی شد تا کورلیس با آلن درباره‌ی برگمان صحبت کند. مصاحبه با اشاره به مرگ همزمان برگمان و آنتونیونی در یک روز شروع شده است. آنتونیونی-کارگردان ایتالیایی فیلم هایی چون ماجرا، کسوف، آگراندیسمان و یکی دیگر از پیشگامان اصلی سینمای مدرن غیر متعارف.

ریچارد کورلیس : فیلمساز جزیره نشین سوئدی و فیلمساز جهانی ایتالیایی در یک روز از دنیا رفتند.
وودی آلن : دردناک و تعجب برانگیز است. دو غول فیلمسازی! اینجا هم شوکه دهنده‌اند. آثار آن‌ها همچنان زنده هستند، به این معنی که فیلمهای‌شان در مکان‌های محدودی نمایش داده شده و روی دی‌وی‌دی فروخته می‌شوند اما این مردان دیگر با ما نیستند و این تراژیک و تاثربرانگیز است.

ریچارد کورلیس :  اما برگمان 89 و آنتونیونی 94 ساله بودند. آن‌ها کارهای بزرگی انجام دادند. و تو باید فکر کنی آن‌ها هر چه را که می‌بایست بگویند، گفتند.
وودی آلن : بله. آن‌ها نا‌به‌هنگام و غیر‌‌مترقبه از بین ما رفتند و هنوز برای من همه آن‌چه که رخ داده، غمناک و وحشتناک و تراژیک است.

ریچارد کورلیس :  ارتباط تو با برگمان معروف است. آیا آنتونیونی را هم می شناختی؟
وودی آلن : من او را خیلی کم می شناختم و زمان کوتاهی را با وی گذراندم. او به باریکی یک سیم بود و ورزشکار و پرانرژی و بسیار تیزهوش بود. او یک بازیکن پینگ‌پنگ خارق العاده هم بود. من با او پینگ‌پنگ بازی می‌کردم و او همیشه برنده بود چون برای چیزی که می‌خواست به دست آورد، تلاش و کوشش زیادی می‌‌کرد. این که بازی بود.

ریچارد کورلیس : اما عادلانه این است که بگوییم تو اول و قبل از هر چیز برای 50 سال آدم برگمان بوده و هستی. جوانان زیادی در دهه‌ی 50 فیلم‌های برگمان را می دیدند- معمولا مهر هفتم را- و در گفتگوهای مذهبی آن غرق شدند. تز و اصول مذهبی در این فیلم بسیار هنرمندانه بود.
وودی آلن :موافقم. برای من در درجه اول «توت فرنگی های وحشی» بود و بعد «مهر هفتم» و «شعبده باز». همه‌ی این فیلم‌ها بیرون آمدند و به ما گفتند که برگمان فیلمسازی جادویی است. هیچ‌گاه چیزی مانند آن را ندیده بودیم، این‌ها مخلوطی از روشنفکری هنری و تکنیک فیلمسازی بودند. تکنیک او شورانگیز و احساس برانگیز بود.

ریچارد کورلیس :  بعد از مدت‌های طولانی که برگمان را تحسین می‌کردی، بالاخره او را از طریق لیو اولمان ملاقات کردی. کسی که ستاره‌ی تعدادی از فیلم‌‌هایش بود و مدتی هم با او زندگی می‌کرد.
وودی آلن :من و برگمان با هم در سوییت هتل او در نیویورک شام خوردیم و این برای من لذت بزرگی بود. من عصبی بودم و حقیقتا نمی‌خواستم بروم. اما او آن چیزی نبود که شما احتمالا انتظارش را دارید: قوی و خارق العاده، تیره، یک نابغه‌ی متفکر. او یک آدم معمولی بود. با من درباره‌ی جدول فروش فیلم‌ها و زن‌ها و سازش با استودیوها حرف زد. بعدها، تلفنی درباره‌ی جزیره‌ی کوچکش (فارو، جایی که برگمان 40 سال آخر عمرش را در آن‌جا زندگی می‌کرد) هم صحبت می‌کرد. محرمانه از رویاهای غیر معمولش حرف می‌زد مثلا این که روی صحنه ظاهر شود و نداند که دوربین را کجا کار بگذارد. او کاملا مضطرب بود. در این مواقع باید بلند می‌شد و به خود می‌گفت که یک کارگردان با تجربه و قابل احترام است و دقیقا می‌داند که دوربین را کجا باید بگذارد! اما این نگرانی و اضطراب بعد از خلق 20،15 شاهکار همچنان با او بود.

ریچارد کورلیس :  تو می‌دانی که او اینگمار برگمان بود، اما شاید خودش این را نمی‌دانست! او اعتبار و شهرتش را از بیرون ندیده بود.
وودی آلن : دقیقا. دنیا او را به چشم یک نابغه می‌دید و او نگران مخارج آخر هفته بود. او در گفتگوها ساده و صریح و روزمره بود. اسون نیکویست (فیلمبردارش) به من گفت هنگامی که گروه تمام آن صحنه‌ها و سکانس‌های مربوط به مرگ و مردن را کار می‌کردند، با یکدیگر جوک می‌گفته‌اند و درباره‌ی شایعات زندگی و روابط خصوصی هنرپیشه‌ها حرف می‌زده‌اند.

ریچارد کورلیس : تو هم چهار فیلم با نیکویست کار کردی و به نظر می‌رسد که آن خارق‌العادگی کارهای برگمان را تقسیم کرده‌ای.
وودی آلن : من برخی از آن‌ها را از او کپی کردم. من این نوع رفتار و برداشت او را دوست داشتم که فیلم را به عنوان پدیده‌ای نمی‌دید که از آن می بایست مطلب مهمی بیرون کشیده شود. او احساس می‌کرد که فیلمسازی یعنی گروهی از افراد که با هم کار می‌کنند. زمانی او 2 یا 3 فیلم در سال می‌ساخت. بسیار سریع کار می‌کرد. در یک زمان 7 یا 8 صفحه از فیلمنامه را فیلمبرداری می‌کرد. آن‌ها هیچ پولی برای کار دیگر نداشتند.

ریچارد کورلیس :  یکی از دلایلی که جوانان آن سال‌ها جذب فیلم‌های برگمان می‌شدند این بود که در فیلم‌های او تعدادی از جذاب‌ترین و قدرتمندترین هنرپیشه‌های زن دنیا در فیلم های او حضور داشتند: اوا دالبک، هریت و بیبی اندرسون، اینگرید تولین، گانل لیندبلوم، لیو اولمان، لنا اولین. و همه‌ی آن‌ها برای او کار می‌کردند.
وودی آلن : چهره ها ذهن او را به خود مشغول می‌کردند. به علاوه او در رابطه با زن‌ها شیوه‌ی مخصوص خودش را داشت. او همان تاثیری را بر روی زن‌ها داشت که تنسی ویلیامز هم داشت. نوعی نزدیکی به آن‌ها احساس می‌کرد. مشکلات آن‌ها ذهن او را مشغول می‌کردند.

ریچارد کورلیس :  بسیاری از منتقدان برگمان را در جایگاه پایین‌تری قرار می دهند زیرا معتقدند که اجرای فیلم‌هایش تئاتری است. البته من این را نقص نمی‌بینم اما آیا تو موافقی که او در اصل نویسنده‌ای بود که کارهای خودش را کارگردانی می‌کرد؟
وودی آلن :این مورد می‌تواند در مورد من هم مصداق داشته باشد. اما تو باید فیلم‌هایی از برگمان مثل «فریادها و نجواها» را هم در نظر بگیری که تقریبا هیچ دیالوگی ندارد. این اتفاق فقط در یک فیلم می‌تواند رخ دهد. او دایره‌ی لغاتی برای فیلم‌هایش ابداع کرد که مناسب چیزی بود که می‌خواست بیان کند و پیش از آن هرگز انجام نشده بود. او دوربین را نزدیک صورت یک نفر می‌گذاشت و آن را همان جا رها می‌کرد و رها می‌کرد و رها می‌کرد. این خلاف آن چیزی است که در مدارس فیلمسازی به تو آموزش می‌دهند ولی کاملا تاثیرگذار و سرگرم کننده بود.

ریچارد کورلیس :  بسیار خوب. تو فکر می‌کنی او آدم بزرگی بود، من هم فکر می‌کنم که او آدم بزرگی بود. اما برای بسیاری از جوانان - منظورم بچه‌های باهوش و فهمیده سینماست- اینگمار کیست؟ امروز فیلم‌های او چه امتیازی دارند؟
وودی آلن : من فکر می‌کنم فیلم‌های او دارای یک قدرت و ویژگی درونی هستند چون با مشکلات روابط شخصی و کمبود ارتباط بین مردم و اعتقادات مذهبی و اخلاقی دست و پنجه نرم می کنند. درونمایه‌ی اگزیستانسیالیستی که هزاران سال بعد از این هم محل مناقشه خواهند بود. در زمانه‌ای که بسیاری از چیزهای نو و موفق امروزی کنار گذاشته شده‌اند، هنوز هم آثار او برجسته هستند.

ریچارد کورلیس : اما این روزها دیگر هنرمندان زیادی نیستند که نگران سکوت خدا باشند. در رسانه‌های امروز جنگ میان معتقدان به خشونت و افراد بی‌اعتقاد است. تو رنج تردید را در افراد کمی می‌بینی.
وودی آلن : حق با توست. این جذابیت او بود. او با تربیت مذهبی رشد کرده بود (پدرش اسقف بود) و این تنها یک پرسش ساده درباره‌ی اعتقاد داشتن یا نداشتن نبود. او برای امکان یک معجزه صبر کرد. و این انتظار در تمام دوران زندگیش او را رنج داد. اما در نهایت او یک هنرمند بزرگ شد. مهر هفتم و همه‌ی آن فیلم ها رهایت نمی‌کنند. این کارها مانند نوشتن مشق شب نبود.

ریچارد کورلیس :  اگر کسی که فیلم‌های برگمان را ندیده باشد از تو بخواهد که فقط 5 تا از آن‌ها را پیشنهاد کنی، آن پنج فیلم کدام‌ها هستند؟ 
وودی آلن :مهر هفتم، توت فرنگی‌های وحشی، شعبده باز، فریادها و نجواها و پرسونا.

ریچارد کورلیس :بسیاری از فیلمسازان خوشحال می‌شدند اگر فقط همین 5 فیلم را می‌ساختند. 
وودی آلن :  یا حتی فقط یکی از آن‌ها را.

تهیـــه و تنظیم: امیـــــر حســــین تفـــخیمی     oscar_man98@yahoo.com

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: دوشنبه 28 آبان1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

چارلی‌ چاپلین‌؛ شهروند جهان

چاپلین‌ در سال‌ ۱۸۸۹ در لندن‌ از پدرومادری‌ اهل‌ موسیقی‌ و نمایش‌ به‌ دنیا آمد. اما چندی‌ بعد پدر دایم‌الخمرش‌ پس‌ از ترك‌ خانواده‌ از دنیا رفت‌ و مادرش‌ نیز بر اثر عارضه ای‌ مغزی‌ در آسایشگاه‌ بستری‌ شد. به‌ این‌ ترتیب‌ بیشتر كودكی‌ او و برادرش‌ سیدنی‌ در پرورشگاه‌ گذشت‌.     

سینما تا امروز نابغه‌ ای‌ چون‌ چاپلین‌ نداشته‌ است‌. كارگردان‌ بزرگ‌ ایتالیایی‌، فدریكو فلینی‌ گفته‌ است‌: «او همچون‌ حضرت‌ آدم‌ برای‌ نسل‌ انسان‌، سر منشا همه‌ فیلمسازان‌ است‌». او برای‌ برخی‌ چارلی‌ است‌، برای‌ برخی‌ دیگر شارلو، كارلوس‌ یا كارلیتو، زیرا به‌ جرات‌ می‌توان‌ گفت‌ پس‌ از اختراع‌ سینما هیچ‌ كمدینی‌ و در واقع‌ هیچ‌ شخصیتی‌ به‌ اندازه‌ او مشهور نشده‌ و این‌ به‌ شمایل‌ خودساخته‌ او از فقیری‌ با آرزوهای‌ دور و دراز برمی‌گردد. ولگرد چاپلین‌ به‌ یقین‌ ماندگارترین‌ و آشناترین‌ شخصیت‌ سینمایی‌ تا به‌ امروز است‌.

اما با تمام‌ اینها می‌خواهیم‌ خود را از سنگینی‌ شهرت‌ چاپلین‌ رها كنیم‌ و نظری‌ دقیق‌تر به‌ كارنامه‌ او بیفكنیم‌. نخست‌ نباید فراموش‌ شود كه‌ زندگی‌ او یكی‌ از شگفت‌انگیزترین‌ داستان‌های‌ «از فقر تا ثروت‌» در قرن‌ بیستم‌ بود و موفقیت‌های‌ جهانی‌اش‌ در وهله‌ اول‌ از دل‌ كودكی‌ محنت‌ بارش‌ سر زد. بیشتر مردم‌ و كمدین‌ها معمولا تا به‌ مرتبه‌ ای‌ می‌رسند، گذشته‌ خود را از یاد می‌برند یا آن‌ را در پوششی‌ دروغین‌ پنهان‌ می‌كنند، در حالی‌ كه‌ چاپلین‌ نه‌ تنها هیچ‌گاه‌ پس‌ زمینه‌اش‌ را انكار نكرد، بلكه‌ با تاكید بر زندگی‌ فقرا و رانده‌شدگان‌ و نمایش‌ كوشش‌ و مقاومت‌ «ولگرد» برای‌ پیوستن‌ به‌ جامعه‌، مدام‌ به‌ آن‌ رجوع‌ داشت‌.

چاپلین‌ همچون‌ دیكنز (كه‌ پدرش‌ بر اثر بدهی‌های‌ فراوان‌ در زندان‌ بود)، فروپاشی‌ خانواده‌اش‌ را به‌ چشم‌ خود دید و برای‌ بقا ناگزیر از رجوع‌ به‌ سرچشمه‌هایش‌ شد و باز همانند دیكنز سعی‌ كرد كودكی‌ اندوهبارش‌ را با خلق‌ شخصیت‌های‌ خیالی‌ پر كند. شگفت‌ نیست‌ اگر رمان‌ محبوب‌ چاپلین‌ در سراسر عمرش‌ «اولیور تویست‌» با صحنه‌هایی‌ بسیار شبیه‌ كودكی‌ خود او بود و باز شگفت‌ نیست‌ اگر شمایل‌ انتخابی‌ چاپلین‌ به‌ عنوان‌ كمدین‌، ولگردی‌ بود كه‌ او كاملا زیر و بم‌ شخصیتش‌ را می‌شناخت‌. همچنین‌ بی‌راه‌ نیست‌ كه‌ حتی‌ بر قله‌ شهرت‌، كماكان‌ احساس‌ ناامنی‌، حقارت‌ و فقر می‌كرد و به‌ گفته‌ خودش‌ عمیقا همچون‌ شكست‌ خوردگان‌ بود. او پس‌ از تثبیت‌، از پول‌ و رفاه‌ بی‌نیاز بود، اما خاطره‌ عمیق‌ كودكی‌ هراس‌ بارش‌ همچنان‌ او را می‌آزرد و فقر و گرسنگی‌، مایه‌های‌ بنیادین‌ بسیاری‌ از فیلم‌های‌ او بود.

بارقه‌ بازیگری‌ نیز در چاپلین‌ با دیدن‌ نقش‌هایی‌ ملهم‌ از شخصیت‌های‌ آثار دیكنز بر صحنه‌ بیدار شد كه‌ او بسختی‌ می‌توانست‌ بخواندشان‌ و چاپلین‌ بار دیگر همچون‌ دیكنز با حسرت‌ ناشی‌ از فقدان‌ تحصیلات‌ رسمی‌ كوشید تا این‌ جای‌ خالی‌ را با مطالعات‌ شخصی‌ منظم‌ پر كند و برای‌ مدتی‌ هرچه‌ به‌ دستش‌ می‌رسید خواند، از ادبیات‌ و فلسفه‌ تا زبان‌ و سیاست‌. چاپلین‌ به‌ گروه‌ رقص و نمایش‌ فردكارنو پیوست‌ و به‌ زودی‌ ستاره‌ آنها شد.

در سفر این‌ گروه‌ به‌ امریكا در ۱۹۱۰ استنلی‌ لورل‌ او را به‌ یاد می‌آورد كه‌ با نزدیك‌ شدن‌ كشتی‌ به‌ ساحل‌، به‌ درون‌ قایق‌ پرید و فریاد زد: «امریكا! می‌آیم‌ تو را فتح‌ كنم‌. هر مرد، زن‌ و كودك‌ نام‌ مرا خواهد برد: چارلز اسپنسر چاپلین‌!» تصوری‌ كه‌ واقعا معنادار بود. احتمالا از پس‌ تحمل‌ آن‌ میزان‌ مصایب‌ در لندن‌، امریكا باید در نظر چاپلین‌، سرزمین‌ فرصت‌ها جلوه‌ كرده‌ باشد، چنانكه‌ به‌ زودی‌ احساس‌ كرد در وطنش‌ است‌. اما هیچگاه‌ شهروندی‌ امریكایی‌ نشد كه‌ این‌ موضوع‌ در محاكمه‌ سیاسی‌اش‌ در دوران‌ مك‌ كارتی‌ علیه‌ او به‌ كار گرفته‌ شد. او همواره‌ می‌گفت‌: «من‌ شهروند جهان‌ هستم‌».

مدتی‌ بعد، از چاپلین‌ دعوت‌ شد تا به‌ كمپانی‌ فیلمسازی‌ كیتون‌ بپیوندد، كه‌ كم‌ و بیش‌ با اكراه‌ و صرفا بخاطر پول‌ پذیرفت‌. بتدریج‌ احساس‌ كرد با سبك‌ دیوانه‌وار این‌ كمپانی‌ كه‌ در آن‌، تعقیب‌ و گریز مقدم‌ بر شخصیت‌ بود، نمی‌خواند. به‌ روایت‌ خود چاپلین‌، شمایل‌ «ولگرد» در بعدازظهری‌ از روزهای‌ آن‌ دوره‌ و در پی‌ تلاش‌ او برای‌ یافتن‌ شخصیتی‌ جذاب‌ و متفاوت‌ زاده‌ شد. او در انبار وسایل‌ صحنه‌، شلواری‌ بزرگ‌، كتی‌ تنگ‌، یك‌ جفت‌ كفش‌ وارفته‌، كلاه‌، عصا و سبیلی‌ كوچك‌ یافت‌ و تنها چیزی‌ كه‌ نیاز داشت‌، راه‌ رفتنی‌ مضحك‌ بود كه‌ از دوره‌گردی‌ پیر در لندن‌ به‌ یاد داشت‌. در آن‌ بعدازظهر، مشهورترین‌ شخصیت‌ سینمایی‌ جهان‌ به‌ این‌ ترتیب‌ شكل‌ گرفت‌.

اما البته‌ كار چاپلین‌ بر این‌ شخصیت‌ بود كه‌ آن‌ را مهم‌ ساخت‌. از دید چاپلین‌، این‌ شخصیت‌ چندوجهی‌ است‌: «ولگرد، نجیب‌، شاعر، رویاپرداز و مردی‌ تنها و احساساتی‌ با آرزوهای‌ دور و دراز كه‌ شما را وادار می‌ساز او را در جامعه‌ دانشمند، موسیقیدان‌، اشراف‌زاده‌ یا ورزشكار بپذیرید. اما واقعیت‌ این‌ است‌ كه‌ او حتی‌ نمی‌تواند ته‌ سیگاری‌ را از زمین‌ بردارد یا نوزادی‌ را از كالسكه‌اش‌ برباید». اینها ابعاد گوناگون‌ این‌ شخصیت‌ است‌ كه‌ او را چنین‌ آشنا و جذاب‌ می‌سازد. استادی‌ چاپلین‌ در كمدی‌ جسمانی‌ بی‌نقص بود و بدن‌ او نمونه‌ ای‌ خارق‌العاده‌ از انعطاف‌ كمیك‌ به‌ شمار می‌رفت‌.

او می‌توانست‌ با مهارت‌ تمام‌ اسكیت‌ كند، برقصد، تردستی‌ كند و بر طناب‌ راه‌ برود. یكی‌ از شگردهای‌ جذاب‌ او هنگام‌ فرار، توقف‌ ناگهانی‌ بر یك‌ پا و چرخ‌ زدن‌ با پای‌ دیگر بود. او می‌توانست‌ با فنجانی‌ چای‌ در دست‌، معلق‌ بزند و بی‌آنكه‌ قطره‌یی‌ از چای‌ بریزد، دوباره‌ بایستد.

چاپلین‌ جز بدنش‌، خلاق‌ترین‌ استفاده‌كننده‌ از ابزار صحنه‌ برای‌ خلق‌ كمدی‌ نیز بود. معمولا دو راه‌ در این‌ زمینه‌ وجود دارد، یا وسیله‌ در خدمت‌ مفهوم‌ صحنه‌ قرار می‌گیرد یا بازیگر از آن‌ استفاده‌یی‌ ؤانوی‌ به‌ عمل‌ می‌آورد. تمامی‌ عوامل‌ توفیق‌ او در خلق‌ شخصیت‌ ولگرد تركیب‌ شده‌ بودند، كسی‌ كه‌ اندامش‌، راه‌رفتنش‌، سبیلش‌، شلوارش‌ و حتی‌ عصایش‌ خنده‌دار بود. اما همچنین‌ شخصیت‌ او بود كه‌ این‌ تركیب‌ را كامل‌ می‌كرد، جاذبه‌ و مهربانیش‌، عكس‌العمل‌های‌ سریعش‌ و بویژه‌ توانایی‌ غلبه‌اش‌ بر دشمنان‌ غول‌پیكر. او با گسترش‌ و رشد این‌ شخصیت‌ از خلال‌ دامنه‌یی‌ وسیع‌ از موفقیت‌ها و حوادث‌ توانست‌ به‌ خود در جامه‌های‌ آشپز، واعظ‌، مشتزن‌، خدمتكار، رهبر سیاسی‌، معدن‌كار، مكانیك‌، شیشه‌بر و... جنبه‌یی‌ اسطوره‌یی‌ ببخشد.

برخی‌ معتقدند چاپلین‌ با باز كردن‌ دهانش‌ دچار مشكل‌ شد و دوران‌ درخشان‌ آثارش‌ صرفا شامل‌ فیلم‌های‌ صامت‌ اوست‌. البته‌ واقعیت‌ دارد كه‌ چاپلین‌ از سینمای‌ ناطق‌ چندان‌ خوشش‌ نمی‌آمد و تا سالها این‌ شیوه‌ را به‌ كار نگرفت‌ اما تغییر تدریجی‌ چاپلین‌ از آن‌ پس‌ فقط‌ ناشی‌ از محدودیت‌های‌ فنی‌ او نبود، بلكه‌ جهان‌ اساسا در حال‌ تغییر بود و او به‌ جای‌ مضامین‌ بی‌عدالتی‌، گرسنگی‌، بیكاری‌ و فقر، اینك‌ به‌ جنایت‌های‌ سازمان‌ یافته‌، شكنجه‌ و كشتارجمعی‌ آدمیان‌ می‌اندیشید. ولگرد مهربان‌ در جهانی‌ كه‌ در حال‌ زیرپا گذاردن‌ انسان‌ و اخلاق‌ بود، دیگر جایی‌ نداشت‌. اما چاپلین‌ به‌ عنوان‌ هنرمند، تعهد ادامه‌ رویارویی‌ با این‌ جهان‌ را داشت‌ و این‌ نیز از اعتبار اوست‌ كه‌ فیلم‌های‌ ناطقش‌ چنین‌ بحث‌انگیزند. آیا این‌ دوره‌، زمان‌ افت‌ خلاقیت‌های‌ كمدی‌ اوست‌ یا دوره‌ دیدگاهی‌ نوین‌ به‌ جامعه‌ و انسان‌ در پس‌ ساختارهایی‌ نمادین‌ تر و هنرمندانه‌تر؟

چاپلین‌ در روز كریسمس‌ ۱۹۷۷ درگذشت‌. ژان‌ رنوار در رثای‌ او گفت‌: «او فریب‌ و پوچی‌ جهان‌ را دریافته‌ بود و مانند حواریون‌ مسیح‌، آن‌ را با بردباری‌ تحمل‌ می‌كرد تا قلبش‌ آرامش‌ یابد و روحش‌ از خشونت‌ دور بماند.» چاپلین‌ بعد از دیكنز، بهترین‌ دوست‌ رانده‌شدگان‌، رنج‌دیدگان‌ و مستمندان‌ بود. او نه‌ تنها بهترین‌ كمدین‌ تاریخ‌ سینما بلكه‌ وجدان‌ بیدار جامعه‌ بود. او بی‌پرواترین‌ و با شفقت‌ترین‌ طنزپرداز سینما بود كه‌ فیلم‌هایش‌ همچنان‌ همچون‌ نگینی‌ بر تارك‌ زمان‌ می‌درخشند.

تهیـــه و تنظیـــم : امیـــر حســـین تفخــــیمی  

Oscar_man98@yahoo.com

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: چهارشنبه 9 آبان1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

وصــیت نامــه چـــارلی چـــاپـلین به دختـــرش ...

جرالدین، دخترم ، اینجا شب است ، یک شب نوئل ، در قلعه کوچک من همه این سپاهیان بی سلاح خفته اند و نه برادر و خواهرت و حتی مادرت ، به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اطاق کوچک نیمه روشن ، به این اطاق پیش از مرگ برسانم .

من از تو بسی دورم ، خیلی دور ، اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمخانه من دور کنند ، تصویر تو آنجا روی میزم هست ، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست ، اما تو کجایی ، آنجا ، در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه تئاتر شانزه لیزه هنر نمایی می کنی!

این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم و در آن ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم ، شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه ، نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر تاتارها شده است . شاهزاده خانم باش و بمان ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران ، عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا ده، من پدر تو هستم جرالدین! ......

من چارلی هستم ! من دلقک پیری بیش نیستم ! امروز نوبت توست ، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه  حریر شاهزادگان می رقصی ! این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو ! اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن ، زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد ، من یکی از اینان بودم جرالدین ! .....

در آن شب های دور قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم ، این داستانی شنیدنی است ، داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد . این داستان من است ، من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد بی خانمانی را کشیده ام و از این ها بیشتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام ، با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد.

با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم .......     گاه  گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد ، مردم را نگاه کن ، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن ، و دست کم روزی یکبار با خود بگو ، " من هم یکی از آنان هستم " ، آره تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر!     هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکد.

همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست ، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد . اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم ، من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام ، اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم ، مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بند بازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند ، شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد ، آن شب، این الماس، ریسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.

 خون من در رگ های توست و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را ، فراموش نکنی ، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم . تو نیز تلاش کن که حقیقتا آدم باشی ، رویت را می بوسم.

سوییس ، سال 1963

تــهیه و تنظـــیم: امیـــر حســـین تفخـــیمی    

Oscar_man98@yahoo.com

  

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: سه شنبه 8 آبان1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

هر چــيزي در تغــيير كردن معـــنا مي‌يابد.... ( در بــاره تــئاتر بــوآل )

اگوستوبوآل‌ در‌ 1931 در شهر‌ ريودژانيروي برزيل ‌متولد شد. در دانشگاه كلمبياي نيويورك شيمي و تئاتر ‌خواند و از‌ 1956-1971 مسئول‌Teatro de Aren در شهر سائوپائولو بود. ا‌و در‌ 1971در بوينس آيريس زندگي می‌کرد و در‌ ‌1978 ـ 1979 در دانشگاه سوربن پاريس ‌استاديار دانشگاه بود؛ ‌در همان سال نيز آموزشگاه بوآل را تأسيس ‌كرد.
بوآل به عنوان استاد تئاتر، كارگران‌، نمايشنامه‌نويس و نظریه‌پرداز تئاتر شناخته شده است. او از‌ 1986 به وطن خود، برزيل، بازگشت.
در اواخر دهه 50 تا شروع دهه 70 ميلادي‌ شيوه‌اي جديد از تئاتر مردمي‌ در سائوپائولو ‌به‌وجود آمد كه به سرعت در امريكا‌ي لاتين رشد كرد‌. اين شيوه جديد با نام اگوست بوآل عجين شد‌. در آموزشگاه بوآل نمايشنامه به صورت گروهي نوشته و اجرا مي‌شد. اين نمايشنامه‌ها كه اكثراً داستان زندگي مردم‌ زحمتكش بود، بيشتر در روستاها و محله‌ها‌ي فقيرنشين و براي بي‌سوادان اجرا مي‌شد.
بوآل به‌دنبال تكنيكي تئاتري بود كه تماشاگر نه فقط تماشاگر، بلكه شريك در نمايش نيز باشد. اين شيوه به تئاتر محرومان معروف شد. يكي از نكاتي كه اين شيوه نمايشي را از دیگر شيوه‌ها متمايز مي‌كند‌، اين است كه موضوع آن آرزو و خواست و دلمشغولي مردم است و شرايط زندگي آنان را به صحنه مي‌كشد.
بوآل خود چنين مي‌گويد‌"اين شيوه نشان مي‌دهد مردمي كه از راه كار، عادات و تاريخشان فريب مي‌خورند چگونه مي‌توانند زندگي خودرا تغيير بدهند‌؛ زيرا هر چيزي در تغيير كردن معنا مي‌يابد‌. مردم بايد براي اين تغييرات در زندگي روزمره آماده بشوند" بوآل براي اين آماده شدن از نمايش استفاده مي‌كرد.

تئــــاتر تبلــــيـغي‌:
بسياري از گروه‌هاي قبل از بوآل در برزيل به چنين نمايش‌هايي علاقه داشتند‌. نمايشنامه‌ها اكثراً در ارتباط با زندگي كارگران و كشاورزان نوشته مي‌شد گاهي اين نوع نمايش‌ها ظرف 24 ساعت نوشته و ‌اجرا مي‌شد‌. از جمله شبي كه "كندي"، رئيس جمهور وقت آمريكا، محاصره دريايي كوبا را اعلام كرد، چند نويسنده برزيلي همان شب تا صبح متني را نوشتند، تا ظهر تمرين كردند و غروب آن را روي پله‌هاي سالن آمفي تئاترشهر اجرا كردند. مضمون نمايش علل درگيري و دشمني دو كشور مذكور بود. البته اين نوع نمايش مخصوص برزيل نيست و در سال‌هاي قبل از جنگ اول و دوم در كشورهاي روسيه و آلمان نیز اجرا مي‌شد.‌
تئـــــاترآموزشـــــي :‌
در اين نوع نمايش تلاش نمي‌شود كه مردم را براي انتخابات يا اعتصابات و راهپيمايي ترغيب کنند؛ بلكه هدف تحليل نظري و عملي است‌. در اين نوع نمايش مي‌توان از آثار كلاسيك مانند شكسپير‌، آريستوفان و گولدوني و همچنين آثار مدرن مانند برشت و پيتروايس كمك گرفت‌. براي مثال در نمايشي كه بحث و سوژه آن عدالت است قطعاً ديدگاه‌ها در اين مورد متفاوت است. شايد مفهوم عدالت از منظر حكومت عملكرد قانون و مراجع قضايي را قضات در دادگاه‌ها تعريف کنند اما شهروند معمولي يا عوام برداشتي ديگرگونه از اين واژه دارند. در تئاتر آموزشي با شركت دادن تماشاگر در جريان بحث و تحليل و بررسي آن تعريفي روشن عرضه می‌شود.
در اين نوع نمايش‌ها از تريلي‌هاي يدكي‌، كليساها و ميادين شهر براي اجرا استفاده مي‌كردند و تماشاگران آن از همه اقشار جامعه بودند.‌‌
تئـــــاتر فــولكلــوريك :‌
در اين نوع نمايش از آواز، رقص‌، آداب رسوم و مراسم‌‌ فولكلور مردمي استفاده مي‌شد زيرا در‌هم‌ آميختن آداب و سنن با نمايش موجب شكوفايي و بالندگي هر دو مي‌‌شود.
در برزيل تا قبل از‌ 1964 ‌اين نوع نمايش کاربرد بسیار داشت و بيشتر درخيابان‌ها اجرا مي‌شد و گاهي هم به‌صورت كارناوال به نمايش درمی‌آمد. در اين نوع نمایش از قصه و داستان‌هاي‌ فولكلوريك بهره مي‌گرفتند كه در ادامه نمایش و قصه وارد مسائل روز مي‌شد.‌
تئــــــاتركــــولاژ‌ :‌‌
در اين نوع نمايش از هنرمندان هنرهاي زيبا و دراماتيك دعوت می‌شد که هركدام با توصیف كار خود موضوعي را انتخاب و آن را به نمايش بگذارند‌. ز‌ماني بوآل و گروهش از درام‌نويسان و موسيقيدانان و هنرمندان هنرهاي زيبا دعوت مي‌كردند که آرای خود را درباره موضوعي مانند ديكتاتوري در آثارشان به نمايش بگذارند. در اين شكل آميختگي تئاتر، فيلم‌، موسيقي و...‌ در معرض ديدگاه و نظر تماشاگر گذاشته مي‌شد‌. البته هيچ لزومي نداشت كه سوژه حتماً سياسي باشد.
‌تما‌م موضوع‌هایي كه ‌به انسان و زندگي انسان مربوط مي‌شوند، مي‌توانند دراين نوع نمايش مطرح شوند. بوآل و گروهش از شيوه‌هايي كه به اختصارتوضيح داده شد، بارها استفاده كرده‌اند؛ اما چهار شيوه‌اي كه در پائين خواهند آمد مختص اكوستوبوآل است. ‌

نمــــــايش روزنامــــه‌اي
بعد از كودتاي 1968 دربرزيل‌، گروه‌هاي تئاتري امكان فعاليت به شيوه سابق را نداشتند و همين موجب شد که شيوه‌اي جديد براي ارتباط گيري به‌وجود آورند ‌كه نمايش روزنامه‌اي يكي از آن شيوه‌هاست‌.
هدف اين نوع نمايش افشا‌ي دروغ‌هايي بود كه در روزنامه‌هاي كودتاچيان چاپ مي‌شد. درنمايش روزنامه‌اي مرز بين بازيگر و تماشاگر برداشته خواهد شد. و بازيگر رودررو حقيقت را براي مخاطب آشكار و به او منتقل مي‌كند.
همين‌طور نيازي به تربيت بازيگر نيست و هر كسي مي‌تواند نقشي داشته باشد‌ و در هر مكاني مي‌تواند اجرا شود. زيرا هدف ارائه كاري هنري و زيباشناسانه نيست. ‌‌در اجراي نمايش روزنامه‌اي بايد قواعد زیر را رعايت كرد.‌
-
ساده خواندن
-
تمام وكمال خواندن
-
به دنبال هم خواندن
-
ريتميك خواندن
-
مستندخواندن (نشان دادن مستندات هنگام خواندن‌(
-
پانتوميم خواندن (براي تفهيم بيشتر نوشته در جريان خواندن از پانتوميم استفاده مي‌شود(
-
نمايشي خواندن (نوعي خواندن كه تماشاگر احساس ديدن رويداد را داشته باشد‌(
-
تاريخي خواندن (ارتباط دادن خبر امروز با رويدادي از اين دست اما تاريخي و قديمي‌(
-
‌مقايسه‌ای خواندن (مقايسه خبر تشييح جنازه يك شخصيت متمول با يك انسان معمولي‌(
-
قرينه خواندن (دو خبر همسان را يكي بعد از ديگري خواندن‌(‌
نمــــايش نامـــــرئي‌:‌
در اين نمايش تماشاگر بدون آگاهي و اطلاع خود به شمايل بازيگر در‌می‌آید يعني فرقي بين بازيگر و تماشاگر وجود ندارد‌. اين نوع نمايش ‌هر جا كه مردم باشند، قابل اجرا‌ست. گروه نمايش نوشته شده را بعد از تمرين به اجرا مي‌گذارد و در پايان به كسي ‌نمي‌گویند كه اين‌ها بازيگر بودند و شما‌ نمايش ‌مي‌ديديد..
زماني در دانمارك ملكه حامله ‌شد همه روزنامه و رسانه‌ها به اين مطلب ‌‌پرداختند و بيمارستاني به ملكه و فرزندش اختصاص دادند‌. ‌گروهي نمايشي‌، به ميان مردم رفت‌‌ و اين سوژه را به نمايش ‌گذاشت. به اين شكل كه در ميان جمعيت جمع شده زني حامله از حال مي‌رود و بيهوش مي‌شود؛ بقيه گروه ‌به روشنگري اين مسئله می‌پردازند ‌كه‌‌ شهر براي ملكه قرق شده و ز‌ناني اين چنين بدون امكانات بايد در خيابان زايمان كنند.
در اين نوع نمايش تماشاگر‌ ناظر بر تمام رخدادهاست و نيازي به سكو نيست‌؛ از هر جايي مي‌توان به جای سكو استفاده كرد. ‌نبايد نگاه‌ كمدي به اين نوع نمايش داشت ضمناً هيج ربطي هم به تئاترهاي آنارشيستي ندارد‌. ا‌لبته بازيگران و گروه بايد با درايت و هوشياري كامل عمل كنند. بايد تمام احتمالاتي كه امكان بروز آن در اجرا هست، در نظر گرفت. آنان بايد تمرين كنند تا آمادگي هر نوع برخورد تماشاگران ر‌ا داشته باشند. از جمله ايجاد هرج‌ومرجي كه به دخالت پليس منجر شود. چون اگر گروه مجبورشوند خود را معرفي كنند، درآن صورت نمايش از حالت نامرئي خارج مي‌شود. تيز‌هوشي و درايت گروه جاي هر نوع ارائه ديدگاه را برای تماشاچيان ‌باز مي‌گذارد‌ و به اين ترتیب از مشاركت آنان سود می‌جوید.
‌‌اين نوع نمايش مستلزم مشاركت تماشاچي و جامعه است و بايد درمكان‌هاي پر جمعيت به اجرا گذاشته شود؛ زیرا در‌ اين صورت تاثيري ماندگارتر برجاي خواهد گذاشت. ‌
نمـــــایش شــــورايي :‌
اجراي اين نوع نمايش راه و رسم‌‌ خود را دارد. مشكلات‌، خواسته‌ها و اهداف مشترك گروه، چگونگي اجرا را تعيين مي‌كند. يعني ‌سليقه‌های گوناگون در گروه موجب پرباري نمايش خواهد شد. در واقع اجرا برآمدي از اهداف و خواسته‌هاي مشترك گروه(بازيگران وتماشاگران ) است‌.
به اين صورت كه ‌نمايش شروع مي‌شود، در هر جا كه تماشاگري احساس كند ‌آرا ‌‌و ديدگاه‌های مطرح شده از طرف بازيگران كمكي به رفع مشكل مشترك نمي‌كند‌، نمايش را قطع و خودش به جاي كسي كه ازنمايش خارج شده و در جاي تماشاگر قرار گرفته‌، بازي مي‌كند. اين روند تا زماني كه همه به يك نتيجه و روش مطلوب برسند، ادامه خواهد داشت‌.
براي مثال اگر چند كارگر يا كارمند بخواهند در مورد ‌اخراج يكي از همكاران خود با رئيس يا مدير كارخانه مذاكره كنند‌، قبلا"اين بحث رادربين گروه امتحان مي‌كنند. يعني يكي نقش رئيس و ديگري نقش كارمند اخراجي را بازی مي‌كنند اين تمرين آن‌قدر ‌تكرار مي‌شود تا به بهترين شيوه برخورد و گفت‌وگو برسند؛ آنگاه كارگر يا كارمند اخراجي به تنهايي يا به همراه چند همكار نزد رئيس می‌روند و به مذاكره مي‌پردازند.
اين نوع نمايش نيز به مكان خاصي براي اجرا نياز ندارد همه جا مي‌تواند سكوي اين نوع نمايش باشد. در امريكاي لاتين اين نوع نمايش از گروه‌هاي كوچك و در ميان جمعيت كم اجرا مي‌شد‌؛ اما در اروپا مخاطبان بيشتري داشت‌.‌
نمـــايش پيكره (مجسمه‌ :‌(
افرادي كه داراي اهداف مشتركي هستند مثلا" درفرانسه بيكاران، در پرتقال افراد با مشكلات خانوادگي‌، در سوئد و هلند و آلمان کسانی که به اعتیاد گرايش دارند، سوژه‌های اين گونه نمايش را تشكيل مي‌دهند.
به اين صورت گروهي كه همه تماشاگر‌ند و همه بازيگر يكي را به عنوان مجسمه‌ساز و پيكر‌تراش معرفي مي‌كنند و از او مي‌خواهند كه ديدگاه خود را در مورد مسائلي چون بيكاري‌، مشكلات خانوادگي‌، اعتياد و ...... اعلام كند و آن را به صورت تابلو‌ يا مجسمه‌اي به دیگران نشان دهد.
او مي‌تواند ازبازيگران به جای موم، خميريا گل استفاده كند. بازيگراني كه اين نقش را برعهده دارند حق هيچ گونه حركت و تحركی ندارند. زيرا مانند جسمي بيجان از آنان استفاده مي‌شود.
وقتي تابلو يا پيكر آماده شد‌، از طرف مجسمه‌ساز اول به دومي كه تماشاچي بوده تحويل داده مي‌شود تا آن را تمام کند يا تغيير بدهد‌. اين زنجيره تغييرات آن قدر ادامه می‌یابد تا به تابلو يا پيكري مشترك برسند. اين نمايش نيز از اين مزيت برخوردار است كه در هر مكاني قابل اجراست‌.

تهیــه و تنظــیم: امیر حســـین تفخیمی

Oscar_man98@yahoo.com

 

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: سه شنبه 1 آبان1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

به نـــام خـــدا
چــه جــواب هایی دارد این عـــلامت ســـوال
شروعـــی کرده ایم از جـــنس ؟
جـــمعی عـــاشق
ســـکوت هایمان از جـــنس این عــلامت پــر شــده است
می خـــواهیم باشـــیم با همــه بودن ها و نبودن هــایش
و حــال با تمــام توان این بار با عـــلامتی جـــدید
علامتی ســـوال که دوســـت دارد بخنداند و لحظاتی حتی بگـــریاند
و لحـــظه ای به تامــلی عــمیق فــرو ببریم
دوســـت داریم خنده را روی صـــورت تمـــاشاگران عـــشق نقـــاشی کنیم
دوست داریم باور کنیم کــه می شـــود بود بی دغدغـــه هایی که دور می کند مــا را از هـــنر
دوست داریم باشـــیم برای شــما
که عـــاشقانه از هـــنر و هنـــر مند حمـــایت می کنید
با امـــید به آینـــده گـــــروه نمـــایش ؟
............................
گروه تئاتر سوال فعالیت خود را از سال 1386 در تهران آغاز کرده است.
اعضای گروه سوال (؟) :
احسـان الله دادی
امـیر حـسین تـفـخیمی
امیررضـا جـلالـی
آسـا رضـاخـانی
پــروانه ارســــالی
محمــد پـیــر هوشــیاران

.....................

×× سوابق گروه سوال ××

1. اجـــرای نمایش همه فرزندان مـن در سالن جام جـــم 85

2. اجـــرای نمایش خــرده جنایت های زن و شوهری در سالن جام جـــم سال 85

3. اجـــرای نمایش تانگـــوی تخم مرغ داغ داغ در سالن جام جـــم سال 85

4. اجـــرا ی نمایش پیک نیک در میدان جـــنگ در دانشـــگاه تهـــــران - جنــــوب در سال 86

و اجـــرای نمایش(( پیک نیک در میدان جنگ))در(( فـــــرهنگســـــرای بهمــــن)) از 29 تیـــــر تـــــا

17 مـــــرداد در ســــاعت 17:00 به اجـــــرا در آمــــد.

5. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " سکانس 44 "

6. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " زندان، شــهر، زندان "

7. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " عــوضی های کوچــه 13 "

8. نمـــایش ((در حال تمرین)) در سال 88 " کــاش یه تلمـــبه داشــتیم"

****************************
نمایــش های در حال اجــــرا:

۱. من-مکبث- تو فرزین ریحانی‌راد خانه کوچک نمایش ۱۶/۳۰

2. بوبوک به کارگردان بنفشه اعرابی در تالار اصلی مولوی ۱۸

3. مهر هفتم‌ سعید شاپوری قشقایی ۲۰/۳۰

4. قولنج داود فتحعلی‌بیگی حسین بابایی سنگلج ۱۹

5. تماشاخانه ایرانشهر، سالن شماره 1: "زال و رودابه"کارگردانی نادر رجب‌پوساعت 20:30

6. مرثیه‌ای برای یک سبک وزن‌ ایوب آقاخانی سایه ۲۰/۱۵

7. سگ سکوت طلا معتضدی آروند دشت‌آرای تالار ایرانشهر ۲۰/۳۰

8. خشکسالی و دروغ محمد یعقوبی تالار چهارسو 20/30

9. سالن اصلی تئاتر شهر : نمایش"باغ شکر پاره" به نویسندگی و کارگردانی قطب‌الدین صادقبازیگرانی چون

کرامت رودساز، کاظم هژیرآزاد، سامان دارابی، نوشین تبریزی و رهام مخدومی ساعت 20:15

10. کارگاه نمایش:"مجلس برادرکشی" نوشته تقی همتی‌نیا و سیروس همتی و به کارگردانی

سیروس همتی20:45مدت زمان 45 دقیقه

11.تالار کوچک:نمایش"ویولون‌هایتان را کوک کنید نمایش" کارگردانی

بیتاخارستان یساعت 19


لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to questiong.Blogfa.com / Theme by: best skin