تبليغاتX
گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

مــا زنـده به آنیــم که آرام نگــیریـم ___ مــوجـیم که آســودگـی مـا عـدم مـاست

منوی اصلی

آرشیو مطالب

لینکستان

پشتیبانی

امار وب

امکانات


«آنجلينا جولي» گزينه «بهمن قبادي» براي فيلم بعدي‌اش

سينماي ما - «بهمن قبادي» گفت: فيلم آينده من، يك فيلم انگليسي -كردي است و به نظرم بازيگري مثل «آنجلينا جولي» مي‌تواند بازيگر مناسبي براي ايفاي نقش اصلي آن با حال و هواي بومي باشد.
«بهمن قبادي» در مصاحبه جديدي كه با روزنامه نيويورك تايمز داشت، در مورد مشكلات فيلمسازي در كشور عراق اظهار داشت: گردهم آوردن عوامل يك گروه توليد در عراق مشكل است. در كردستان عراق فيلمنامه‌نويس حرفه‌اي يا دستيار خوبي وجود ندارد و تو بايد خودت همه‌ كارها را به تنهايي انجام دهي. وي افزود: من گاهي براي يافتن بازيگر مجبورم كه حتي به روستاهاي دور افتاده بروم و متقاعد ساختن آنها براي اينكه اصلا سينما چيست، حقيقتا كار مشكلي است. «قبادي» درباره اينكه چرا اكثر فيلم‌هايش را مناطق مرزي ميان ايران عراق و يا عراق و تركيه ساخته است، گفت: من در بانه متولد شده‌ام و اين شهر نزديكترين شهر مرزي ايران به عراق است كه بسيار هم منطقه خطرناكي است و در زمان جنگ قربانيان زيادي داد. جالب آن كه در آن زمان، روستايي كه من به مدت سه ماه به آن فرار كردم، همان مكاني بود كه بعدها فيلم «زماني براي مستي اسب‌ها» را ساختم. وي افزود: من از همان كودكي معناي مرز را ياد گرفتيم. من با حال و هواي مرز به خوبي آشنا هستم. هم‌اكنون قريب به 40 ميليون كرد در چهار يا پنج كشور ساكن هستند، حتي تعدادي نيز در روسيه و اروپا زندگي مي‌كنند كه همگي با مرز از هم جدا شده‌اند. بسياري از اعضاي خانواده من در كردستان عراق زندگي مي‌كنند و من بايد ماه‌ها و يا حتي يك سال منتظر بمانم تا بتوانم به ديدن آنها بروم. وي در ادامه در جواب به اين سؤال كه چرا موسيقي تا به اين اندازه براي او در فيلم‌هايش مهم است تا جايي كه دو تا از شخصيت‌‌هاي اصلي فيلمش را موسيقدان بوده‌اند، گفت: من هيچگاه نمي‌خواستم فيلمساز شوم، بلكه هميشه آرزو داشتم كه يك موسيقيدان شوم، من عاشق موسيقي هستم، تا آنجا كه با موسيقي فيلم مي‌سازم، غذا مي‌خورم، مي‌خوابم و حتي فكر مي‌كنم. موسيقي مرا به سرزمين روياها مي‌برد و سطح خلاقيت مرا بالا مي‌برد، من مي‌توانم با موسيقي به سرزمين‌هاي دور سفر كنم و آن وقت است كه داستان و يا سوژه‌اي به ذهن من مي‌رسد كه بعد من آن را ثبت مي‌كنم.
اين كارگردان ايراني در ادامه درباره اينكه چرا در همه فيلم‌هايش به جزء «نيوه‌مانگ» از نابازيگر استفاده كرده است گفت:من با بازيگران حرفه‌اي كار كرده‌ام و تجربه بسيار خوب بوده است ولي كار با بازيگران غير حرفه‌اي از پيچيدگي كمتري برخوردار است و در كل بسيار راحت‌تر است.
وي افزود: البته بايد بگويم كه من در آينده نيز با بازيگران حرفه‌اي كار خواهم كرد و هم‌اكنون در حال جستجو براي يافتن بازيگر آمريكايي مناسب براي فيلم بعدي‌ام هستم، يك بازيگر زن كه با من كار كند. وي گفت: در نظر دارم كه يك فيلم انگليسي -كردي بسازم و دليلم براي اين كار اين است كه چنين‌ فيلمي مي‌تواند در سطح وسيع‌تري، در كشورهاي بيشتري، ديده شود و بالطبع درآمد، بيشتري به دست آورد، زيرا فيلم‌هاي مستقل اصولا فيلم‌هاي فقيري هستند، قربانياني هستند كه به راحتي نمي‌توانند راه خود را پيدا كنند. وي گفت: در نظر دارم تا در پروژه بعدي‌ام از ستاره‌ها استفاده كنم كه البته به نظر من اگر بتوانم كاري كنم كه آنها در قالب‌هاي شخصيتي بومي قرار بگيرند، به آنچه مي‌خواهم مي‌رسم.
قبادي در پايان اظهار داشت: اين يكي از ايده‌هايي است كه من سعي مي‌كنم كه به آن برسم و به نظرم در اين زمينه بازيگري مثل «آنجلينا جولي» مي‌تواند مورد مناسبي براي ايفاي نقش در فيلم بعدي من باشد.

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: سه شنبه 27 آذر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

مهران مديري يكي از بزرگترين و پرهزينه‌ترين فيلم‌هاي طنز ايران را مي‌سازد

مهران مديري فيلم سينمايي «كشتي گمشده» را به تهيه‌كنندگي مجيد آقاگليان در بهار سال 87 كليد مي‌زند. مجيد آقاگليان كه تهيه كنندگي اين فيلم سينمايي را بر عهده دارد گفت: اين فيلم سينمايي كه در حال حاضر «كشتي گمشده» نام دارد و يكي از بزرگترين و پرهزينه‌ترين فيلم‌هاي سينمايي طنز ايراني خواهد بود.
وي افزود: مدت زيادي است كه روي فيلمنامه اين پروژه كار كرده‌ايم و مهم‌ترين لوكيشن فيلم سينمايي «كشتي گمشده» يك كشتي خواهد بود و در حال حاضر مشغول تدارك مراحل اوليه هستيم كه تا يك ماه ديگر وارد مرحله پيش توليد شويم.
وي درباره بازيگران حاضر در اين فيلم سينمايي گفت: بازيگراني كه در دوره‌هاي پيشين با ما همكاري كرده‌اند در اين پروژه سينمايي حضور خواهند داشت اما در كنار آنها از چند بازيگر سينمايي معروف نيز استفاده خواهيم كرد.
وي تصريح كرد:فيلم سينمايي «كشتي گمشده» كه احتمالا در مراحل بعدي نامش تغيير خواهد كرد، داستاني بكر دارد و در حال حاضر ترجيح مي دهم درباره آن صحبت نكنم.

گروه سوال

 

 

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: سه شنبه 27 آذر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

حضـــور هـــدیه تهـــرانی در تئــــاتر
هدیه تهرانی که طی سالهای اخیر با ایفای نقش در فیلم‌های سینمایی متعدد به سوپر استار سینما تبدیل شده قصد دارد با حضور در تئاتر خود را در این حیطه نیز محک بزند.
به گزارش سایت ایران تئاتر‌ وی قرار است طراحی لباس نمایش "یرما" را در بخش چشم‌انداز بیست و ششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به عهده بگیرد.
"یرما" که کارگردانی آن را رضا گوران به عهده دارد از آثار شاخص فدریکو گارسیا لورکا است به همراه هفت گروه نمایشی دیگر موفق به راهیابی در بخش چشم‌انداز بیست و ششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر شد.
گوران در خصوص این نمایش می‌گوید: « گاه چیرگی پذیری بهتر از چیرگی است بیشتر پرومته بودن تا ژوپیتر شدن.»
در این نمایش بازیگرانی چون ایمان افشاریان، ‌مهدی پاکدل، اشکان صادقی، سهیلا گلستانی، سوده شرحی، سعیده میراعلائی، نوشین سلیمانی، سیمین اسدی و ... ایفای نقش دارند.
همچنین آرش گوران آهنگساز، نورالدین حیدری ماهر دستیار اول کارگردان و کاوه سجادی حسین عکاسی و کامیار شهابی منشی صحنه نمایش است و پوستر و بروشور نمایش نیز توسط استودیو پاکدل طراحی و آماده می‌شود.
 

گروه سوال

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: سه شنبه 27 آذر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

افرا
درباره نمايشنامه"افرا يا روز مي‌گذرد" اثر بهرام بيضايي
تا اكنون «زندگي» و «تئاتر» در نگاهي عام و كلي بسيار كنار هم قرار گرفته و درباره شباهت‌ها و تفاوت‌هاي آن بسيار گفته و نوشته‌اند. همنشيني اين دو واژه آنقدر محل تفاهم و تناقض بوده و حول اين محور آنقدر نظريه پرداخته شده كه اكنون بتوان آن را چنان فرض و يا پيش‌فرضي در نظر آورد و با اتكا به آن باز هم تئاتر و زندگي را كنار هم قرار داد و با استدلالي تازه به شباهتي صحه گذاشت و يا تفاوتي را نقض كرد.
اما در اينجا هدف مداقه در همنشيني اين دو واژه نيست، بلكه اين اشاره يا بهانه‌اي بود براي باز نوشتن جمله‌اي كه آن هم بارها گفته‌اند و در نوشته‌هاي بسيار آمده است. مي‌گويند تئاتر زندگي است: تئاتر خود زندگي است. حال تئاتر با زندگي در معناي روزمره تفاوت داشته باشد يا نه؛ الگوي تازه‌اي از زيستن را پيش ما زنده كند يا نه؛ به هر حال اين هنري زنده است كه رخ مي‌دهد و با پايان اجرا مي‌ميرد. آنچه تا به حال موجب به قوت باقي ماندن شباهت «زندگي» و «تئاتر» شده، رخ ‌دادن مجموعه‌اي از كنش‌ها در زمان حال است. تماشاگر تئاتر شاهد زنده‌ اتفاق زنده‌اي است كه هم اكنون رخ مي‌دهد. به بيان ديگر، «كنش» تنها زماني رسالت ارتباطي و اطلاعي خود را در رسانه تئاتر به انجام ‌مي‌رساند كه در زمان حال رخ دهد. كاراكترهاي يك تئاتر لحظه‌اي تماشائي هستند و يا تنها زماني در برابر تماشاگر هستي مي‌يابند كه به قول فرانسيس هاج هميشه در وضعيت «چنين مي‌كنم» باشند و نه در «وضعيت چنين كردم.» با توجه به اين نكته شايد بتوان گفت كه فعل ماضي در دستور زمان تئاتر – و البته نه در دستور زبان تئاتر- مترادف با عدم يا نيستي است. حتي لحظه‌اي كه كاراكترها روايتي از گذشته خود و ديگران را بيان مي‌كنند باز «هم اكنون» از گذشته مي‌گويند و از گذشته گفتن آنها كنش زمان حال و يا همان «چنين مي‌كنم» آنها است. البته ديالوگ مهم‌ترين بستر براي حال جلوه دادن زمان كنش است. هر كاراكتر در انبان خود جملاتي دارد كه اگر در برابر ديگري به اصطلاح سر كيسه را شل كند و ديگري هم چنين كند، ديالوگ در تئاتر شكل مي‌گيرد. با اين تظاهر است كه تماشاگر خود را شاهد تماشاي چيزي مي‌داند كه گوئي از پيش نبوده و همين حالا لحظه تولد آن است. بدين ترتيب بيراه نيست كه اين مسائل درباره كنش نمايشي پيش‌فرض و يا قراردادي بديهي و قابل قبول باشد.
«افرا يا روز مي‌گذرد» تجربه بديعي است كه در اولين لحظات و صفحات به مصاف اين پيش‌فرض رفته و با ماضي كردن افعال جملات كاراكترها خواننده را با شكل تازه‌اي از كنش درگير كرده كه پيش از اين در نمايشنامه‌هاي ايراني نديده و نخوانده‌ايم.

گروه سوال

به همين علت، اين اثر فاقد «ديالوگ» به معناي عام و رايج است. تقريبا كل جملاتي كه كاراكترهاي اين نمايشنامه به زبان مي‌آورند با واژه «گفتم» شروع شده و يا دست كم مي توان در آغاز هر جمله‌اي كه براي كاراكتري در نظر گرفته شده «گفتم» را قرار داد بدون اينكه در منطق دستوري جمله خللي وارد شود:
«سركار خادمي: چه آفتابي. به‌به! وقتي از سلموني در اومدم بهم گفت صفا دادي سركار. بفرما سوتهاي جديد آورديم. خواستي، بدم؟ گفتمش اي بابا، سي سال خدمت كردم بدون سوت؛ حالا ديگه به چه دردم مي‌خوره كه چند روز ديگه بازنشستم؟» (ص 33)
روايت با همين گفتم و گفت‌هائي از اين دست پيش مي‌رود. كسي با ديگري در زمان حال ديالوگ برقرار نمي‌كند. كسي در پاسخ به ديگري در زمان حال عكس‌العمل نشان نمي‌دهد. گوئي كه همه چيز پيش از اينكه تماشاگر به تالار برسد رخ داده و حالا ده كاراكتر اين نمايشنامه آنچه را رخ داده گزارش مي‌كنند و هر يك وظيفه گزارش اوضاع و احوالي را دارد كه خود در آن دخيل، درگير و يا دست كم سهيم بوده است. حال اگر درگيري دو كاراكتر در يك ماجرا چنان تنگاتنگ باشد، با خوانده روايت يكي، شرحي از حال ديگري را هم مي‌خوانده‌ايم.
با اين حال «افرا يا روز مي‌گذرد» نمايشنامه ساده و فاقد هرگونه پيچيدگي در روايت است. در صورتي كه مي‌شد روايت‌ها را در هم پيچيد و با ظرافت اثر را سرانجام به شكلي درآورد كه خواننده براي يافتن به اصطلاح سر نخ قصه، اسير كلاف در هم پيچي شود. اما بيضائي اصراري بر پيچيده كردن نداشته است. با اينكه جملاتي كه كاراكترها در چنته دارند گزارشي از شرح وقايعي است كه پيش از اين رخ داده، اما قصه به راحتي در ذهن جاي مي‌گيرد و هيچ چيز از تمركز كل عناصر روائي بر «افرا سزاوار» نمي‌كاهد. از سوي ديگر در پلات نمايشنامه هم ميلي به فراتر رفتن از اين فرم متمركز ديده نمي‌شود. قصه «افرا سزاوار» و مصائب آن هم بسيار ساده و سر راست است. به همين علت گاه ممكن است كه در هنگام مطالعه «افرا يا روز مي‌گذرد» به اين خطاي ديد در خواندن دچار شويم كه ما در حال حاضر مشغول مطالعه داستاني هستيم كه با حفظ منطق «آغاز؛ ميانه؛ پايان» قطعه قطعه شده و كاملا مرتب و منظم در كنار هم قرار گرفته و كاراكترها در يك صف ايستاده و منتظرند كه نوبت آنها برسد تا پشت تريبون قرار گيرند و بخش مربوط به خود را در زمان از پيش تعيين شده بخوانند؛ زمان خواندن يا ايفاي نقش را هم نويسنده‌اي معين كرده كه از آغاز آن را گوشه‌اي از صحنه مي‌بينيم. حتي بيضائي پيشنهاد داده كه: «شايد بد نباشد كه تكه‌هايي از يادداشت‌هاي او _كه همين توضيح صحنه است، يا گفته‌هاي همين متن- به خط خط خورده‌ي خودش، پيش از شروع نمايش، يا همزمان با آن، لحظاتي روي پرده‌ي بزرگي در پيش يا پس صحنه ديده شود.» (ص 8) البته بر خلاف نظر نويسنده مبني بر «شايد بد نبودن»، به نظر بسيار بد مي‌رسد كه با اين همه تاكيد بر نويسنده بودن اين كاراكتر باز هم اين مكرر تكرار شود. آن هم براي شخصيتي كه كه درباره آن نوشته است: « او بايد بيشتر احساس شود...» و يا «نمايش درست او در ديده نشدن است...»
اين نمايشنامه در حوزه گفتار رخ نداده است و با در نظر گرفتن نويسنده مي‌توان گفت كه اگر يك نمايشنامه تظاهر به «گفتاري» بودن ديالوگ‌هاي خود مي‌كند، در «افرا يا روز مي‌گذرد» ماجرا جز اين است. جملاتي كه متعلق به كاراكترهاي نمايشنامه است و نمي‌توان از آنها با عنوان ديالوگ ياد كرد، تظاهر به «نوشتاري بودن» دارند.
حال به پاسخ اين پرسش مي‌رسيم كه چگونه اين اثر با اين تظاهر و پافشاري به نوشتاري بودن، كه همه چيز در آن پيش از اين رخ داده و ما شنونده گزارش هستيم، فرم خود را براي خواننده توجيه كرده است. پاسخ هم مثل نمايشنامه سر راست و ساده است: همين آقاي نويسنده (پسر عمو) به راحتي دستور زمان نمايشنامه را كه پيش‌فرض آن رخ دادن در زمان حال بوده، به گذشته برده و ظاهرا آب هم از آب تكان نخورده است!
حال پرسش دشوارتري سر بر مي‌كشد كه شايد دريافت پاسخ آن تنها به ديدن اين نمايشنامه با كارگرداني بهرام بيضائي موكول شود. اين نويسنده كه در انتها در نقش پسر عمو وارد اثر خود مي‌شود، مشغول نوشتن رمان است يا نمايشنامه؟ اگر اين نويسنده بنا به توضيح صحنه بيضائي ( كه به آن اشاره شد) مشغول نمايشنامه‌نويسي است پس چرا فرم روائي نمايشنامه «افرا يا روز مي‌گذرد» بيشتر به رمان و داستان شبيه است تا نمايشنامه‌اي كه اين آقاي نويسنده (پسر عمو) در حال نوشتن آن است؟ پاسخ به اين پرسش با خواندن اين جمله از زبان نويسنده (پسر عمو) دشوارتر مي‌شود:
«نويسنده: ... اما نمايش صبر نمي‌كنه و از طرفي نمي شه كه در آخرين لحظات شخصيت جديدي وارد نمايش كرد... نه، من همه مدت اينجا بودم و داشتم اين گزارش دردناكو زيرورو مي‌كردم و سعي مي‌كردم براي صحنه بنويسم» (ص 88)

گروه سوال

اين نويسنده كه كمي بعد از گفتن اين جملات به صراحت خود را نمايشنامه نويس معرفي مي‌كند تا به حال مشغول زير و رو كردن اين «گزارش» بوده است؟ پس آنچه ما تا به حال ديديم و از زبان كاراكترها خوانديم، نمايشنامه كه نه؛ گزارش بوده است؟ داستان بوده است؟ پس چرا بد نيست كه توضيح صحنه و گفته‌هاي همين متن را روي پرده بزرگي در پيش يا پس صحنه ببينيم؟!
اين سردرگمي در مواجه با كاراكتري به نام نويسنده در پايان اين اثر ما را با كل آنچه در آغاز مواجه شدن با اين متن بديع خوانديم درگير كرده و وادار به تجديد نظر مي‌كند. اما نمي‌توان منكر اين شد كه تا به حال نمايشنامه‌نويسان بسياري در ايران، سعي كرده‌اند كه فرايند پيچيده نوشتن را به گونه‌اي در متن خود دخيل كنند، با همه سردرگمي‌هاي پاياني مي‌توان گفت كه «افرا يا روز مي‌گذرد» از اين ديدگاه كه به جنگ پيش‌فرض‌هاي بنيادين و چهارچوب ذهن خواننده رفته، اثري است كه نمونه ديگري جز خود ندارد.
بهرام بيضائي هميشه براي ساخت فيلمي جديد و يا براي به صحنه بردن يك نمايشنامه اثري تازه دارد كه پيش از كارگرداني خود منتشر نشده است. هيچكدام از نمايشنامه‌هائي كه بيضائي پس از انقلاب كارگرداني كرده، پيش از اجرا منتشر نشده‌اند. اين نخستين بار است كه او تصميم به كارگرداني متني گرفته كه مخاطب پيش از ورود به تالار امكان مطالعه متن را داشته است. شايد اجراي اين اثر پاسخي به اين پرسش باشد كه حال چنين متني با اين ويژگي‌ها كه برشمرده شد چگونه اجرا خواهد شد؟ آيا اجراي اين نمايشنامه چيزي فراتر از خواندن با حس و حركت متني است كه هنوز نمي‌دانيم گزارش است داستان است و يا يك نمايشنامه؟ پاسخ همه اين پرسش‌ها نزد كارگردان است و اجراي «افرا يا روز مي‌گذرد» آزموني است براي سنجش عيار اين تجربه بديع.
منبع:
بيضايي، بهرام- افرا يا روز مي‌گذرد- انتشارات روشنگران و مطالعات زنان- چاپ دوم- 1385
به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: پنجشنبه 22 آذر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

نگاهی به همكاری حرفه ای آلفرد هیچكاك و دیوید سلزنیك

آلفرد هیچكاك را با سینمای وحشت می شناسیم؛ نویسنده، كارگردان، بازیگر و تهیه كننده انگلیسی تباری كه با آثاری در سینمای انگلیس و آمریكا، بیش از پنج دهه با مخاطبان همراه بود. فیلم های «پرندگان»، «پنجره پشتی»، «مردی كه زیاد می دانست» و «طناب» همچنان در اذهان باقی مانده اند. آنكه راه های آشنایی هیچكاك را با سینمای آمریكا، هموار نمود، كسی جز دیوید اولیور سلزنیك نبود. تهیه كننده ای كه یكی از افتخارات هالیوود، فیلم «بر باد رفته» را در كارنامه اش، ثبت نموده است.آلفرد ژوزف هیچكاك سال ۱۸۹۹ در خانواده ای از طبقه متوسط در انگلستان متولد شد.                                                    
در سال ،۱۹۱۴ به عنوان طراح كارت تبریك، همكاری اش با شركت فیلمسازی              (Famous Players - Lasky corporation) آمریكایی را آغاز كرد و این، سرآغازی برای ورود او به صنعت فیلمسازی بود. طی چند سال اندك، او با همكاری این شركت فیلمسازی، به كارگردانی فیلم پرداخت و اولین آثارش را در آلمان جلوی دوربین برد. چند سال بعد، هیچكاك با فیلم «مستاجر» (۱۹۲۷) به طور جدی ساخت فیلم های دلهره آور و ترسناك را آغاز نمود. فیلم هایی كه او را به نقطه اوج سینمای انگلیس رساندند. «رشوه» (۱۹۲۹) ، «مردی كه زیاد می دانست» (۱۹۳۴) و «پله سی و نهم» (۱۹۳۵) از دیگر آثار معروف او در سینمای انگلیس بودند. سینمای انگلیس، سرمایه ای اندك داشت و این موضوع، انگیزه هیچكاك را برای فیلمسازی در آن، كاهش داده بود؛ بدین ترتیب دیوید سلزنیك او را برای ورود به سینمای آمریكا، متقاعد نمود. سلزنیك تهیه كننده ای آمریكایی بود كه از سالهای جوانی به مطالعه صنعت فیلمسازی پرداخت و در سال ۱۹۲۶ به هالیوود پا گذاشت. جایی كه در آن اشتیاق فراوان برای موفقیت داشت.
او علاوه بر تهیه كنندگی، نویسندگی و كارگردانی فیلم نیز، انجام داده است. دیوید سلزنیك كه به طور مستقل كار می كرد، با تولید «بر باد رفته»، به یكی از برگزیدگان هالیوود تبدیل شد. همزمان ناامیدی هیچكاك از سینمای انگلیس، تهیه كننده آمریكایی تصمیم به همكاری با ستاره سینمای انگلیس، گرفت. بدین ترتیب آلفرد هیچكاك را در سال ۱۹۳۹ به هالیوود آورد. جایی كه هیچكاك در آن، سالهای طولانی به ساخت بهترین فیلم ها پرداخت. كارگردان، به نگاه هیچكاك، به معنای منبع خلاقیت در ساخت یك فیلم بود.
هیچكاك و سلزنیك در نخستین فیلمشان «ربكا» (۱۹۴۰) با مشكلاتی مواجه بودند كه یكی از آنها اقتباس از رمان دافنه دو موریه بود. این دو، تا سال ۱۹۴۵ همكاری نكردند؛ تا اینكه فیلم «افسون شده» را ساختند. اگرچه هیچكاك به تجارب بسیاری در هالیوود، دست پیدا كرد، اما همكاری او با سلزنیك، تأثیر بسزایی بر حرفه اش، گذاشت. هر دو آنها، بر تولید فیلم، كنترلی تمام عیار اعمال می نمودند. فیلم «افسون شده» جایزه اسكار را برای هر دو به ارمغان آورد و این مسأله موجب تغییر زندگی حرفه ای هیچكاك و آینده هالیوود شد.
در سالهای پایانی همكاری شان، هیچكاك به نیرویی قوی در صنعت فیلمسازی تبدیل شد. توانایی او برای خلق فیلم هایی موفقیت آمیز، به طور مستقل، به معنای به اوج رسیدن كارگردان و سقوط تهیه كننده بود. به عبارت دیگر زندگی حرفه ای هیچكاك در حال شكل گیری و زندگی حرفه ای سلزنیك در حال نا بودی بود. در سال ۱۹۴۶ سلزنیك تهیه فیلمی حماسی به نام «دوئل در خورشید» را به عهده گرفت و هیچكاك با تهیه كنندگی خود، فیلم «رسوا» را كارگردانی كرد. با اكران این دو فیلم، آینده حرفه ای هر دو، مشخص شد. «رسوا» یك شاهكار سینمایی بود؛ در حالی كه «دوئل در خورشید» با شكست مواجه شد. هیچكاك و سلزنیك به طور قراردادی در سال ۱۹۴۷ با فیلم «قضیه پارادین» برای آخرین مرتبه همكاری و سپس هر كدام مسیر جداگانه ای را انتخاب نمودند. پس ازآن سلزنیك تنها چند فیلم را در كارنامه اش ثبت كرد، اما هیچكاك تا زمان مرگش، سال ۱۹۶۵ به ساخت فیلم های بسیاری چون «طناب» (۱۹۴۸) ، «Mfor Dial Murder» (۱۹۵۴) ، «سرگیجه» (۱۹۵۷) ، «سایكو» (۱۹۶۰) و «پرندگان» (۱۹۶۳) پرداخت و به عنوان یكی از بزرگترین فیلمسازان سینما، نامش در اذهان جاودان ماند. شایان ذكر است كه مانند همكاری هیچكاك و سلزنیك، هیچگاه در تاریخ سینما مشاهده نشد.

تهیه وتنظیم: امیر حســین تفخـــیمی    oscar_man98@yahoo.com

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: سه شنبه 13 آذر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

گفتگو با آل پاچینو: هیچوقت تا به حال شادی را درک نکرده‌ام

آیا فکر می‌کنید که فرهنگ ایتالیایی-آمریکایی در سینما و تلویزیون ناعادلانه تصویر شده است؟ برایم توضیح بدهید که فرهنگ ایتالیایی-آمریکایی چیست؟ 100 سال است که این‌جا هستیم. فرهنگ ایتالیایی-آمریکایی همان فرهنگ آمریکایی نیست؟ به این خاطر است که ما خیلی متفاوت هستیم، به خاطر ازدواج‌های قومی. اکثر افرادی که ایتالیایی هستند نیمه ایتالیایی هستند. بجز من. من کاملا ایتالیایی‌ام. من بیشتر سیسیلی هستم و مقدار کمی از ناپل هم در من هست. من منها درجه‌اش هستم. در این گفتگو که توسط ربکا وینترز کیگان برای مجله تایم انجام شده است این اسطوره بازیگری به سوال‌های خوانندگان این نشریه جواب داده است. 

ریکی بایزاس از مانیل : احساس‌تان درباره این همه خواننده هیپ-هاپ ام‌تی‌وی که در قصر «صورت زخمی» دیده می‌شوند چیست؟
آل پاچینو : مردمی‌ترین فیلمی که تا به حال ساخته‌ام «صورت زخمی» بوده است؛ در سرتاسر دنیا. این موضوع برای من هیجان‌انگیز است. شگفت‌انگیز است. گاهی وقت‌ها فراموش می‌کنیم که این الیور استون بود که فیلمنامه آن را نوشته بود. او یک موجود سیاسی است و فکر می‌کنم سیاست یک لایه زیرین در فیلم است. و ترکیب او و برایان دی‌پالما باعث یک چنین جوشش و انفجاری شده است. این ترکیب کار کرد.


ماری کرادوک از پالم بی : بعد از دریافت جایزه یک عمر دستاورد هنری، آیا این حس بهتان دست داد که در حرفه‌تان ایمن‌تر شده‌اید مثلا از سال 1977؟
آل پاچینو : من در دانش‌ام نسبت به کارهایی که دوست دارم انجام بدهم ایمن شده‌ام (در حرفه‌ام). اما اگر یک بازیگر هستید به یک جور ناامنی احتیاج دارید. این کار زیر دیگ را روشن نگه می‌دارد. من هنوز به بازنشستگی فکر نکرده‌ام. وقتی شنیدم که پل نیومن در 82 سالگی بازنشسته شده شوکه شدم. بیشتر بازیگران دارند مثل سربازهای کهنه‌کار محو می‌شوند.


کوان ها از لیتل‌تون : چه کسی بیشتر از همه احساسات آل پاچینو را برانگیخته است؟
آل پاچینو : مطمئنا آن فرد من نیستم! کوین اسپیسی نزدیک شده است. جیمی فاکس هم ارتباط خوبی با من داشته است. چنین تقلیدی یک موهبت واقعی است. در لحن صدا. یک جورهایی مثل داشتن استعداد نواختن یک آلت موسیقی است.


دان کارمن شیمیزی از روچستر، نیویورک‌ : چه اتفاقی در کودکی‌تان بیشترین تاثیر را به نگاهی که هم‌اکنون به دنیا دارید گذاشته است؟
آل پاچینو : احتمالا آن اتفاق، باید همان اولین فیلم‌هایی بوده باشد که زمانی که یک بچه کوچک بودم مادرم مرا به دیدن آن‌ها می‌برد. وقتی مادرم از سر کار به خانه بر‌ می‌گشت، مرا به سینما می‌برد. این راهکار او برای بیرون رفتن بود و مرا هم با خودش می‌برد. من هم بعد از آن به خانه می‌آمدم و تمامی نقش‌ها را بازی می‌کردم. این موضوع تاثیر فوق‌العاده‌ای بر بازیگر شدن من گذاشت.


ایگناسیو متزا از لس‌آنجلس : آیا فکر می‌کنید که در فیلم‌هایی که کارگردانی کرده‌اید نگاهتان را به حد کمال رسانده‌اید؟
آل پاچینو : من در فیلم «در جستجوی ریچارد» دیدگاه صریح و روشنی داشتم. در فیلمی که الآن دارم رویش کار می‌کنم «Salomaybe?» [درباره به روی صحنه بردن نمایشنامه اسکار وایلد «سالومه»] اولین باری است که احساس دارم ولی دیدگاهی ندارم و امیدوارم که احساسم مرا به سمت یک دیدگاه راهنمایی کند. فکر می‌کنم به این دلیل است که من خودم را یک کارگردان تمام وقت نمی‌دانم. کار من بازیگری است. من به دنیا، به عنوان بازیگری که دارد به دنیا نگاه می‌کند نگاه می‌کنم، به این علت تمام این‌ها زندگی خودم بوده است.


سارا اوروزکو از بوگوتا : آیا شده از رد کردن هیچ نقشی پشیمان شده باشید؟
آل پاچینو : بله شده. دوره‌ای در زندگی‌ام بود که نقش‌ها را فقط به این خاطر که دلم نمی‌خواست کار کنم رد می‌کردم. این به سال‌های دهه 70 برمی‌گردد. حتا همین حالا هم خیلی سخت است که خودتان را یک بازیگر بدانید. فقط این طور است که هر چند وقت یک بار حس بازی در یک نقش را پیدا می‌کنید. پیشنهاد می‌کنم «The Dresser» را ببینید. اگر می‌خواهید درباره بازیگران چیزی بدانید این فیلم فوق‌العاده‌ای است.


نریسا کوییزون از مانیل : آیا شما آدم شاد و خوشبختی هستید؟
آل پاچینو : شاد؟ تا به حال هیچوقت این کلمه را درک نکرده‌ام. من روزهای خودم را داشته‌ام. لحظاتی هست که احساس رضایت می‌کنید، یک آرامش خاص. دوره‌هایی هست که این اتفاق بیشتر از بقیه وقت‌ها می‌افتد. بچه‌هایم مرا خوشحال می‌کنند.


دانیلا گرباواک از تورنتو : اگر فیلمی از زندگی‌تان ساخته شود چه نامی خواهد داشت و چه کسی نقش شما را بازی خواهد کرد؟
آل پاچینو : نامش «داستان داستین هافمن» خواهد بود! وقتی ما شروع کردیم، [رابرت] دنیرو، داستین هافمن و من همیشه یک جورهایی با هم اشتباه می‌شدیم. مردم ما را به جای همدیگر اشتباه می‌گرفتند.


ریتا براون از مینیاپولیس : می‌دانم که شما آدم خودداری هستید اما شنیده‌ام که واقعا می‌توانید برقصید. آیا به حضور در برنامه تلویزیونی «رقص با ستاره‌ها» هم فکر کرده‌اید؟
آل پاچینو : حقیقتا می‌توانم بهش فکر کنم. با همه تلاشی که می‌کنم که تا می‌توانم فروتن باشم باز هم یک رقاص هستم. اما فکر نمی‌کنم که در «رقص با ستاره‌ها» حضور پیدا کنم اساسا به این خاطر که من زیادی خجالتی‌ام.


سوزان اولسون از ورو بیچ : هیچوقت به تدریس فکر کرده‌اید؟
آل پاچینو : هرگز فکر نمی‌کنم که یک معلم هستم. معلمین استعداد خاصی برای این کار دارند. آن‌ها رضایت خاصی از آن به دست می‌آورند و برای‌شان مفهومی دارد و آن را بروز می‌دهند. من که این طور نیستم. در واقع هیچوقت به آن فکر نکرده‌ام و فکر هم نمی‌کنم که هیچوقت درباره‌اش فکر کنم. من فقط خودم را نشان می‌دهم و امیدوارم که کسی به بازی من هم اشاره‌ای بکند. تمام زندگی‌ام دور و بر آدم‌های بزرگ بوده‌ام و وقتی که دور و بر آدم‌های بزرگ هستید خود این چیز فوق‌العاده‌ای است. زندگی‌تان را تغییر می‌دهد. وقت‌هایی بود که در اکتورز استودیو «بازی‌خوان» بودم. یعنی این که یک جایی می‌نشینید که بازیگران حرفه‌ای می‌آیند و در صحنه‌های مختلف بازی می‌کنند و «بازی‌خوان» درباره کاری که آن‌ها می‌کنند صحبت می‌کند. این‌ها لحظات وحشتناکی برایم بود. هیچوقت نمی‌دانید که چه چیزی می‌توانید بگویید چون‌که یک بازیگر در موقعیت بسیار آسیب‌پذیری قرار دارد. شما در هیچ شرایطی نمی‌خواهید چیز اشتباهی گفته باشید. بازیگرانی دیده‌ام که به خاطر چیزی که نیاز نبوده و لازم نبوده گفته شود ضربه خورده‌اند.


دیگو سادا از مکزیک : آیا فیلم می‌تواند به عنوان یک وسیله درسی استفاده شود و اگر این طور است از دیدن فیلم‌ها چه چیزی یاد گرفته‌اید؟
آل پاچینو : همه هنرها وسیله درسی هستند مخصوصا هنر سینما. شما با کسی صحبت می‌کنید که تربیت‌اش را از طریق تئاتر و از راه سینما بدست آورده و این موضوع به این علت است که باید یاد بگیرد که چطور نقش‌های مختلف را بازی کند. بنابراین باید کسانی که نقش‌شان را بازی می‌کنم دنبال کنم و ببینم که این‌ها چه کسانی هستند و آن‌ها در چه دنیایی کار می‌کنند و کلا موضوع درباره چیست. من هیچوقت به دانشگاه نرفته‌ام. هر چیزی هم که می‌دانم از همین‌هاست.


استیسی فوئنتس از رنو، نوادا : چه حرفه‌ی دیگری بود که اگر بازیگر نمی‌شدید آن کار را انجام می‌دادید؟
آل پاچینو : یک بار در فیلمی به نام «فرانکی و جانی» نقش آشپز غذاهای سبک را داشتم. اگر کاری بود که باید انجام می‌دادم آشپزی غذاهای سبک بود. و کاری هم که هیچوقت نخواهم کرد این بود که آدمی باشم که دائم از این خانه به آن خانه نقل مکان می‌کند. چون‌که این کار را قبلا کرده‌ام و اسباب‌کشی از خانه‌ای به خانه دیگر واقعا خیلی سخت است. کاری است که هیچوقت نخواهم کرد.


دنیل سپانکیویتز ساکن بغداد : هیچوقت فکر کرده‌اید که در «مخمصه» به جای پلیس، نقش آدم بد فیلم را بازی کنید؟
آل پاچینو : حقیقت امر این است که ایده بازی در نقش پلیس را دوست داشتم به این دلیل که این شخصیت دارای چنین تناقض‌ها و پیچیدگی‌هایی بود. شخصیتم در فیلم کوکائین حمل می‌کرد اما کسی این را نمی‌داند چون دو صحنه‌ای که این کار را می‌کرد از فیلم درآمده بود. از این عناصر که برایم جذابیت داشت خیلی در فیلم بود. او یک بازرس قوی بود که زیاده‌روی نمی‌کرد و یک زندگی به هم ریخته بدبختانه‌ای هم داشت.


مارتا زاک از لهستان : وقتی جلوی آینه می‌ایستید چه می‌بینید؟
آل پاچینو : چیزی که سعی می‌کنم نبینم. فقط می‌بینم که خودم دارم خودم را نگاه می‌کنم و همینطور ادامه دارد. به فکر فرو می‌روم. آیا اصلاح نیاز دارم؟ موهایم زیادی بلند است؟ روز خوبی داشته‌ام؟ نیازی هست که صورتم را بشویم؟ همینطور ادامه دارد.


ایگناسیو متزا از لس‌آنجلس : چه بازیگرانی برای به‌تصویر کشیده شدن فیلم‌تان با شما همکاری می‌کنند؟
آل پاچینو : اشتیاقم برای ساخت این کار مرا به سمت آن کشانده است، هر نامی که می‌خواهید روی آن بگذارید اما نامی من که روی آن گذاشته‌ام «Salomaybe?» است که ترکیبی از اسکار وایلد، خودم و سالومه است. یک جور شور و اشتیاق مرا به سمت کشف این موضوع کشانده و واقعا نمی‌دانم دارم به کدام سمت می‌روم اما امیدوارم این حس راهنمایی‌ام کند. وقتی که هر چیزی را می‌بینم آن را به موضوعات مربوط به بازیگری ربط می‌دهم. نه این‌که ب‌خواهم آن را نقاشی کنم یا از آن را فیلم بسازم. این موضوع بیشتر از هر چیزی، برای بازی کردن چیز جذابی است. همیشه لحظاتی وجود دارد که آن‌ها را می‌بینید و مردم را سهیم می‌کنید. بخصوص اگر آدم موفق و مشهوری باشید، تلاش می‌کنید که نوری را که زمان زیادی است روی شما قرار گرفته بگیرید و آن را روی چیز دیگری بتابانید تا بتوانید آن موضوع را کشف کنید.
لوک دنکر از بولتون :‌ فکر می‌کنید کدام یکی بتواند در جنگ برنده شود، براد پیت یا جورج کلونی؟
آل پاچینو : دارم این جنگ را تصور می‌کنم و می‌دانید چیست؟ نمی‌توانم. نمی‌توانم ببینم که این دو مرد با هم ب‌جنگند چون که آن‌ها خیلی بامزه‌اند. آن‌ها بامزه‌تر از آنی هستند که بجنگند. آن‌ها آدم‌های جالبی هستند و بودن با آن‌ها خیلی بامزه است و آن‌ها خیلی بخشنده و آرام هم هستند. فکر کنم باید جنگ مساوی بشود. باشد؟ بگذارید از زیرش در بروم.

تهیه وتنظـــیم: امیر حســین تفخـــیمی    oscar_man98@yahoo.com

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: سه شنبه 13 آذر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

خلاق مثل مهران مدیری

کوتاه از مهران مدیری

مهران مدیری یکی از کارگردانان و بازیگران مجموعه‌های طنز سیمای ایران است. از جمله مجموعه‌هایی که وی کارگردانی و بازیگری آنها را برعهده داشته می‌توان از شبهای برره، پاورچین، و نقطه چین نام برد.

امیررضا جلالی

او در دبیرستان دلگشا درس خواند در دوران تحصیل شاگرد خیلی خوبی بود سه برادر دارد. برادر بزرگ‌تر در ایران است و سالهاست در ادبیات و موسیقی فعالیت می‌کند. دو برادر دیگر مدت بیست سال است که در سوئد زندگی می‌کنند. همیشه نمرات زیست‌شناسی و ادبیات مهران عالی بود حتی گاهی اوقات معلم ادبیاتش کلاس را در اختیار مهران می‌‌گذاشت و می‌رفت. اما در ریاضیات همیشه کم هوش بود و هنوز هم علت ریاضیات را در جهان نمی‌داند.

مهران مدیری سال 1340 در میدان بروجردی سر آسیاب دولاب به دنیا آمد. او با فقر چندان هم غریب نیست البته در زمان نوجوانی او اکثر خانواده‌ها چنین زندگی داشتند. او در کودکی هیچ وقت آرزوی خاصی نداشت یعنی آدم دم دمی بود. مثلاً دوست داشت زیست شناس شود و هنوز هم دوست دارد. او از بچگی با کتاب‌های برادرش که زیست‌شناسی خوانده بود ور می‌رفت. شاید یکی از طولانی‌ترین آرزوهای او کارهای تحقیقی در باره زندگی حیوانات بود و هنوز هم علاقه مند است. فیلم‌های مورد علاقه او فیلم‌های مستند هستند.

مدیری چیزی را که نمی‌داند آرزوست یا نه فیلم سازی است آن هم در نوع جدی تا طنز چرا که به کار جدی بیشتر از طنز علاقه دارد و اصلاً اتفاقی هم وارد کار طنز شده است. اتفاقی علی عمرانی پیشنهاد همکاری در نوروز 72 را به او داد و به این ترتیب کار طنز شروع شد. آنهایی که مهران مدیری را در سال 62 در تئاتر هملت با آن چهره غمگین و دراماتیک دیدند این فکر حتی از دورترین نقطه ذهن شان هم نمی‌گذشت که این جوان روزی یکی از بزرگ‌ترین کمدینهای ایران شود و البته قبل این کار هم دو کار تئاتر طنز انجام داده بود یکی از آنها پانسیون نام داشت. و در سال 1366 در تالار مولوی تهران اجرا شد. مهران از زمان انقلاب تا سال 1371، 18 یا 19 کار به غیر از یکی که به عنوان آهنگ ساز همکاری کرده بقیه اش بازی گر بوده، مثل نمایش هملت و سیمرغ با دکتر صادقی، کیسه بوکس کار علی موذنی و...

او در رادیو هم کار کرده چند کار تلویزیونی هم بعد از نمایش‌ها داشته یکی با خانم ثریا قاسمی و چند کار مذهبی با مجتبی یاسینی .

امیررضا جلالی گروه سوال

مهران مدیری در سال 1365 وارد دانشگاه می‌‌شود و نصفه رها می‌‌کند و به خدمت سربازی می‌‌رود زمان سربازی اش به جبهه هم رفته و در مرصاد و حلبچه جنگیده است. اصلاً بازیگری برای او تعریف دیگری داشت ولی وقتی نوروز 72 ضبط شد دید که جزئیاتی در کار طنز وجود دارد که جالب است و در همین کارها بود که پیشنهادهای بعدی شروع شد و قضیه ادامه پیدا کرد. ناگفته نماند که مدیری سراغ خیلی چیزها رفته و شاید هم استعدادش را نداشته مثل نقاشی. البته اگر فرصتی پیش بیاید دوست دارد در مورد کارهایی که فکر می‌‌کند حتی یک درصد هم می‌‌تواند انجام دهد تجربه کند. او حس و حال خواندن را دوست دارد و وقتی که می‌‌خواند خودش خیلی لذت می‌‌برد. برادرش هم پیانیست است و همیشه در خانه پدری آنها موسیقی کلاسیک شنیده می‌شد. شنیدن صدای زیاد موسیقی باعث شد مدیری با یک بار تمرین در استودیو اجری اصلی برای ضبط کاست خود را انجام دهد.

خیلی‌ها معتقدند که مهران مدیری صورت تلخی دارد به عقیده خودش خیلی وقت‌ها ین موضوع درست است و در طول روز غمگینی اش به شادی هیش می‌‌چربد.

سرانجام بعد از مدتی بیکاری مدیری جنگ 77 را ارائه داد او سعی کرد فاصله را با بیننده کم کند و از روبه رو با او صحبت کند.

از نظر خود مدیری خیلی از قسمت‌های ساعت خوش ضعیف است و خیلی از لحظاتش جاودانه و او بعضی از صحنه‌های 77 را دوست دارد و خیلی از آنها را هم نمی‌پسندد. او به شدت مایل است که به سمت کارگردانی سینما برود. علاقه او به سینمایی است که به روابط انسانی می‌‌پردازد به طراحی آدم‌ها به عشق به احترام و به خیلی چیزهای دیگر .

مدیری همیشه از مقولهٔ زیاد عصبانی می‌شود ینکه آدمی به کاری که به او مربوط نمی‌شود دخالت کندو خارج از حیطه خودش قدم بگذارد .هرکس آن کاری را که «باید» انجام دهد و «نباید» انجام دهد. به تعبیر برنارد شاو 80 درصد آدم‌ها انرژیشان صرف کارهایی می‌شود که به آنها مربوط نیست. دومین مقوله هم که خیلی شخصی است این است که راجع به یک مساله مهم و جدی که او را ناراحت کرده حرف بزند و ببیند که طرفش باور نکرده و لبخند می‌‌زند یعنی پوزخند بزند که واقعا مدیری را دیوانه می‌‌کند .

او در خلوت خود مشغول سکوت می‌شود و مهم‌تر از همه موسیقی است مویسقی کلاسیک با صدای بلند. مهران مدیری دو فرزند دارد. از نظر او وقتی گرفتار شهرت میشوی دیگر زندگی شخصی نداری، آزاد نیستی، محدود میشوی و همراهانت را هم محدود می‌‌کنی. او می‌‌گوید:«شهرت سرطان است…»

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: جمعه 9 آذر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

اتوبوس شب

«اتوبوسی به نام قفس»

هرچه فکر می کنم می بینم نمی شود "اتوبوس شب" را همچون یک موجود عزیز پیش چشم همگان گذاشت و برایشان توضیح داد که چرا باید این فیلم را دوست داشته باشند،این هم می رود جزو چیزهایی که دوستشان داریم ولی نمی دانیم چرا. به سراغ فیلمنامه که برویم می رسیم به "داستانهای شهر جنگی" حبیب احمدزاده و داستان 15 صفحه ای "سی و نه و یک اسیر".ظاهرا فیلمنامه را "پوراحمد" و "احمدزاده" با هم نوشته اند و کلی ایده و طرح جدید به داستان کوتاه "احمدزاده" اضافه شده است.به عنوان مثال در داستان اصولا هیچگونه شخصیت پردازی در اسرا دیده نمی شود ولی در فیلمنامه چند شخصیت در بین اسیران هستند که نقش اساسی ای در قصه فیلم دارند و مهمترینشان هم "فاروق"(فروتن) است و اینکه دورگه ایرانی_عراقی است و مرتب با لهجه مخلوطش(که به نظر من خیلی خوب ازآب در نیامده است)از روابط مردم این طرف شط با آن طرفی ها می گوید وعشق پسران این طرف به دختران آن طرف را وسط می کشد و مشخصا دستپخت پوراحمد است. خود "پوراحمد" جایی گفته است که«سبک خاصی در فیلمسازی دارم،نگاهم ساده و بی پیرایه است،سعی می کنم به جزئیات خیلی اهمیت بدهم و ساده ترین صحنه ها و برخوردها پراز جزئیات باشند و البته پراحساس،پیچیدگی را بلد نیستم و اغراق را دوست ندارم،در تمام فیلمهایی که ساخته ام به جز یک پلان در "خواهران غریب" از کرین استفاده نکرده ام و دوربینم معمولا eye level است.»

امیررضا جلالی

برای اثبات این حرفها یک مثال می زنم:در داستان "احمدزاده" پسرک،یکی از اسرا که قوی هیکل است و لباس کماندویی دارد را به بیرون از اتوبوس می برد تا خلاص کند(چون چشم بندش باز شده و پسرک را شناخته است)ولی فقط تیری کنار گوشش شلیک می کند تا طرف بترسد.همین قضیه در فیلم هم هست ولی به جای آن اسیر قوی هیکل(که معادلش در فیلم افسر بعثی ای است که شورش می کند)فاروق را داریم که اصلا در داستان وجود ندارد،اما اصل قضیه اینجاست که ما فقط می بینیم که عیسی(مهرداد صدیقیان) فاروق را می برد بیرون تا بکشد و بیننده همزمان با کلوزآپ صورت درهم راننده(شکیبایی) صدای تیری را می شنود و مثل راننده در حالیکه از کشته شدن فاروق مطمئن است عیسی و اسیرش را زنده و سرحال می بیند و اگر کمی حواسش جمع باشد از خودش می پرسد پس آن صدای تیر چه بود؟واینجاست که می فهمیم پوراحمد لزومی ندیده است صحنه اکشن شلیک پسر در کنار صورت اسیر و جاری شدن خون از گوشهای وی و خیس شدن شلوارش را(که در داستان پرداخت مفصلی شده است)به تصویر بکشد چراکه چنین صحنه ای را خلاف ساده سازی مرسومش می دانسته است. ایده عشق و عاشقی عماد و آن بهیار کرد هم بالکل مال پوراحمد است و اتفاقا خوب و دلنشین هم ازآب درآمده است،پسر ودختری که در انگلیس تحصیل می کنند و عاشق هم می شوند و علیرغم مخالفت خانواده با هم ازدواج می کنند و حالا که زن(الناز شاکردوست) منتظر است تا خبر بچه دار شدنشان را به همسرش بدهد شوهر روی مین می رود و شهید می شود تا بفهمیم که جنگ عجب چیز ظالمانه ای است وحتی با بچه های هنوز به دنیا نیامده هم کار دارد. اینها همه نشان می دهد که پوراحمد تم های مورد علاقه اش را به داستان تزریق کرده است و "اتوبوس شب" را آنطور که دلش می خواسته ساخته است.در واقع این یک فیلم ضد جنگ به معنای واقعی کلمه است(خصوصیتی که داستان ندارد)،می گوید مردم دو طرف با هم مشکلی نداشته اند(راستی چند جنگ در تاریخ سراغ دارید که بخاطر خصومت مردم درست شده باشد؟واضح است که جنگهارا همیشه حکومتها درست کرده اند ) و تا وقتی که بعثی ها سرکار بودند جنگ هم بود و ارتش عراق پر بود از مزدورهای لبنانی و تونسی و مراکشی و ازاین حرفهای ضد جنگ. در مورد بازی ها هم باید گفت که شکیبایی مثل همیشه خوب است(و متاسفانه این "مثل همیشه"اش خیلی وقت است که از "خوب" بودنش پررنگ تر شده است) و فروتن هم مثل همیشه متوسط است(می دانم که باید به تلاش این بازیگر بزرگ برای دورشدن از شمایل یک ستاره عامه پسند احترام گذاشت و احترام هم می گذارم ولی بازیهای فروتن هیچوقت از یک حد خاص بالاتر نمی رود و اینجا هم نرفته است و مطمئنم که چندسال بعد هیچکس "اتوبوس شب را با فاروق به یاد نخواهد آورد).آس این فیلم "مهرداد صدیقیان" است که نقشش را پخته و بدون اغراق های رایج بازی می کند(چه در body language و چه در لهجه جنوبی اش که خیلی باورپذیر از کار درآمده است)و می تواند پیشرفت هم بکند،الناز شاکردوست هم خیلی کار خوبی کرده است که نقشی چنین کوتاه را پذیرفته است و به فیلم کمک کرده است. اما هیچکدام از اینها را نمی شود فریاد زد و به رخ کسی کشید و مجبورش کرد که قبول کند "اتوبوس شب" فیلم فوق العاده ای است،این همان چیزی است که اول یادداشت هم گفتم،اینکه به نظر من هر تلاشی در جهت توضیح دلایل خوب بودن این فیلم(از جمله همین یادداشت) بیشتر به این درد می خورد که بفهمیم چنین چیزی قابل توضیح نیست. می دانم که مطلب خوبی نشد،قبل از نوشتنش هم معلوم بود ولی نوشتمش چون که دیدم حیف است "توفیق اجباری" و "کلاغ پر" این همه نقد شود و فیلم صادق و صمیمی "اتوبوس شب" نه و این را هم یواشکی بگویم که خیلی غم انگیز است فیلمی از کیومرث پوراحمد با رقبایی که در این چند ماهه روی پرده رفته اند مقایسه شود و بالطبع قدر و ارج ببیند و مطمئنا خود پوراحمد زودتر از همه این نکته را فهمیده است و بیش از همه هم غصه اش را خورده است.

منبع خبر : سینمای ما

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: یکشنبه 4 آذر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

به نـــام خـــدا
چــه جــواب هایی دارد این عـــلامت ســـوال
شروعـــی کرده ایم از جـــنس ؟
جـــمعی عـــاشق
ســـکوت هایمان از جـــنس این عــلامت پــر شــده است
می خـــواهیم باشـــیم با همــه بودن ها و نبودن هــایش
و حــال با تمــام توان این بار با عـــلامتی جـــدید
علامتی ســـوال که دوســـت دارد بخنداند و لحظاتی حتی بگـــریاند
و لحـــظه ای به تامــلی عــمیق فــرو ببریم
دوســـت داریم خنده را روی صـــورت تمـــاشاگران عـــشق نقـــاشی کنیم
دوست داریم باور کنیم کــه می شـــود بود بی دغدغـــه هایی که دور می کند مــا را از هـــنر
دوست داریم باشـــیم برای شــما
که عـــاشقانه از هـــنر و هنـــر مند حمـــایت می کنید
با امـــید به آینـــده گـــــروه نمـــایش ؟
............................
گروه تئاتر سوال فعالیت خود را از سال 1386 در تهران آغاز کرده است.
اعضای گروه سوال (؟) :
احسـان الله دادی
امـیر حـسین تـفـخیمی
امیررضـا جـلالـی
آسـا رضـاخـانی
پــروانه ارســــالی
محمــد پـیــر هوشــیاران

.....................

×× سوابق گروه سوال ××

1. اجـــرای نمایش همه فرزندان مـن در سالن جام جـــم 85

2. اجـــرای نمایش خــرده جنایت های زن و شوهری در سالن جام جـــم سال 85

3. اجـــرای نمایش تانگـــوی تخم مرغ داغ داغ در سالن جام جـــم سال 85

4. اجـــرا ی نمایش پیک نیک در میدان جـــنگ در دانشـــگاه تهـــــران - جنــــوب در سال 86

و اجـــرای نمایش(( پیک نیک در میدان جنگ))در(( فـــــرهنگســـــرای بهمــــن)) از 29 تیـــــر تـــــا

17 مـــــرداد در ســــاعت 17:00 به اجـــــرا در آمــــد.

5. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " سکانس 44 "

6. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " زندان، شــهر، زندان "

7. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " عــوضی های کوچــه 13 "

8. نمـــایش ((در حال تمرین)) در سال 88 " کــاش یه تلمـــبه داشــتیم"

****************************
نمایــش های در حال اجــــرا:

۱. من-مکبث- تو فرزین ریحانی‌راد خانه کوچک نمایش ۱۶/۳۰

2. بوبوک به کارگردان بنفشه اعرابی در تالار اصلی مولوی ۱۸

3. مهر هفتم‌ سعید شاپوری قشقایی ۲۰/۳۰

4. قولنج داود فتحعلی‌بیگی حسین بابایی سنگلج ۱۹

5. تماشاخانه ایرانشهر، سالن شماره 1: "زال و رودابه"کارگردانی نادر رجب‌پوساعت 20:30

6. مرثیه‌ای برای یک سبک وزن‌ ایوب آقاخانی سایه ۲۰/۱۵

7. سگ سکوت طلا معتضدی آروند دشت‌آرای تالار ایرانشهر ۲۰/۳۰

8. خشکسالی و دروغ محمد یعقوبی تالار چهارسو 20/30

9. سالن اصلی تئاتر شهر : نمایش"باغ شکر پاره" به نویسندگی و کارگردانی قطب‌الدین صادقبازیگرانی چون

کرامت رودساز، کاظم هژیرآزاد، سامان دارابی، نوشین تبریزی و رهام مخدومی ساعت 20:15

10. کارگاه نمایش:"مجلس برادرکشی" نوشته تقی همتی‌نیا و سیروس همتی و به کارگردانی

سیروس همتی20:45مدت زمان 45 دقیقه

11.تالار کوچک:نمایش"ویولون‌هایتان را کوک کنید نمایش" کارگردانی

بیتاخارستان یساعت 19


لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to questiong.Blogfa.com / Theme by: best skin