تبليغاتX
گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

مــا زنـده به آنیــم که آرام نگــیریـم ___ مــوجـیم که آســودگـی مـا عـدم مـاست

منوی اصلی

آرشیو مطالب

لینکستان

پشتیبانی

امار وب

امکانات


فهمیدن یک سبک تعریف آن سبک نیست، عملکردش است
استاد سمندریان با اشاره به چگونگی پیدایش هنر در بشر و اینکه هنر بر اساس نیاز فطری بشر به وجود آمد و انسان با تقلید از حرکات طبیعت به مرور زمان حرکات هنری را ایجاد کرد به طور کلی چهار سبک عمده را در هنر از جمله نمایش نویسی برشمرد .
استاد سمندریان تاکید کرد: آنچه را که از سبک در ادبیات می شناسیم نمی توان آن را به همان صورت در نمایشنامه و تئاتر اجرا کرد چرا که تئاتر را با چشم می بینیم و با گوش نمی شنویم، اما با ادبیات نمی شود سبک را طوری بازگو کرد که در گوش شنونده نقش ببندد. هر چه قدر مسلط بر ادبیات باشیم این ادبیات باید یک تجسمی را در انسان ایجاد کند که از دیدن حاصل می شود.
استاد تئاتر ایران در ادامه با اشاره به چهار فرم کلی در نمایش اظهار داشت: از میان فرم ها و سبک های کلی نمایش می توان در درجه اول به ناتورالیسم اشاره کرد، ناتورالیسم زندگی جاری ای است که ما می بینیم اما نمی توانیم آن را تحلیل کنیم.
همان طور که از اسم ناتورالیسم معلوم است یکی از روش های هنر نمایشنامه است که هر آن چیزی را که در زندگی اتفاق می افتد به تصویر می کشد یعنی بازتاب یکایک طبیعت را بدون دخالت چیزی بر دیگری منعکس می کند.
وی ادامه داد: پس از ناتورالیسم، رئالیسم قرار دارد یعنی حقیقت که زیر قشر واقعیت می توانیم آن را ببینیم و از این حس چخوف در اوج رئالیسم قرار دارد، در زیر نمایش ناتورالیستی، رئالیسم قرار دارد اغلب کارهای ناتورالیستی عین واقعیت است اما اگر بخواهیم واقعیت را کاوش کنیم مانند کارهایی که چخوف انجام می دهد آن موقع سبک رئالیسم را روایت خواهی کرد.
سمندریان در ادامه افزود: با وجود اینکه سبک های متنوع و زیبایی امروزه در ادبیات و نمایشنامه نویسی به وجود آمده است، اما این دو سبک به دلیل اینکه با روح بشر نزدیکی دارد، همچنان از محبوب ترین سبک ها باقی مانده اند، اما می توان از سبک هایی که امروز رایج هستند به سمبلیسم، امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم نیز اشاره کرد.
پیشکسوت تئاتر ایران ادامه داد: این دو پاره شدن و تولد دیگر نیازی است که در بشر وجود دارد و باعث شده است که سبک های جدید به وجود بیاید که من هم به شخصه به یکی از آن ها علاقه بسیار زیادی دارم و آن سبک اکسپرسیونیسم است. در این سبک ما طبیعت را فشرده می کنیم تا برای تماشاچی گویاتر شود.
سمندریان گفت: در تئاتر سبک اکسپرسیونیسم این کار را می کند که تمام گشادگی های سبک رئالیسم و ناتورالیسم را به دور می اندازد و یک کار دیگری را که می کند این است که خشم و تخیل تماشاگر را به کار می اندازد.
وی افزود: تئاتر ناتورالیسم و رئالیسم فاجعه را نشان می دهد در حالی که اکسپرسیونیسم دنباله فاجعه را برای تماشاگر نشان می دهد و به همین خاطر تماشاگر با دیدن تئاتر اکسپرسیونیسم احساس می کند که موضوع عمیق تر بیان شده است، بنابراین تماشاگر تئاتر اکسپرسیونیسم در کار شرکت می کند و به این وسیله ما زمان را به عقب و جلو می بریم.
سمندریان در ادامه با تشریح ویژگی های نمایش سمبلیسم اظهار داشت: سمبلیسم یکی دیگر از نمایش هایی است که امروزه رایج شده است، سمبلیسم یعنی از چیزی معنای موضوع دیگر را دریابیم. سمبل در اصطلاح یونانی یعنی سکه دو پاره شده و اینکه چرا اسم این نوع نمایش را سمبلیک می گذارند این است که یک اتفاق به طریقی به نمایش در می آید که برای تماشاچی و کسی که روی صحنه است دو عنصر مجزا ایجاد شود. سمبلیسم در واقع یعنی اینکه چیزی را به نمایش بگذاریم که بخش دیگرش در ذهن تماشاچی ایجاد شود.
سمندریان در خاتمه این بخش از سخنان خود با اشاره به دو سبک بزرگ هنری گفت: دو سبک بزرگ دیگر در هنر نمایش وجود دارد به نام های استانیسلاوسکی و سبک برتولت برشت که سبک ضد رئالیستی است و باید برای هر کدام از آن ها ساعت ها به صورت مجزا جلسات بحث و گفت و گو برگزار کرد.
استاد تئاتر ایران در قسمت دوم صحبت های خود در پاسخ به سوال مشترک رضا کیانیان و رضا فیاضی در مورد اینکه چرا برخی از بازیگران صاحب سبک هستند، گفت: به دلیل اینکه برخی از بازیگران با توجه به طبیعت خودشان بی چون و چرا یک موضوع را به کمال خود می رسانند صاحب سبک می شوند، پیچ و خم ها و رازهای نمایش را تنها با کلمات نمی توانیم بگوییم و بازیگر می تواند با تغییر لحن و حرکات بدن نوعی از نمایش را برای مخاطب به نمایش بگذارد که تبدیل به یک سبک شود.
سمندریان در خاتمه صحبت های خود با اشاره به تفاوت بازیگری در سینما و تئاتر گفت: مهمترین تفاوت بازیگری در تئاتر و سینما این است که تماشاگر تئاتر با چشم خودش صحنه را نگاه می کند اما در سینما تماشاچی از دریچه لنز به یک فیلم می نگرد به همین دلیل تماشاگر تئاتر از چشم خودش تابعیت می کند و به دلیل پراکندگی تماشاگران در سالن نمایش هر کدام با دید خود به صحنه نگاه می کنند و بنابراین امکان دارد هر تماشاگر برداشت متفاوتی را از صحنه بدست بیاورد در حالی که در سینما به دلیل اینکه همه چیز از قبل چیده شده و تماشاگر آن چیزی را که کارگردان می خواهد از دریچه لنز نگاه می کند، امکان دارد همان برداشتی را که کارگردان مد نظرش است، بدست بیاورد.
وی افزود: تئاتر مانند تابلویی می ماند که شما آن را می سازید اما سکون ندارد و هر لحظه اش با لحظه دیگری متفاوت است اما در سینما این اتفاق نمی افتد و تصویر را از هر کجا که نگاه کنید همانی است که در قاب تصویر مشاهده می شود، در سالن تئاتر تماشاگر بی تفاوت می نشیند و صحنه را نگاه می کند اما در سینما شما حرکت دارید و تماشاگر با حرکات و جابه جایی های صحنه و بازیگر با شخصیت ها و روایت داستان حرکت می کند، در واقع در سینما شما را به مکان های مختلف می برند اما در تئاتر دوربین چشم شما است و نمی توانید حرکت داشته باشید و آخرین تفاوت این است که در تئاتر به دلیل پراکندگی تماشاگر در سالن از دید برخی از تماشاگران برخی از حرکات مطلوب و طبیعی است اما اگر همان حرکات را بازیگر بخواهد در سینما به نمایش بگذارد قلو آمیز می شود، بنابراین در تئاتر باید وزن را از سمبلیک به بیومکانیک بیاورید در حالی که در سینما این حرکات مورد قبول تماشاچی نیست.
گزارش خبرنگار ایسکانیوز حاکی است، در خاتمه این مراسم استاد رامز که به تعبیر رضا کیانیان اولین استاد تئاتر سمندریان به حساب می آید لوح یادبود انجمن بازیگران سینمای ایران را به این هنرمند پیشکسوت تئاتر ایران اهدا کرد.
حاشیه های مراسم:
استاد سمندریان با شخصیت جذاب و شیرین خود بارها و بارها لبخند را بر لبان حاضران بر سالن آورد به خصوص در شروع صحبت های خود و زمانی که قرار شد سن واقعی خود را اعلام کند شوخی های وی با رضا کیانیان لحظات مفرحی را برای حاضران در سالن به وجود آورد تا در نهایت معلوم شد استاد سمندریان متولد سال 1310 است.
استاد سمندریان در جلسه ای که دیشب در خانه سینما برگزار شد قرار بود در مورد سبک های بازیگری صحبت کند اما در طی دو ساعت و نیم برگزاری مراسم در مورد همه چیز صحبت کرد الا سبک در بازیگری که رضا کیانیان بارها و بارها به صورت مختلف این موضوع را به استاد سمندریان گوشزد کرد اما استاد باز هم به تشریح چگونگی پیدایش زمین و سبک های نمایشنامه نویسی پرداخت.
سمندریان در قسمتی از صحبت های خود که به تفاوت های بازیگری در سینما و تئاتر می پرداخت خودش برای حاضران در سالن آنچه را که می خواست بگوید اجرا کرد.
مهرداد صدیقیان،حبیب رضایی، مهدی میامی، بهزاد خداویسی، هرمز هدایت، مهتاج نجومی، هما روستا، محمد ساربان، ثریا حکمت، ابراهیم آبادی، رضا کیانیان، گوهر خیر اندیش، فرهاد بشارتی، شیرین بینا و ... از جمله هنرمندانی بودند که در این مراسم حضور داشتند

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: یکشنبه 31 شهریور1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

بيست‌وهفتمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر
روابط عمومي بيست‌وهفتمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر با انتشار اطلاعيه‌اي، توجه به مفاد شرايط عمومي بخش‌هاي گوناگون جشنواره را خواستار شد.
 
به گزارش سايت ايران تئاتر، در اين اطلاعيه آمده است:
نظر به اين که زمان ارائه پيشنهادات و تقاضاها براي حضور در جشنواره تئاتر فجر سال جاري رو به اتمام است، روابط عمومي بيست‌وهفتمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر، توجه هنرمندان به مفاد شرايط عمومي بخش‌هاي گوناگون را ضروري برشمرد و تاکيد کرد با در نظر گرفتن اين مفاد، آثار خود را به دبيرخانه جشنواره ارائه کنند.
 
بند نخست از فراخوان منتشر شده به قرار زير است:
 
ـ هر کارگردان،‌ صرفاً مي‌تواند متقاضي حضور در يکي از بخش‌هاي صحنه‌اي جشنواره باشد.
اين بند از مقررات به دليل افزايش حضور هنرمندان تئاتر است. فراخوان جشنواره که از ماه‌هاي گذشته در دو نوبت چاپ و منتشر شده هم اکنون روي سايت ايران تئاتر قابل رويت است.
 
بيست‌وهفتمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر از 2 تا 11 بهمن ماه سال جاري برگزار خواهد شد.

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: یکشنبه 31 شهریور1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

بیداری خانه نسوان

نگاهی به نمایش‌"‌بیداری خانه نسوان‌" نوشته و کارگردانی حسین کیانی

اگر تورقی در تاریخ نمایشنامه‌نویسی ایران کنیم و با دیدی جستجوگرانه و نکته‌سنج‌، این تاریخ را بررسی نماییم‌، ‌فهرستی از نام‌های گوناگونی از عبد الحسین نوشین و میرزا فتحعلی آخوند‌زاده و بسیاری دیگر به عنوان بانیان هنر تئاتر امروزی در ایران می‌یابیم که بسیار پر قدرت و نام‌دار‌، در طول تاریخ نمایشنامه‌نویسی ایران،‌ قد علم کرده ‌و باقی مانده‌اند‌؛ حال آن که در این فهرست پر نام و نشان‌، حتی اشاره‌ای کوچک نیز به زنان‌قدرتمند و استواری نشده که تمامی مصائب و مشکلات اعم از تبعید و بد‌نامی و زندان و دست آخر حتی مرگ را تاب آورده و برای رسیدن کشور به جایگاه واقعی این هنر، تسلیم نشده‌اند‌.
"‌بیداری خانه نسوان‌" درباره همین زنان است‌. زنان نمایشنامه‌نویسی‌ که از زندگی خود چیزی غیر ا ز روزمر‌‌گی می‌خواهند‌. آنان که از عقب ماندگی و در پستو ماندن به تنگ آمده و خواهان تجدد و پیشرفت خود و کشورشان هستند‌. این زنان در خانه ای که نامش را "بیداری خانه نسوا‌ن" گذاشته‌اند‌، به سرپرستی مدحت‌، زنی تجدد خواه و از فرنگ برگشته که می‌خواهد کشور و مردم کشورش را نیز هم چون گذشته تاریخی‌شان از عقب ماندگی بیرون آورده و به کشوری با فرهنگ و هنر و دور از تحجر تبدیل کند، دور هم جمع شدند. او که سال‌ها دوراز کشور زندگی کرده و به تحجر و کوته فکری شدید جامعه آشنا نیست‌؛ آگهی‌ای مبنی بر دعوت زنان ترقی‌خواه برای کسب هنر درام‌نویسی و آشنایی با علم و هنر و معرفت روز جهان در روزنامه‌(‌یومیه آن زمان‌) منتشر می‌کند تا زنان را در خانه بزرگ و قدیمی به جا مانده از پدر، به رایگان درس دهد وزمینه را برای پیشرفت جامعه فراهم کند.
نویسنده در این جا زنانی را وارد این بیدار خانه می‌کند که به ظاهر بر آمده از طبقه بالای جامعه هستند‌؛ محجوبه که پدری شاعر و ادیب دارد‌، ملکه که شوهرش در فرنگ درس خوانده و از رده‌های بالای جامعه محسوب می‌شود‌ و اختر پدری روشنفکر و امروزی و شوهری والا‌مقام دارد که از سردم داران ارتش ایران در جنگ جهانی دوم است‌.
اما این تنها لایه بیرونی تمامی این آدم‌هاست‌. لایه‌ای که پشت آن تفکری عقب افتاده و زن ستیز قرار دارد‌؛ تفکری که درآن زن‌، تنها متعلق است به مطبخ و حرمسرا و...
در این تفکر، ‌زن‌ حق داشتن فرهنگ و هنر و تمدن و حتی تفکر را از خود ندارد چنانچه می‌بینیم چگونه هر سه مرد خانواده‌ها تمام تلاش خود را برای منصرف کردن زنان برای رفتن به این بیدار خانه که نقش مهمی در بیداری آنان ایفا می‌کند‌، انجام می‌دهند تا آنان را از ساده‌ترین حق خود‌، یعنی استقلال و هویت فردی دور نگه دارند.
ملکه‌، دختر آذری زبان و عاشق‌، ‌که به خیال خود به واسطه مقاومت و عدم تسلیم در برابر ازدواج نا‌خواسته توانسته بود با منوچهر‌(مرد فرنگ درس خوانده و ظاهرا روشنفکر) ازدواج کند‌، ناگهان از تبانی پدر و شوهر برای خانه نشین کردنش پی می‌برد و می‌فهمد مردی که در این مدت دل درگرو او داشته و نمایشنامه‌اش ‌را در باره عشق به او نوشته‌، مردی کلاش است که تنها به خاطر پول پدر ‌(‌که در تمام طول سال‌ها خرج تحصیل او را در فرنگ می‌داده‌ است) با او ازدواج کرده و او را مجبور به ترک همه خواسته‌ها و حقوق انسانی‌اش می‌کند. او به زودی در می‌یابد شوهر فرنگ رفته و به ظاهر امروزی‌‌اش نیز تفاوتی با دیگر مردان عقب افتاده و متحجرشهر و ‌کشورش ندارد و در حالی که فریاد مخالفت سرمی‌دهد ،به طرف پستو خانه شوهر برده می‌شود‌.
محجوبه نیز برادری دارد که‌ از جاهل‌های به اصطلاح کلاه مخملی شهر‌ است و برای خلاف‌هایش حد و مرزی قائل نیست و افتخارش ویرانه کردن خانه و کاشانه مردم و به آتش کشیدن سینمایی پر از تماشاگر و تجاوز به جان و مال و ناموس مردم است‌. او با این همه کج رفتاری و ویژگی‌های بد اخلاقی‌، پدر شاعرش را بر‌می‌انگیزد تا برای دفاع از شرف‌ و ناموس ‌خود‌! ‌مانع خواهر شده و با حمله به خانه مدحت‌(‌همان بیدار خانه‌) محجوبه را با بی‌آبرویی تمام ‌و همانند خلافکاران‌، ‌به بند کشیده و در تمام کوچه و خیابان دست بسته بگرداند و به زندان خانه برد تا برای همیشه او را از حقوقش محروم کند. محجوبه ‌در حالی که تلخ ‌می‌گرید از علاقه خود به هنر تئاتر و درام‌نویسی سخن می‌گوید و او که یکبار در برابر خواسته پدر ایستادگی کرده و در راه تفکر و تجدد و فرهنگ‌، حتی نام خود را نیز قربانی کرده و بین هنر‌، ‌خانه و کاشانه و نام خانوادگی‌، هنر را انتخاب کرده و به خانه مدحت پناه آورده است‌، در حالی که همانند بدکارترین مردمان به بند کشیده شده و توسط برادر بر روی زمین کشیده می‌شود‌، از پدر می‌پرسد اگر کسی او را از شعر و شاعری محروم می‌کرد چه احساسی داشت‌؟ و پاسخ پدر روشنفکر این است که ای کاش از ابتدا گناه کبیره‌ای به نام ‌تئاتر ودرام و درام‌نویسی را رها کرده و در خانه‌، کنار پدر نشسته‌، تنها برای خود و نه دیگری شعر می‌نوشت تا مبادا نامحرمان نوشته‌های او را بخوانند و آثارش را بر صحنه تئاتر ببینند.
‌و اما اختر‌، او که شوهرش سر منصب ارتش است و به ظاهر مردی دنیا دیده و امروزی است در برابر تمامی فداکاری‌ها و از خود گذشتگی‌های اختر‌، به راحتی نمایشنامه او را پاره کرده و او را مطلقه اعلام می‌کند‌. هوشنگ که درست زمان بیرون آمدن اختر از خانه مدحت‌، ‌با او برخورد می‌کند‌، در برابر خوشحالی ‌اختر ازآمدن‌ او به مرخصی‌، دست نوشته‌های اختر را گرفته و پاره می‌کند و سپس می‌گوید که اگر بخواهد به درام‌نویسی و تجدد‌خواهی ادامه دهد،‌ دیگر نه در خانه پدر جایی برای ‌او هست و نه در کنار شوهر‌. هوشنگ‌، ‌متن اختر را پاره کرده و به او می‌گوید که از داشتن همسری هنرمند و با فرهنگ‌(‌گناهکار و بی‌حیا‌)‌، احساس شرم می‌کند. او اختر را وادار به انتخاب بین درام و تئاتر از یک طرف و پدر و شوهر و زندگی‌ از طرف دیگر می‌کند و می‌گوید تاب تحمل زندگی با زن بی‌حیایی که نوشته‌هایش ‌را به مردم‌ نشان دهد، ‌ندارد. او اختر را ترک ‌می‌کند‌، بدون این که لحظه‌ای به رها کردن زنی تنها در شهری پر خطر بیندیشد‌. او اختر را ترک می‌کند ‌تا وی‌(اختر) ‌نیز همانند محجوبه به خانه مدحت که بیدار خانه‌ای برای زنان تجدد‌خواه بوده‌، پناه آورد‌. اما او تسلیم نمی‌شود و پس از ساعت‌ها گریستن‌، ناگهان برخواسته و ‌تصمیم به صحبت کردن با پدرش می‌افتد‌، پدر روشنفکری که به دخترش آزادی عمل داده تا خودش شوهر مورد علاقه‌اش را انتخاب کند‌. اختر در تاریکی شب‌، از خانه مدحت بیرون می‌رود تا با پدر صحبت کرده و او را راضی به درام‌نویسی و فعالیت فرهنگی‌خود کند. او‌(‌اختر) مصمم است که حتی یک شب را هم ازدست نداده ‌و حتماً همین امشب موافقت پدر را دریافت کند‌. او شبانه، تنها و بی‌یار و یاور‌، بدون این که شوهر غیرتمندش نگرانی‌ای از کوچه‌های نا‌امن شهر به خود راه دهد، ‌از خانه بیرون می‌رود اما در دام دو مزاحم می‌افتد‌. دو مزاحمی که ‌همانا برادر محجوبه و دوست همسلکش است‌. مزاحمانی که ادعای اختر در‌باره همسر یکی از سرمنصبان ارتش بودن را به باد استهزا و خنده گرفته و اگر‌چه که مستی عقل از سرشان برده‌، اما پرسش به جایی مطرح کرده و می‌گویند سرمنصب ارتش چگونه همسر خود را نیمه شب‌، تنها و بی‌یاور در کو‌چه‌های شهر رها می‌کند؟ اختر در برابر آنان مقاوت کرده و تلاش برای گریختن می‌کند، اما در بن‌بست کوچه به دام افتاده و به قتل می‌رسد‌. اختر به زمین می‌افتد و در حال مرگ نوشته‌های خونین خود را در دست فشرده و می‌گوید باید بمیرد تا زنان در آینده بتوانند حقوق خود را به دست آورند و این پایانی کوبنده و تاثیر‌گذار برای مخاطب و البته مولفی زیرک است که نمایش خود را در اوج به پایان رسانده و از پر گویی‌های اضافه و بی‌مورد و صحنه‌هایی بی‌ربط که نتیجه‌ای جز خستگی تماشگر در پی ندارد‌، جلو گیری می‌کند‌. اما مولف اثر در این جا‌، با چیدمان معکوس‌ و بدون دقت ‌صحنه‌ها‌ی پایانی نمایش‌(‌عاقبت هر کدام از دخترها) نظم منطقی اثر را در هم ریخته و هدف نهایی‌اش را کمرنگ می کند؛ چراکه صحنه به قتل رسیدن اختر آن چنان تکان دهنده و تاثیر‌گذار است که می‌تواند مخاطب را ساعت‌ها‌، ‌روزها و حتی هفته‌ها به خود مشغول سازد اما برخلاف انتظار ‌مولف‌، این صحنه ‌را در ابتدا قرار داده و پس از آن صحنه بیرون آوردن و به بند کشیدن محجوبه از بیدار خانه مدحت وبردن او به سوی خانه پدری و در پایان،‌ اتفاق بسیار کمرنگ ملکه که شوهرش مردی فاقد ظریب هوشی و حتی مشابه کودکی رشد نکرده و عقب افتاده است و هیچ قدرت اظهار‌نظر و تصمیم‌گیری نداشته و به نظر می‌رسد پدر ملکه نیز برای دستیابی به اهدافش عمداً او را برای همسری دخترش برگزیده تا تنها مطیعی محض باشد در برابر فرمان او که دختر من نباید درام‌نویسی کند. اگرچه که مصلحت ایجاد می‌کند تا این موضوع از زبان همسر دختر بیان شود و نه خود او(‌پدر)‌. در این صحنه می‌بینیم ملکه‌، از رابطه قدیم و طولانی پدر و شوهر ناراحت شده و در پاسخ پدر که می‌گوید مگر ازدواج با منوچهر را نمی‌خواستی‌؟ ‌بزرگترین مبارزه‌اش فریادی ‌است که می‌گوید " نه این جوری" و سپس به حالت قهر‌، مکان ‌را ترک کرده و پدر و‌شوهر را به دنبال خود روانه می‌سازد و این همان چیدمان وارونه است‌.‌مولف در این جا صحنه‌ها را از اوج به فرود چیده ، حال آن که قرار است مخاطب را درگیر خود کرده و مقدمه را برای صحنه پایانی نمایش آماده کند‌. در پایان نمایش‌، زمانی که قمری مستخدم خانه‌، خبر به قتل رسیدن اختر را برای مدحت آورده و مدحت برای باور کردن این موضوع در حال از خانه بیرون رفتن است‌؛ سه مرد زن پوش‌ با چادر و روبنده به خانه آمده و با بیرون رفتن مدحت‌، قمری را زخمی‌، خانه را ویران و همه جا را به نابودی می‌کشند و سپس به یکدیگر می‌گویند که تیتر تمام یومیه‌ها‌ی‌(‌روزنامه‌ها‌ی‌) فردا ،این است که عده‌ای زن نجیب و شرافتمند‌، بی‌حیایی و بی‌نزاکتی زنان تجدد‌خواه را تاب نیاورده و آنان را به تقاص اعمال کریهشان رساندند. در پایان با بازگشت مدحت و مرگ قمری در آغوش وی‌(‌مدحت) شعارهای مدحت آغاز می‌شود‌. شعارهایی از قبیل این که آهای من تسلیم نمی‌شوم‌، من گریه نمی‌کنم‌، من شیون نمی‌کنم‌، من زاری نمی‌کنم و ... که می‌توانست با اندکی توجه به عمق و گریز از سطح ، با نوشتن و نصب تابلوی دوباره‌ای همانند چراغ ‌بیداری خانه زنان روشن و آماده خدمت‌گذاری به زنان است‌، به دور از هر گونه شعار‌پردازی‌، سخن خود را گفته و به نتیجه لازم برای پایان نمایش خود برسد‌.
اگرچه که ‌اساساً پرداختن به این موضوع و نمایش مشکلات و مصائب اولین زنان نمایشنامه‌نویس و هنرمند امروزی ‌ایران‌، به خودی خود حرکتی قابل تقدیر است و دقت و هوشیاری"‌کیانی" ‌در مقام مولف ‌اثر‌ در ارائه لحظاتی به یاد ماندنی‌ و استفاده از شعرهای سنتی و بازی‌های کلامی را ‌یاد‌آور می‌شود‌. لحظاتی که ‌هدف مولف را در پس لایه‌های طنزهای شادی‌آوری قرار می‌دهد که در ابتدا خنده را بر لبان مخاطب آورده و سپس او را به فکر فرو می‌برد‌. تفکری عمیق درباره ستمی که در طول تاریخ هنر امروزی ایران بر حق ‌زنان کشور روا داشته و شاید هرگز پایانی برای آن نیست وطنزی که ‌بااندکی نگاه نشانه شناسانه، ‌تلخی آن را در می‌یابیم‌. به یاد بیاورید صحنه عکس گرفتن هوشنگ را از نوعروس زیبا و جوانش ، اختر ، که ‌ژست او را با چتر نپسندیده و از او می‌خواهد با قرار دادن کوزه‌ای روی سر‌، همانند زنان کارگر قدیمی که از رودخانه آب برداشته و نفس زنان ‌به بالای کوه می‌بردند‌، ژست بگیرد و این نشانه‌ای است از نوع تفکر هو‌شنگ نسبت به همسرش اختر.
طراحی صحنه و لباس نیز در این نمایش قابل اعتنا‌ست‌. آن جا که لباس‌های هر یک از شخصیت‌ها علاوه برحس ‌زیبایی شناسانه آن‌، ‌براساس نوع ‌شخصیت او تدارک دیده شده است‌. پیراهن نارنجی و تاحدودی براق و چشمگیر برای اختر که عاشق پیشه است و روحیه‌ای شاد و سرخوش دارد‌. پیراهن سبزملایم و ساده تر( البته زیبا ) برای ‌محجوبه که دختری ساده ، مهربان و بی غل و غش است‌. کت ودامن آجری رنگ برای ملکه و جلیقه‌، دامن مشکی و بلوز نقره ای بسیار زیبا برای مدخت که سنش از دیگرا ن جا افتاده تر است . تا در خا نه ای قدیمی ، با شیشه های رنگی و مشبک و سکویی که خانه را از خیابان با سنگفرش های نقاشی شده کف خیابان جدا کرده ‌و به تمامی معماری دوره زمانی‌ پهلوی اول‌(‌جنگ جهانی دوم‌)‌ را در ذهن القا می‌کند تا بیش از پیش‌، ‌ذهن‌ مخاطب را به عمق تحرک زنان هنرمند و فرهیخته ای ببرد که از همه چیز خود گذشتند تا زنان ایران بتوانند‌ تاریخ تئاترامروزی‌ ایران‌ را رقم بزنند. اگرچه که قلم و ذهن تاریخ‌، به سادگی آنان را فراموش کرده و فهرست طولانی‌ای از مردا‌ن ‌نامدار عرصه نمایشنامه‌نویسی ایران به آیندگان عرضه داشته است‌. فهرستی فراموش شده ‌از نشانه‌های بیداری زنان در طول تاریخ‌.

با تشکر از :  صبا رادمان

 

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: یکشنبه 17 شهریور1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

کمــدی دلارتـه
کمدی دلارته را به دو ریشه نسبت می‌دهند:


1- چهار تیپ در کمدی‌های اتلانی رم قدیم دیده شده که عبارتند از:
تیپ احمق پرخور Maccus
تیپ احمق ابله Bacco
تیپ پیرمرد ساده لوح Pappus
تیپ فیلسوف احمق Dossenus


و Ruzzante نویسنده نمایش‌های روستایی از این تیپ‌ها در نمایش‌هاي خود استفاده کرد. چون بعضی از خصوصیات این نمایش‌ها را در کمدی دلارته می‌بینیم این طور به نظر می‌رسد که کمدی دلارته ریشه‌ای از این دو نمایش دارد.
عقیده ریشه دوم مربوط به شرق می‌شود.
وقتی سلطان محمد وارد قسطنطنیه می‌شود او که در حقیقت خلیفه و حاکم اسلامی است و در اسلام هم تئاتر را حرام می‌دانند. دسته‌ای از هنرپیشه‌های مسیحی از آن جا فرار می‌کنند و عده‌ای هم کشته می‌شوند. ریشه دوم را از این جا منشعب می‌کنند که عده‌ای از هنرپیشه‌های فراری قسطنطنیه به ونیز می‌آیند و شروع به اجرای نمایش‌هایی می‌کنند که پایه کمدی دلارته است.
کمدی دلارته در اواسط قرن شانزدهم در سرتاسر اروپا به خصوص در فرانسه و ایتالیا رواج داشت و تا این قرن با موفقیت روبه‌رو بود. لیکن این کمدی در سرزمین اصلی خود ایتالیا تا نیمه دوم قرن هجدهم مورد استقبال عموم مردم بود. از آنجا که این نمایش توسط بازیگران حرفه‌ای اجرا می‌شد، نمایشنامه‌های کمدی دلارته نمایشنامه‌های ادبی نیستند بلکه نمایش‌های "بدیهه‌سازی" هستند. ضمناً اين نمایش‌ها شخصیت ندارند بلکه با تیپ‌ها سر و کار دارند و از قرن 16 تا 18 تروي‌های کمدی دلارته از ایتالیا به شهرها و کشورهای مختلف معرفی می‌شوند.
سوژه‌ها و تیپ‌ها مشخص است و چارچوب داستان هم معلوم است. هنرپیشه‌ها با هم قرار می‌گذارند و روی صحنه می‌روند و بدیهه‌سازی می‌کنند بعد از این که کمدی دلارته اوج گرفت نقش‌ها را در دفترچه‌هایی به نام (canevas) که راهنمای بازی کمدی دلارته است و تم کلی را به دست هنرپیشه‌ها می‌داد، مي‌نوشتند.
این سبک به عنوان کمدی بدیهه‌سازی شناخته شد و کمدین‌های آن ‌لطیفه‌ها و کلمات ظریف را بر مأخذ سناریو ادا می‌کردند. و چون به علت این که شخصیت‌های آن بیشتر با ماسک روی سن ظاهر می‌شدند به آن "کمدی ماسک" نیز می‌گویند و بالاخره سبکی مخصوص را در فن تئاتر به وجود آورده است که به آن "کمدی ایتالیایی" یا فقط کمدی می‌گویند. چون تنها سبکی است که منحصراً توسط کمدین‌های ایتالیا به وجود آمده و توسعه یافته است.
در هر حال می‌توان گفت که فن بدیهه‌سازی بازیکنان قرون وسطی محققاً در تکوین و توسعه خود در مراسم و جشن‌ها و کارناوال‌ها نفوذ کرد.
داستان‌های عوام پسند و نمایش‌های فارسی روستایی و نمایشنامه‌هایی که دارای تیپ‌های مشخص بود توسط بازیگران و نمایش‌نویسانی مانند ژان جورجیو-آلیون (1521-1460) (Giangiorgio Alion) و آندره کالمو (Andrea Calmo) به وجود آمدند.
بدیهه‌سازی برخلاف نمایش‌های کمدی ادیبانه دوره رنسانس و نمایشنامه‌هایی که دارای متن بودند گسترش یافت به خاطر این که بازیگران و طرح‌های این نمایشنامه‌ها مورد استقبال عموم قرار می‌گرفت، گذشته از آن برای بازیگران حرفه‌ای این نیاز وجود داشت تا خوب توسط تماشاگران درک شوند. در کمدی دلارته عشاق-مستخدمین-مردان مسن نقش‌های اصلی ‌را به عهده دارند و شخصیت‌های دیگر هم در تکمیل آن سهمی بسزا دارند.
در این کمدی هر ماسکی نماینده شخصیتی مربوط به خود است.
این کمدی بیشتر با لهجه‌های متنوع ایتالیایی و یا اصطلاحات آمیخته به این زبان صحبت می‌شد و از نظر این که نوع لباس و طرز تقلید و صدای آنها با یکدیگر تطابق و هماهنگی دارد به یک نمایش واقعي بیشتر شبیه است.
کمدی دلارته یک کمیک تئاتری به نام "معنا" است و اغلب عمل نقش مهم‌تری از کلمات را دارد و گاهی اتفاق می‌افتاد که حرکات بازیگران شبیه اکروبات است و بازیگران در مقابل عملیات خطرناک مقاومت می‌کنند. گرچه کلمات کلی ادا می‌شود. لیکن به علت عظمتی که دارد این سبک به طور جهانی پذیرفته شده است.
کمدی دلارته از اکتورهای زن و مرد حرفه‌ای به وجود آمده و در بیان آنان از اعمال نفوذ و اجحاف‌هایی که به تلخی و تباهی منجر می‌شود صحبت می‌کنند و در ضمن این لطیفه‌گویی‌ها با نیرومندی تمام از شأن و مقام خود دفاع می‌کنند که در پس این کنایات و لطائف و فحاشی‌ها کمک بزرگی برای از میان بردن سدها و حصارهایی که میان طبقات وجود دارد می‌نماید.
در این نمایشنامه‌ها باقدرت‌ترین بیانات مهیج و شورانگیز انسانی نهفته است و به همین جهت جنبه‌هایی از فرهنگ ایتالیا و اروپا را به خود اختصاص می‌دهد.
همان طور که گفته شد تئاتری که نوشته ندارد نمی‌تواند شخصیت‌های خاصی را خلق کند. به همین جهت تیپ خلق می‌شود.
تیپ‌های کمدی دلارته عبارتند از:
آدم پیر ثروتمند که طرفدار دختران جوان است. RANTALON
دکتر و یا فیلسوف و ادیب و دانشمندی که غالباً یک دختر قشنگ دارد DOTTORE
نوکر یک آدم ثروتمند است و معروف‌ترین تیپ کمدی دلارته است. او فوق‌العاده زرنگ و حاضرجواب و پول‌دوست است.HARLEKIN همان هارلکین است که حالا پیر شده است و طرف ارباب را می‌گیرد. ZANNI
پیشخدمت زن است و غالباً نامزد هارلکین است و همدست او COLOMBINA
تیپ پهلوان است ولی واریاسیون جدی ندارد. مثل پهلوان پنبه است و معمولاً به عنوان خواستگاری دختر دکتر می‌آید ولی به او توجه نمی‌شود و هارلکین او را خیط می‌کند. او شوم‌ترین نقش کمدی دلارته را دارد. دوست دارد دوبهم‌زنی کند و خشم به پا نماید. CAPITANO
دختر عاشق که دختر مرد ثروتمند است. AMOROSA
جوانی که عاشق AMOROSA است. AMOROSO
بجز عاشق و معشوق همه پرسوناژها دارای ماسک هستند. و این دو نقش انسانی ماجرا را به عهده دارند.
نقش‌ها در طی سال‌ها تغییر می‌یابند. مثلاً نوکرها عوض می‌شوند و هارلکین به زانی تبدیل می‌شود. RANTALON همیشه ونیزی است و لهجه ونیزی دارد چون اغلب تاجرها ونیزی هستند. DOTTORE معمولاً از بولونیا می‌آید چون قدیمی‌ترین دانشگاه در آنجا است. HARLEKIN از برگامو می‌آید چون آنجا آدم‌های زیرک و ناجنس زیاد دارد. در کمدی دلارته دکور وجود ندارد‌ تا حدودی شبیه "نمایش روحوضی" است.


1- منابع: از کتاب کمدی دلارته اثر Giacomo Oreglia
2- مصاحبه با دکتر ممنون

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: چهارشنبه 13 شهریور1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

به نـــام خـــدا
چــه جــواب هایی دارد این عـــلامت ســـوال
شروعـــی کرده ایم از جـــنس ؟
جـــمعی عـــاشق
ســـکوت هایمان از جـــنس این عــلامت پــر شــده است
می خـــواهیم باشـــیم با همــه بودن ها و نبودن هــایش
و حــال با تمــام توان این بار با عـــلامتی جـــدید
علامتی ســـوال که دوســـت دارد بخنداند و لحظاتی حتی بگـــریاند
و لحـــظه ای به تامــلی عــمیق فــرو ببریم
دوســـت داریم خنده را روی صـــورت تمـــاشاگران عـــشق نقـــاشی کنیم
دوست داریم باور کنیم کــه می شـــود بود بی دغدغـــه هایی که دور می کند مــا را از هـــنر
دوست داریم باشـــیم برای شــما
که عـــاشقانه از هـــنر و هنـــر مند حمـــایت می کنید
با امـــید به آینـــده گـــــروه نمـــایش ؟
............................
گروه تئاتر سوال فعالیت خود را از سال 1386 در تهران آغاز کرده است.
اعضای گروه سوال (؟) :
احسـان الله دادی
امـیر حـسین تـفـخیمی
امیررضـا جـلالـی
آسـا رضـاخـانی
پــروانه ارســــالی
محمــد پـیــر هوشــیاران

.....................

×× سوابق گروه سوال ××

1. اجـــرای نمایش همه فرزندان مـن در سالن جام جـــم 85

2. اجـــرای نمایش خــرده جنایت های زن و شوهری در سالن جام جـــم سال 85

3. اجـــرای نمایش تانگـــوی تخم مرغ داغ داغ در سالن جام جـــم سال 85

4. اجـــرا ی نمایش پیک نیک در میدان جـــنگ در دانشـــگاه تهـــــران - جنــــوب در سال 86

و اجـــرای نمایش(( پیک نیک در میدان جنگ))در(( فـــــرهنگســـــرای بهمــــن)) از 29 تیـــــر تـــــا

17 مـــــرداد در ســــاعت 17:00 به اجـــــرا در آمــــد.

5. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " سکانس 44 "

6. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " زندان، شــهر، زندان "

7. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " عــوضی های کوچــه 13 "

8. نمـــایش ((در حال تمرین)) در سال 88 " کــاش یه تلمـــبه داشــتیم"

****************************
نمایــش های در حال اجــــرا:

۱. من-مکبث- تو فرزین ریحانی‌راد خانه کوچک نمایش ۱۶/۳۰

2. بوبوک به کارگردان بنفشه اعرابی در تالار اصلی مولوی ۱۸

3. مهر هفتم‌ سعید شاپوری قشقایی ۲۰/۳۰

4. قولنج داود فتحعلی‌بیگی حسین بابایی سنگلج ۱۹

5. تماشاخانه ایرانشهر، سالن شماره 1: "زال و رودابه"کارگردانی نادر رجب‌پوساعت 20:30

6. مرثیه‌ای برای یک سبک وزن‌ ایوب آقاخانی سایه ۲۰/۱۵

7. سگ سکوت طلا معتضدی آروند دشت‌آرای تالار ایرانشهر ۲۰/۳۰

8. خشکسالی و دروغ محمد یعقوبی تالار چهارسو 20/30

9. سالن اصلی تئاتر شهر : نمایش"باغ شکر پاره" به نویسندگی و کارگردانی قطب‌الدین صادقبازیگرانی چون

کرامت رودساز، کاظم هژیرآزاد، سامان دارابی، نوشین تبریزی و رهام مخدومی ساعت 20:15

10. کارگاه نمایش:"مجلس برادرکشی" نوشته تقی همتی‌نیا و سیروس همتی و به کارگردانی

سیروس همتی20:45مدت زمان 45 دقیقه

11.تالار کوچک:نمایش"ویولون‌هایتان را کوک کنید نمایش" کارگردانی

بیتاخارستان یساعت 19


لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to questiong.Blogfa.com / Theme by: best skin