تبليغاتX
گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

مــا زنـده به آنیــم که آرام نگــیریـم ___ مــوجـیم که آســودگـی مـا عـدم مـاست

منوی اصلی

آرشیو مطالب

لینکستان

پشتیبانی

امار وب

امکانات


نگاهی به آخرین ساخته ی حاتمی کیا

                                                             

 دعوت

 

ابراهیم حاتمی کیا» از آن دسته از کارگردان هایی است که تماشاگر عام و نخبه ی سینما او را با سینمای دفاع مقدس(جنگ) می شناسند و از او به عنوان یکی از موثرترین و بهترین فیلمسازان سینمای دفاع مقدس یاد می کنند. «دعوت» آخرین ساخته ی او متعلق به ژانر سینمای دفاع مقدس نیست و آنگونه که در تیزر تبلیغاتی هر شب آن میبینم و می شنویم؛ متفاوت ترین فیلم ابراهیم حاتمی کیا محسوب میشود.البته حاتمی کیا در چند فیلم گذشته اش چندان منتقدان سینما را راضی نکرده بود و  به واقع او در طی این مدت،روندی رو به نزول را از خود به معرض نمایش گذاشته است. فیلم پیشین او یعنی «به نام پدر» تنها تکرار ضعیفی از فیلم «آژانس شیشه ای» محسوب می شد که نه فیلمنامه ای داشت و نه پرداخت مناسبی و جالب اینکه، حضور و تکرار بازی «پرویز پرستویی» هم دیگر در فیلم به نام پدر، همانند آژانس شیشه ای  جواب نمی داد. از این گذشته حاتمی کیا، دو سریال تلویزیونی(خاک سرخ و حلقه ی سبز) نیز کارگردانی کرده بود که هر دو ضعیف بودند و به همین علت همه منتظر بودیم بعد از فیلم به نمایش درنیامده ی «به رنگ ارغوان»، اکنون با فیلم«دعوت»، و حضور گسترده ی بازیگران حرفه ای سینمای ایران و داشتن یک ایده ی متفاوت هم در سینمای ایران و هم در آثار ابراهیم حاتمی کیا، تمام انتظاراتمان از این کارگردان برآورده شود. «دعوت» آخرین ساخته ی ابراهیم حاتمی  ژانری اجتماعی دارد(یا قرار است اجتماعی باشد!) چرا که به هر حال این فیلم بر خلاف فیلم های گذشته ی او نه با جنگ نه با حواشی جنگ و نه با آدم های جنگ سرو کار دارد.

 

در مورد فیلم دعوت، اولین مشکلی که به چشم می آید و به زعم نگارنده عمده ترین مشکل فیلم هم محسوب می شود، مشکل لحن فیلم است.چرا که بدون اینکه کارگردان تلاش داشته باشد که وجه هجوآمیزی را در فیلم بگنجاند، فیلم عملاً در بیشتر سکانس ها هجو شده و خیلی از جاها می خنداند. این در حالی است که به نظر می رسد فیلمساز نگاهی جدی به مسئله ای حاد در اجتماع پیرامون زندگی امروزه ی ما آدم ها دارد.حال این مشکل را می توان در اپیزود های مختلف فیلم به بحث کشاند و بدین نتیجه رسید که چطور همین مشکل لحن فیلم، خود باعث بی منطقی روایت های چندپاره ی اپیزودهای مختلف فیلم شده است.هر چند به نظر می رسد که هر اپیزود فیلمنامه ی خاصی نداشته است و کاراکترها هم چندان پرداخته نمی شوند و کارگردان بدون پرداختی مناسب از هر شخصیت و اپیزود می گذرد.

 

     

 

اپیزود اول: در اپیزود اول ما با یک بازیگر حرفه ای سینما به اسم «شیدا صوفی» (مهناز افشار) روبه رو هستیم که وقتی از باردار بودن خویش مطلع می شود، به دلیل اینکه در حال ایفای نقش در فیلمی است که آینده ی حرفه ای او بدان وابسته است، سعی می کند هر طور که شده جنین خویش را سقط کند. حال اینکه فیلمی که او در آن بازی می کند، سکانس های بی منطقی دارد که هیچ کدام به یکدیگر ربط داده نمیشود. او در سکانسی در لباس های قدیمی اسب سواری می کند و یا درجایی اسکی بازی می کند و یا در استخر است. او که در فیلم مورد نظر، در حد یک بدلکار به نمایش گذاشته می شود در همه ی این سکانس های خطرناک تلاش می کند تا جنین خویش را سقط کند و بدین ترتیب بتواند بازی اش را در فیلم ادامه دهد. حال آنکه این رویکرد او، بسیار بی منطق بوده چرا که اگر او در این سکانس ها آسیبی به خود برساند تا جنین خویش را سقط کند، به خود او نیز آسیبی وارد شده و به هر حال نمی تواند در ادامه ی فیلمش بازی کند! از این گذشته، حضور شخصیت هایی مثل سیامک انصاری و محمدرضا شریفی نیا که بیننده عادت دارد آن ها را در فیلم های کمدی و تقش های هجو آمیز ببیند، موجب ایجاد مشکل در لحن فیلم و در نتیجه ضعف فیلم شده است.چرا که کارگردان موفق به آشنازدایی از قامت این بازیگرها نمی شود و تماشاگر چندان جدی بودن آن ها را باور نمی کند.

 

اپیزود دوم: در اپیزود دوم نیز، همانند اپیزود اول شخصیت ها چندان قابل باور نیستند و لحن فیلم هنوز هجو آمیز باقی می ماند.سحر جعفری جوزانی، با آن نوع لباس پوشیدن و گریمش به یک دختر لر نمی ماند، و محمدرضا فروتن نیز با آن اغراق در گریمش و بازی بیش از حد ضعیف خود، موجب هر چه هجوآمیزتر شدن فیلم می شود. از این گذشته حضور ثریا قاسمی با آن طرزبازی و گریم گانسگستر گونه اش منظق فیلم را زیر سوال می برد.

 

اپیزود سوم:لحن فیلم همچنان در این اپیزود نیز هجوآمیز باقی می ماند و هنوز فیلم بیننده ی خود را در سکانس های مختلف به خنده وا می دارد. این اپیزود نیز چندان منطق روایتی ندارد و روایت باردار شدن همزمانٍ یک زن پیر بدون پرداخت و لحن مناسب به همراه دخترش تنها باعث خنده ی تماشاگر می شود.

 

     

 

اپیزود چهارم و پنجم: در چهارمین و پنجمین اپیزود فیلم است که لحن فیلم تغییر می کند و به کلی تراژیک می شود. هر چند گویی فیلمساز تلاش داشته تا در کل روایت فیلم خود یک چنین لحن و رویکردی داشته باشد اما کمی این خواسته ی او در اپیزودهای آخرین فیلم برآورده می شود و فیلم تراژیک ادامه می یابد.

 

وجه فرمال فیلم دعوت نیز چندان منطقی نیست. از پایان اپیزود اول که مهناز افشار (شیدا صوفی) را در هلی کوپتر می گذارند تا برای مداوا به بیمارستان منتقل کنند، فیلم تا انتها در ابتدای هر اپیزود خود از بالای هلی کوپتر شهر را نشان می دهد و در این شهر، به سراغ زندگی کسی می رود که همانا زندگی همین افراد و نوع برخورد آن ها در مورد بارداری و سقط جنین اپیزودهای فیلم را رقم می زند. حال اینکه یک چنین چیزی بعد از اتمام اپیزود اول اتفاق می افتد و این فرم بخشی از داستان اپیزود اول می شود. این در حالی است که فرم باید از روایت داستان جدا باشد. از این گذشته در هر سکانسی که ما از پنجره ی هلیکوپتر، شهر تهران را  نظاره گر می شویم، پنجره و در واقع تصویر شهر کثیف است. این در حالی است که در کل فیلم اصلا هیچ سقط جنینی صورت نمی گیرد و دلیلی برای این کثیفی وجود ندارد. از سویی دیگر حاتمی کیا تلاش دارد تا فضای خفه و نکبت بار شهر را با فضای برفی و سرد اطراف به تصویر بکشد، در حالی که اصلا نتوانسته است در این زمینه موفق عمل کند و بیننده را متوجه ی این نکته نماید.

 

شاید دعوت بیش از اینکه فیلمی متعلق به ابراهیم حاتمی کیا باشد، فیلمی «ملاقلی پور»ی محسوب می شود . و تمام ایراداتی که به سینمای اجتماعی رسول ملاقلی پور وارد بود، به این فیلم ابراهیم حاتمی کیا نیز می شود گرفت. به هر حال مجوز ساختن فیلم هایی با چنین مضمون هایی خاص، کار سختی است و حال اینکه کارگردان، به راحتی مجوز را در دست داشته ولی آنگونه که باید نتوانسته است از آزادی عمل خویش استفاده کند و این فضا را به تصویر بکشد و با این مسئله خیلی محافظه کارانه عمل کرده است. به هر حال درست است که دعوت متفاوت ترین فیلم ابراهیم حاتمی کیا محسوب می شود اما ضعیف ترین فیلم او تا به اکنون نیز هست و این فیلم در کارنامه ی او در کنار فیلم هایی چون «موج مرده» و «به نام پدر» از آثار ضعیف این کارگردان محسوب می شود.

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: سه شنبه 28 آبان1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

تک گــويــي يا مــونـولــوگ چيســـت
رضا آشفته:

تک گويي شيوه‌اي نمايشي است که از اواخر قرن 19 در نمايشنامه‌نويسي و داستا‌ن‌نويسي متداول شده است. در اين شيوه ذهن‌گرايي و درون‌گرايي مد نظر است که البته با دو رويکرد بيروني و دروني ارائه مي‌شود. در تک گويي دروني، آن چه در نمايش شنيده مي‌شود، در خلوت و تنهايي شخصيت مي‌گذرد، يعني به نوعي شاهد واگويه‌هاي دروني شخصيت هستيم که در تنهايي‌اش صورت مي‌گيرد. اما در تک گويي بيروني، نوعي برون‌افکني است که با صداي مشخص براي يک يا چند شنونده روايت مي‌شود. البته در هر دو مورد تا حد زيادي نظم معمول در گفتار ذهني و بيروني بر هم ريخته است و اين به دليل بيماري شخصيت است. واگويه‌هاي دروني و بيروني بيانگر تنهايي، وحشت، اضمحلال، روان‌پريشي، عصبانيت و خودخوري شخصيت است. در حالت معمول که فرد دچار چنين کنش‌هاي ابرازگرايانه نمي‌شود،‌ شخصيت به دنبال درمان خود انگيخته است و لازم است که از درون تنظيم شود. گاهي روانکاوان چنين وضعيتي را پيش مي‌آورند تا به مرور شخصيت بيمار ذهني و رواني به سمت و سوي بهبودي و تخليه رواني پيش برود. گاهي نيز به طور طبيعي خود بيمار با يافتن آدم‌هاي مورد اعتماد يا در رويارويي با طبيعت به برون فکني خود مي‌پردازد. در هر دو صورت احتمال درمان وجود دارد. به خصوص اگر شخصيت بيمار با حمايت جدي اطرافيان روبه‌رو شود.
مکتب‌هاي ادبي و تک گويي
به لحاظ مکتب‌هاي ادبي، شيوه تک گويي(مونولوگ) جزء ادبيات اکسپرسيونيستي و نئواکسپرسيونيستي محسوب مي‌شود. در اين شيوه ادبي و نمايشي، هدف وانمايي درونيات بر هم ريخته نمونه‌هايي از آدم‌هاست که در شرايط معمول قرار ندارند. اين وضعيت در زمان جنگ و بلاياي طبيعي بيشتر بروز پيدا مي‌کند. در زمان جنون زدگي و افسردگي‌هاي خفيف و شديد نيز بازنمايي و واگويه‌هاي دروني در اغلب افراد تشديد مي‌شود.
تک گويي همان طور که از اسمش هم پيداست، داراي يک شخصيت اصلي است که در خلوت خود به واگويه و فرافکني روان و بيان معضلات و مشکلات پيچيده دروني خود مي‌پردازد. گاهي شکست‌هاي عشقي مي‌تواند عامل واکاوي دروني افراد در يک خلوت اندوه زده و غمگين باشد. حالا اگر شنونده‌اي هم اين وضعيت را داشته باشد، تک گويي بيشتر جنبه بيروني به خود مي‌گيرد، چون در اين حالت مخاطب و شنونده تک گويي نيز علاوه بر راوي يا بيمار و افسرده مشخص است، اما در حال ديگر که جنبه دروني به خود مي‌گيرد، همه چيز در ذهن و روان فرد مي‌گذرد و در اين حالت بيماري و فرافکني شکل پيچيده‌تر و در عين حال خطرناک‌تري به خود مي‌گيرد. کابوس، رويا و خواب در اين حالت از نشانه‌هاي تک گويي دروني به شمار مي‌آيد. بيمار در اين حالت با خود خلوتي دارد و جست‌وجويي که گاهي به جنون، خودکشي، خودزني و مرگ مي‌رسد. گاهي نيز پاسخ معکوس را در بردارد و بيمار از اين وضعيت پريشان و بلا زده بيرون مي‌آيد. چنانچه در نواحي جنوبي ايران، چنين حالت‌هاي رواني را به جن زدگي معنا مي‌کنند و از اين بيماران به عنوان اهل هوا ياد مي‌کنند. بابا زار و مادر زار در يک دايره درماني به موسيقي درماني و رقص درماني مي‌پردازند تا حال و هواي تازه‌اي را در بيمار ايجاد کنند و او را از شر اوهام، کابوس‌ها و دردهاي دروني و ناپيدا خلاص کنند.
البته در شکل مدرن‌تر نيز روانکاوان و روانپزشکان با روانکاوي و تجويز داروهاي شيميايي در صدد برمي‌آيند که بيمار را به تسلي خاطر و بهبودي سوق دهند. اما شيوه تئاتر درماني و سايکودراما نيز امروزه براي برخي از بيماران پيچيده و کهنه کار پاسخ مثبت در بر داشته‌ و به عنوان شيوه‌اي موثر و مفيد در برخي از مراکز درماني بيماران ذهني و رواني کاربرد فراوان پيدا کرده است.
از اين رو بيان مونولوگ‌هاي دروني و بيروني، براي مخاطبان نيز به عنوان يک زنگ خطر کارايي زيادي دارد. اين شيوه خود يک شيوه پيشگيرانه محسوب مي‌شود که ديگران را متوجه علت بروز چنين وضعيتي ‌مي‌‌کند. در زمانه معاصر به دليل تنهايي بشر و اسارت روح و روان در مواجه با دود، سيمان و فولاد و خلوت گزيني بيش از حد و بي‌تفاوتي آدم‌ها نسبت به يکديگر و اختلافات شدت يافته در روابط انساني چنين وضعيتي تشديد يافته‌ و جنبه‌هاي ذهني و دروني در افراد بيشتر شده است.
آغاز تنهايي و بيمارهاي ذهني و رواني
انسان مدرن پس از رنسانس فکري و صنعتي، با محور قرار دادن خود در تمامي امور موجبات تنهايي و بيماري‌هاي روحي و رواني خود را فراهم کرده است. اگر پيش از دوره‌هاي رنسانس انسان در چالش با طبيعت و امور متافيزيکي به دنبال يافتن يک آرامش نسبي بود، پس از دوره رنسانس با حذف يا کمرنگ ساختن امور معنوي و با نگاه ماترياليستي خود را با زد و بندهاي بيروني بيشتر درگير کرد و ماديات جزء رفاه ظاهري‌ چيز ديگري براي انسان نداشت. انسان بيشتر با اين رفاه، تنها و تنهاتر شد. امروزه شاکله‌ انسان محوري به شکل بارزتري نمود يافته است و در قرن 20 نيز راه‌اندازي جنگ‌هاي تکنولوژيک، ترس‌ها و دهشت‌هاي دروني انسان را بيشتر کرد و ديگر هيچ نقطه اميدي براي فرار از اين بحران‌هاي روحي احساس نمي‌شود. هر چند انسان نسبت به اين وضعيت طغيان کرده و به طور عصبي عليه آن مي‌آشوبد، اما در واقع در دور باطلي از افسردگي‌ها و روان‌پريشي‌هاي بي‌حد و حصر خود را به اسارت درآورده است. درمان نيز از اين موقعيت بغرنج با رويکردي معناگرايانه و پرهيز از ماديات ممکن خواهد شد. يعني نوعي گرايش عرفاني و شهودي که انسان را متمايل به باورهاي شرقي مي‌کند، باعث درمان او مي‌شود. انسان امروز مي‌تواند با پرهيز از زندگي مادي و لوکس و شيک و با اصرار بر پيروي از دستورات معنوي خود را نجات بدهد. يعني خلوت خود را از مسير منحرفانه و مبتذل که جز‌ شکست و بيماري نتيجه ديگري نخواهد داشت به مسير درست کشف و شهود رهنمود سازد تا با يافتن آرامشگاه حقيقي از مرگ بدون انگيزه بگريزد و اگر خيلي موفق باشد زندگي رازآميز و جاودانه‌اي را پشت سر بگذارد. چنانچه در اروپا و آمريکاي امروز گرايش به عرفان بوديسم، مسيحيت، اسلام و ديگر مسلک‌هاي ذهني و روحي رو به فزوني است. اين رويکرد نوعي مقابله پست مدرن در برابر تهاجمات ويرانگر مادي‌گرايانه است و اسباب آرامش نسبي و مقطعي‌ را ايجاد خواهد کرد.
تئاتر نيز در تمام اين دوران نقش درمانگر غير مستقيم را براي انسان معاصر بازي کرده است. با رواج مونولوگ‌ها نوعي رويارويي با خويشتن در صحنه‌ تئاتر براي همگان متجلي مي‌شود و اين نوع برون‌فکني ناخواسته دراماتيک همه را نسبت به خويشتن و علت بيماري‌ها آگاه مي‌سازد يا نوعي پيشگيري را براي تماشاگران ‌در برخواهد داشت. قرار نيست که انسان معاصر هميشه در تب و تاب درونيات روان پريشانه ‌‌خود بسوزد و بسازد. او به دنبال درمان خود است. چنانچه که با تفکر و ايجاد رفاه ظاهري و تکنولوژيک به ويراني خود پرداخته است. با همين تفکر مي‌تواند امکان درمان‌ خود را مهيا سازد. انسان بعد از بيماري به دنبال درمان است. عده‌اي هم با هوشمندي در صدد پيشگيري برمي‌آيند تا با رفاهي دروني و آميخته با آسايش حقيقي خود را از منجلاب ويرانگر زمانه حاضر برهانند. اين زندگي مملو از ماديات نتيجه‌اش خود ويرانگي است، در اين وضعيت راه خروج در چشم‌پوشي از ماديات لحاظ شده است، يعني به نوعي‌ تز(ماده) و آنتي‌تز(چشم‌پوشي از ماده) است و آنتي‌تز در اين فرآيند عرفان و آرامش است. تئاتر يک ابزار عيني براي روشن شدن اين نوع حقيقت عجيب و غريب آميخته با زندگي مادي امروز است. اگر در مونولوگ‌ها، ما شاهد انسان‌هاي تنها هستيم که ديگر از عشق، انسانيت، معنويت، انسان دوستي، طبيعت، رمز و رازهاي ما در اين زمانه، دور شده‌اند و خود را در خفقان درون زنداني و اسير مي‌پندارند و گرايش به خودکشي و جنون و گريز از دنيا را تشديد يافته مي‌بينند. اين نمونه‌ها و مثال‌ها‌ ‌حقيقي‌ترين و تلخ‌ترين وضعيت ممکن را پيش روي تماشاگران قرار مي‌دهند تا به خود واقف شوند. خودشناسي در اين نوع تئاترها نمود عيني مي‌يابد و اين همان زنگ خطري است که پيش از اين از آن ياد شد. زنگ خطري که به گستره زمين قابل تعميم و تکثير است و در هر نقطه از زمين که ماده‌گرايي نفوذ مي‌کند، نتيجه‌اش جز اين نبوده است. حتي در ژاپن که نمونه يک کشور معناگرا تلقي مي‌شود، در يک قرن اخير با غالب شدن تکنولوژي بر سيطره زندگي، افراد دچار بيماري‌هاي تشديد يافته‌ روحي و رواني بوده‌اند. احياي شمنيسم، بوديسم و تائويئسم و ديگر گرايش‌هاي عرفاني باعث خروج از اين وضعيت شده است.
در تئاتر پس از جنگ جهاني اول و جنگ جهاني دوم، نمونه‌هاي بازري عليه اين وضعيت روان‌پريشان و جنون زده و مرگ‌گرا قد علم کرد. ابزورديسم اوژن يونسکو، ساموئل بکت، هارولد پينتر، ادوارد آلبي و ديگران جملگي بر معناي از دست رفته بشر مدرن تاکيد مي‌کردند. جنگ هم ابزارهاي معنوي و دروني را از بين برد. آن چه نيچه در آغاز قرن 20 از آن به عنوان"مرگ خدا" ياد کرده بود، در طول قرن 20 نمود عيني يافت. تمام اروپا از اين وضعيت رنج مي‌برد، آمريکا هم با ثروت باد آورده و غرق شدن در زرق و برق ماديات و تجملات، آدم‌ها را دچار خود فراموشي معنوي کرد. انسان آمريکايي نيز حسابي غرق در روياهاي مادي خود شده بود و ديگر فرصتي براي داشتن خلوت‌هاي معنوي نداشت، بنابراين او نيز به گونه‌اي ديگر دچار شکست شد و تک گويي‌هاي ممتد ‌گرايش پيدا کرد. اين تک گويي‌ها امروز در دنيا در خلوت اکثر آدم‌ها به وقوع مي‌پيوندد و حالا تئاتر گاهي اين فرصت را در اختيار تماشاگرانش قرار مي‌دهد که همه را متوجه اين معضل کند.
‌‌تاکيد بکت و يونسکو بر عدم ارتباط آدم‌ها و بيگانه شدن‌ زبان براي همه‌‌‌، دلالت بر تنهايي و تک گويي افراد در دنياي معاصر دارد. آدم‌هايي که اصلاً نمي‌توانند ارتباط برقرار کنند و همه دچار زبان‌هاي منحصر به فردي شده‌اند که نمي‌توانند با کدهاي مشترک راه ارتباط را ممکن کنند. هر کسي ساز خود را مي‌زند و هيچ کس نمي‌تواند حرف ديگري را ‌بفهمد. بنابراين همه دچار تک گويي شده‌اند بي‌ آن که شنونده و مخاطبي نيز داشته باشند. گويي هر انسان در جزيره خود زندگي مي‌کند و البته اگر اسم اين خلوت روان پريشانه را بشود زندگي گذاشت، چون در زندگي فراز و نشيب است و انسان دچار رشد و تعالي مي‌شود، اما در وضعيت روان پريشانه نوعي درجا زدن مضمحل کننده و خود ويرانگر و حضيض انساني موج مي‌زند، اما در پيش روي اين وضعيت پست مدرن، معنايي نيز وجود دارد که دستاويزي حقيقي براي نجات انسان است.
ساختار
ساختار تک گويي‌ها عموماً و اغلب با يک نفر در صحنه شکل مي‌گيرد. يک نفر که مدام حرف مي‌زند و البته حرکات او يا خيلي کند يا خيلي تند است. بنا بر پيشينه بيماري اين حرکات کند و تند مي‌شوند. در بيماري‌هاي روان پريشانه حرکات و صدا کند و آرام است و در ساختارهاي هيستريک و عصبي اين حرکات تند مي‌شوند. در اين وضعيت انسان نامتعادل است و اصلاً نمي‌تواند با رفتارهاي معمولي در صحنه متجلي شود. چالش‌مندي اين فرد بيشتر با خود است. او آن قدر تضعيف شده ‌که ديگر نمي‌تواند با ديگران و با دنياي خارج از خود مجادله و کشمکش داشته باشد. او آن قدر با خود ور مي‌رود تا به نوعي تکرار و دور باطل دچار ‌‌شود. اين تکرارها براي مخاطب نيز دردسر ساز و بي‌حوصله کننده است. اين وضعيت به هيچ وجه قابل تحمل نيست. مخاطب هم مانند شخص بيمار در صدد خروج از اين وضعيت است. به همين دليل مونولوگ‌هاي نمايشي نيز به مانند وضعيت‌هاي واقعي چنين بيماراني غير قابل تحمل به نظر مي‌رسد. بنابراين شاکله دروني اين آثار بر هم ريخته و دايره‌اي شکل است و هيچ چيز از منطق روايي خطي و معمول پيروي نمي‌کند. بي‌نظمي دلالت بر برهم ريختگي درون افراد مي‌کند. بيماري نيز موجب مي‌شود که در پردازش صحنه از دکورهاي عجيب و نورپردازي‌هاي تند و تيز استفاده شود. لباس نيز از رنگ زندگي فاصله مي‌‌گيرد.
شناخت صحيح
هنرمند تئاتر بايد با شناخت صحيح اقدام به نگارش و اجراي تک گويي نمايد. اين شناخت براساس مطالعه کتب و عيني افراد بيمار ممکن خواهد شد. البته شناخت ضرباهنگ اين گونه بيماران و ايجاد آن در صحنه و بهره‌مندي از تمهيدات نمايشي براي جذب مخاطب نيز ضروري مي‌نمايد. سر زدن به بيمارستان‌هاي رواني و اعصاب و زندگي کردن با اين نوع بيماران باعث مي‌شود حقيقتي ناب در صحنه بروز پيدا کند که براي همه جذاب به نظر رسد. متاسفانه در ايران ما، با آن که در زمان جنگ و با توجه به پذيرش نظام مدرن در زمانه حاضر با چنين روان پريشي‌هاي در حد چشمگير روبه‌رو شده‌ايم، متاسفانه هنرمندان تئاتري ‌بدون شناخت صحيح و به دليل کپي‌برداري از نمونه‌هاي شناخته شده‌تر در دام تکرار و يا غلط‌خواني‌ها مي‌شوند. چون نمونه‌هاي برجسته بر پايه مطالعه به نتيجه رسيده‌اند، اما نمونه‌هاي تکراري از چنين بستر پژوهشي تهي هستند و نمي‌توانند به شکل معتبري اجرا شوند. يک اجراي درست ريشه در حقايق و واقعيت ملموس زندگي دارد و بدون چنين پيشينه‌اي نمي‌توان در صحنه حرف درست زد.
به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: یکشنبه 26 آبان1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

دراماتورژی چیست؟ دراماتورژ کیست؟
امروزه‌‌ ‌دراماتورژ نقش مهم و کلیدی‌ای در یک گروه نمایشی به عهده دارد‌. اما تعریف دقیق و درست از جایگاه‌، وظیفه و نقش دراماتورژ به شکل دقیق و روشن مشخص نیست‌. در مقاله پیش رو تلاش شده تادر حد امکان به این مهم پرداخته و به شکلی شفاف همه جوانب کاری وی‌(‌دراماتورژ) را بیان کنیم‌.‌

صبا رادمان:
كاربرد، اهميت و نقش‌«دراماتورژ» در تئاتر ايران نامشخص و گنگ و حتي ناشناخته است. به طوري که متأسفانه هنوز براي ما، مرز بين فعاليت‌كارگردان و دراماتورژ روشن نيست. پس بي‌دليل نيست كه مي‌بينيم در تئاتر ما‌«دراماتورژ» جايگاهي ندارد، در حالي كه در تئاتر امروز جهان دراماتورژ جايگاه ويژه خود را يافته است و تمامي گروه‌هاي مطرح، دراماتورژ را به عنوان عنصري مهم و اساسي در گروه خود مي‌شناسند.
اما دراماتورژ كيست؟ وظيفه او چيست؟ و در نهايت اصلاً واژه دراماتورژ چه معنايي دارد؟
دراماتورژ يعني اين كه:«من يك درام مي‌نويسم‌.‌»
دکتر فرهاد ناظر زاده کرماني در اين باره مي‌گويد‌:‌«‌اصطلاح‌"دراماتورجي" را مي توان به "نمايشنامه کاري" و‌"نمايشنامه شناسي‌" برگرداند زيرا که او ممکن است نمايشنامه نويس باشد‌‌(‌گروه اول ) و هم نمايشنامه شناس ( گروه دوم ) و اغلب رويکرد نمايشنامه کار به تماشاگران‌"‌رويکردي ادبي‌" است‌.
به گفته‌"فرهنگ زبان وبستر" دراماتورژي از واژه يوناني«دراماتوروگييا» به معناي درام‌نويس آمده است.»
نويسنده درام ـ كمدي يا تراژدي ـ را در آغاز و به معني سنتي«دراماتورژ» مي‌گفتند.
«مارمونتل» مي‌گويد:
«شكسپير مهم‌ترين نمونه‌ يك دراماتورژ است. كاركرد مدرن اين واژه، امروز اشاره به يك مشاور ادبي و تئاتري دارد كه با يك گروه تئاتري كار مي‌كند. با اين مفهوم «لسينگ» اولين دراماتورژي است كه ما مي‌شناسيم.»
لسينگ در سال 1767 ميلادي به عنوان دراماتورژ در«تئاتر ملي هامبورگ» مسئوليت جمع‌آوري نقد و بررسي و تئوري‌هاي تئاتري را به عهده مي‌گيرد. او در همين سال كتابي تحت عنوان«دراماتورژي هامبورگ» مي‌نويسد. اين كتاب شامل يك مجموعه بحث انتقادي و استتيك درباره انديشه‌هاي تئوريك در تئاتر است. اساساً انديشه‌هاي مستتر در اين كتاب از يك‌سو ريشه در سنت‌هاي تئوريك آلمان دارد و از سوي ديگر در تمامي كارهاي عملي كه تا قبل از اين تاريخ در ارتباط با ميزانسن ـ هنوز مفهوم كارگرداني در تئاتر به مفهوم امروز نبوده است ـ وجود دارد ، تحت‌الشعاع قرار مي دهد . واژه آلماني اين لقب«Dramitker» است كه معنايي متفاوت با همين واژه در زبان فرانسه به مفهوم كسي كه نمايشنامه را براي اجرا بر روي صحنه آماده مي‌كند، دارد.
در زبان فرانسه«Dramaturg» بيشتر معناي كارگردان را مي‌رساند، در حالي كه در واژه آلماني، منظور نمايشنامه‌نويس است؛ اگرچه ـ نوشتن و كارگرداني ـ گاه توسط يك شخص انجام مي‌شود. برتولت برشت نمونه بارز آن در آلمان است.
آلماني‌ها از واژه «دراماتورژ» دو برداشت دارند:
«الف: به كسي كه نويسنده درام است.
ب: به كسي كه نقش محقق مرتبط با اثر نمايشي را دارد.»
«دراماتورژ» در ديدگاه برخي تئوريسين‌ها، منتقد درون گروه است. فعاليت او در يك اجراي صحنه‌اي قابل رويت است. حضور او در يك گروه و در كنار كارگردان ضروري است. كار او در كنار كارگردان قابل رويت و دريافت است . فعاليت او در همراهي با كارگردان است. دخالت او در فضاي عمومي و اتمسفر نمايشنامه است. او حتي مي‌تواند به صورت پيشنهاد در كار بازيگر هم دخالت كند، ولي حفظ معناي كلي درام را هرگز فراموش نمي‌كند.
البته همه در نقش«دراماتورژ» متفق‌القول نيستند. با اين حال، كسي هم اهميت نقش او را در كار نفي نمي‌كند. نقش او بين كارگردان و بازيگر، نقش ساده‌اي نيست و به سادگي نمي‌توان آن را هضم و درك كرد. هنگام شكل‌گيري نمايشنامه، فعاليت دراماتورژ از جهاتي با مسئوليت كارگردان، هم‌ارز است. به همين جهت گاه به غلط، او را برابر كارگردان مي‌دانند، اما در نهايت هيچ‌كس نظر قاطع و دقيق و مشابه ديگران، در اين باره نداده است و هيچ دو نظريه‌اي با يكديگر تفاوت كامل ندارند.
در اين راستا، «ديكشنري بريتانيكا» در پاسخ به پرسش «دراماتورورگ» چيست؟ چنين بيان مي‌كند: «هنر يافتن تركيب نمايشي» يا «نمايش تماشاخانه‌‌اي»
«براساس اين مفهوم، واژه انگليسي«دراماتور‌گي»، و واژه فرانسوي«دراماتورژي»، هر دو از واژه آلماني«دراماتور‌گي» استخراج شده‌اند. اين واژه آلماني [اولين بار] توسط«دراماتيست» و منتقد آلماني«گتهلدلسينگ» در يك مجموعه مقاله مهم با عنوان«دراماتورژي هامبورگي»كه از سال 1767 تا 1769 منتشر شد، استفاده گرديد.
اين واژه، در اصل از ريشه يوناني«دراماتوروگيا» به معني يك«تركيب نمايشي» يا«كنش نمايشي» استخراج شده است».
تاريخ حرفه دراماتورژي

صبا رادمان:

تاريخ حرفه دراماتورژي به قرن هجدهم آلمان و تلاش‌هاي «گتهلدلسينگ» باز مي‌گردد.‌[بعد از وي] ديگران تا قرن بيستم كه شامل برتولت برشت نيز مي‌شوند به ادامه اين مسير پرداختند. اما تا زمان شروع تئاترهاي محلي در دهه‌هاي 60 و 70 قرن بيستم، اين حرفه، سابقه‌اي در آمريكا نداشت‌. در اين‌ سال‌ها با موفقيت‌«رابرت بروستاين»(1)، اين پيشه سمت و جايگاهي در آمريكا يافت.» (2)
يك دراماتورژ‌، تركيبي از تخصص‌هاي گوناگون در وجود يك نفر است در حقيقت دراماتورژ‌‌ها تا حدي مربي و تا حدي ويراستار هستند. آن‌ها براي كارگردان هنري، همانند الهه‌هاي «حامي هنر»(3) و دلقك موذي بارگاه، عمل مي‌كنند. آن‌‌ها منتقدان داخلي گروه‌هاي تئاتر «تماشاخانه»ها و تاريخ‌دانان مستقر در گروه هستند. دراماتورژ‌‌ها مي‌توانند در برنامه‌ريزي فصلي گروه كمك كنند، يا به پشتيباني از نمايشنامه‌نويسان كشف نشده و ياري رساني به آن‌ها در اجراي نوشته‌هايشان بپردازند. آن‌ها حتي نقش وكلاي مدافع شيطان صفت را در برابر كارگردان نمايش بازي مي‌كنند و در برابر وي در غياب نمايشنامه‌نويس، هنگام حذف و تعويق بي‌مورد متن ايستادگي مي‌كنند، زيرا به سادگي مي‌توان گفت، آن‌ها كارگردان‌هاي متن هستند؛ به اين شكل كه مي توان گفت: كارگردان عادي عهده‌دار ساخت تصوير سه بعدي نوشته است اما دراماتورژ‌، حفظ كلام و مقاصد نويسنده را در اين ترجمه تصويري، تضمين مي‌كند.
عده‌اي پيدايش دراماتورژ‌ را در جهان، نتيجه زحمات «گتهلدلسينگ» در گروه «هامبورگ ريپورتوري»(4) در سال 1767 مي دانند.
زيرا اولين بار در اين سال از «لسينگ» كه سال‌ها تجربه و شهرت را در زمينه نمايشنامه‌نويسي و نقد تئاتر آن زمان، براي خود به ارمغان آورده بود، براي همكاري با كارگردان هنري يكي از مشهورترين گروه‌ها، دعوت به عمل آمد. آن‌ها مي‌خواستند به واسطه نام و توانايي لسينگ در تدريس و نشر به اجراهايشان، حقانيت بخشيده و نقدهاي مثبت او را در نشريات گوناگون به دست آورند. اما در كمال تعجب، به جاي آن كه تصديق لسينگ را به دست آورند، با چيز ديگري روبرو شدند.
وي سرسختانه در برابر انتخاب‌هاي ابلهانه كارگردان هنري و كم بودن اجراي متن‌هاي نويسندگان آلماني در گروه مبارزه كرده و در مجموعه مقالات «دراماتورژي‌ هامبورگي»(5) بر توليد آثار نويسندگان و نمونه‌هاي آلماني صحه گذاشت.
هم‌چنين، رويكرد گروه به نمايش‌هاي مسخره فرانسوي را مورد انتقاد قرار داد و خواهان آن شد تا بازيگران خودشان را از شر چرب‌زباني، به منظور ارائه نمايش‌هايي قابل قبول و داراي قدرت تلقين، برهانند اگر چه اين حركت او نتيجه‌اي جز عزلش را دربرنداشت.
با اين وجود وي حتي بعد از عزلش نيز به نگارش مقالات گوناگون در اين‌باره پرداخت و تا هنگامي كه گروه در اثر مشكلات مالي، سه فصل بعد از استخدام وي از هم فرو پاشيد، اين كار را ادامه داد و در همين زمان بود كه نمايشنامه‌نويسان و هنرمندان دلسوز تئاتر، ‌‌لسينگ را تشويق كردند.
به طوري كه تا قبل از پايان قرن، موقعيت دراماتورژ‌ در تمام فهرست‌هاي شهر‌هاي مهم آلمان تثبيت شده بود و براساس يك تاكتيك توافق شده دراماتورژ‌ موقعيت نگهبان متن را برعهده مي‌گرفت. اين اتفاق مهم، كم‌كم از محدوده كشور آلمان فراتر رفته و اقصا نقاط جهان را دربرگرفت.
دراماتورژي در سال «1960» از طريق دانشگاه‌ها به آمريكا وارد شد: در‌«ييل»(6) تحت سرپرستي «رابرت بروستاين»، آموزش منتقدين تئاتر از دانشكده زبان انگليسي به دانشكده‌«نمايش» منتقل شد. «بروستاين» مي‌دانست، اهميت تربيت منتقد تئاتر بيشتر از آموزش مخاطبان است. در دوره آموزشي وي، منتقدان آينده به آموزش مباني اجراي نمايش، كارگرداني، طراحي صحنه و ارائه مقدار برابري نمايشنامه و نقد تئاتر مي‌پرداختند. به دليل تناقضات دروني اين دوره درسي، اين برنامه از حرفه «نقد تئاتر» به «دراماتورژي» تبديل شد.
از سويي ديگر و به شكل هم‌زمان، دوره‌هاي موثر نمايشنامه‌نويسي در ديگر مراكز نيز راه‌اندازي شد، براي مثال همايش نويسندگان دانشگاه آيوا، به معرفي دوره‌هاي آموزش «حامي نمايشنامه‌نويس»پرداخت. اين حاميان، يك به يك با نمايشنامه‌نويسان، كار مي‌كردند و براي آن‌ها اقدام به ارائه راهنمايي، حمايت و پيشنهاد مي‌كردند. آن‌ها هرگز براي نگارش متن، اعتباري كسب نمي‌كردند، ولي در ترجمه تصويري اين متن‌ها و فرايند انتقال مفاهيم از نويسنده به كارگردان مؤثر، و مسئول خوانش صحنه‌اي متن پيش از اجرا بودند.
زمان زيادي طول نكشيد تا در دانشگاه متوجه تشابه برنامه‌هايشان شدند و به اين ترتيب‌«حرفه دراماتورژي‌» زاده شد.
حرفه «دراماتورژ‌» خيلي زود در تئاترهاي محلي مانند «ميناپوليس گوتري»(7) و صحنه «دي سي آرنا»(8) ظاهر شد و افرادي در اين حرفه، گمارده شدند.
«به عبارت بهتر، دراماتورژ‌، گاهي مروج ترجمه متن‌هاي با ارزش از زبان‌هاي ديگر و گاهي نيز مسئول نوشتن قطعات و برپايي نمايش‌هاي مترقي و گسترش متن‌هاي اصلي در فصل‌هاي آينده است. اما از آن‌جايي كه موقعيت دراماتورژ‌ها، آن چنان در گروه‌هايشان عجيب است كه تنها از موقعيتي مشابه خود برخوردارند، ممكن است در كناره باقي بمانند.
به هر صورت، آن‌ها بايد چشمان نقاد خود را به هر چيزي كه طي فصل اتفاق مي‌افتد باز نگه دارند.»(9)
براي هر نمايش، دراماتورژ‌ها همانند كتاب‌هاي تاريخ، اطلس و فرهنگ‌هاي انساني عمل مي‌كنند. آن‌ها متن‌ها را براي كارگردان(در جاهايي كه توافق بر حذف يا دوباره‌نويسي آن دارند)، به گونه‌اي كه نهايت درون‌مايه فكري نويسنده متن تا حد امكان، حفظ شود، ويرايش مي‌كنند.
هم‌چنين به توضيح زمينه دوره‌هاي تاريخي و نكات مختلف متن به طراحان و اعضاي گروه مي‌پردازند. اين زمينه‌هاي تاريخي شامل نقشه‌ها و حقايق پايه‌اي منطقه موضوعي‌(متن) مي‌شود. شرح حوادث، گرايش‌ها، مشاهير و ديگر نكات متن در تمام حوزه‌ها و مناطق مختلف، شامل سياستمداران، موسيقي، هنري، تحصيلات، فرهنگ عامه و علوم برعهده دراماتورژ‌‌هاست.
دراماتورژ‌ به تمرينات گروه سركشي مي‌كند تا متن را آناليز كند و در رابطه با اشتراكات آن بحث كند. آن‌ها براي حل سؤالات عجيبي كه از تحليل متن بيرون مي‌آيد، در تمرين حاضر هستند. همچنين درماتوروگ‌ها، يادداشت‌هاي راهبردي براي برنامه مي‌نويسند تا به مخاطب براي ورود به دنياي نمايش كمك كنند.


به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: جمعه 3 آبان1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

به نـــام خـــدا
چــه جــواب هایی دارد این عـــلامت ســـوال
شروعـــی کرده ایم از جـــنس ؟
جـــمعی عـــاشق
ســـکوت هایمان از جـــنس این عــلامت پــر شــده است
می خـــواهیم باشـــیم با همــه بودن ها و نبودن هــایش
و حــال با تمــام توان این بار با عـــلامتی جـــدید
علامتی ســـوال که دوســـت دارد بخنداند و لحظاتی حتی بگـــریاند
و لحـــظه ای به تامــلی عــمیق فــرو ببریم
دوســـت داریم خنده را روی صـــورت تمـــاشاگران عـــشق نقـــاشی کنیم
دوست داریم باور کنیم کــه می شـــود بود بی دغدغـــه هایی که دور می کند مــا را از هـــنر
دوست داریم باشـــیم برای شــما
که عـــاشقانه از هـــنر و هنـــر مند حمـــایت می کنید
با امـــید به آینـــده گـــــروه نمـــایش ؟
............................
گروه تئاتر سوال فعالیت خود را از سال 1386 در تهران آغاز کرده است.
اعضای گروه سوال (؟) :
احسـان الله دادی
امـیر حـسین تـفـخیمی
امیررضـا جـلالـی
آسـا رضـاخـانی
پــروانه ارســــالی
محمــد پـیــر هوشــیاران

.....................

×× سوابق گروه سوال ××

1. اجـــرای نمایش همه فرزندان مـن در سالن جام جـــم 85

2. اجـــرای نمایش خــرده جنایت های زن و شوهری در سالن جام جـــم سال 85

3. اجـــرای نمایش تانگـــوی تخم مرغ داغ داغ در سالن جام جـــم سال 85

4. اجـــرا ی نمایش پیک نیک در میدان جـــنگ در دانشـــگاه تهـــــران - جنــــوب در سال 86

و اجـــرای نمایش(( پیک نیک در میدان جنگ))در(( فـــــرهنگســـــرای بهمــــن)) از 29 تیـــــر تـــــا

17 مـــــرداد در ســــاعت 17:00 به اجـــــرا در آمــــد.

5. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " سکانس 44 "

6. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " زندان، شــهر، زندان "

7. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " عــوضی های کوچــه 13 "

8. نمـــایش ((در حال تمرین)) در سال 88 " کــاش یه تلمـــبه داشــتیم"

****************************
نمایــش های در حال اجــــرا:

۱. من-مکبث- تو فرزین ریحانی‌راد خانه کوچک نمایش ۱۶/۳۰

2. بوبوک به کارگردان بنفشه اعرابی در تالار اصلی مولوی ۱۸

3. مهر هفتم‌ سعید شاپوری قشقایی ۲۰/۳۰

4. قولنج داود فتحعلی‌بیگی حسین بابایی سنگلج ۱۹

5. تماشاخانه ایرانشهر، سالن شماره 1: "زال و رودابه"کارگردانی نادر رجب‌پوساعت 20:30

6. مرثیه‌ای برای یک سبک وزن‌ ایوب آقاخانی سایه ۲۰/۱۵

7. سگ سکوت طلا معتضدی آروند دشت‌آرای تالار ایرانشهر ۲۰/۳۰

8. خشکسالی و دروغ محمد یعقوبی تالار چهارسو 20/30

9. سالن اصلی تئاتر شهر : نمایش"باغ شکر پاره" به نویسندگی و کارگردانی قطب‌الدین صادقبازیگرانی چون

کرامت رودساز، کاظم هژیرآزاد، سامان دارابی، نوشین تبریزی و رهام مخدومی ساعت 20:15

10. کارگاه نمایش:"مجلس برادرکشی" نوشته تقی همتی‌نیا و سیروس همتی و به کارگردانی

سیروس همتی20:45مدت زمان 45 دقیقه

11.تالار کوچک:نمایش"ویولون‌هایتان را کوک کنید نمایش" کارگردانی

بیتاخارستان یساعت 19


لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to questiong.Blogfa.com / Theme by: best skin