تبليغاتX
گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

گـروه تئـاتـر ســــوال ؟

مــا زنـده به آنیــم که آرام نگــیریـم ___ مــوجـیم که آســودگـی مـا عـدم مـاست

منوی اصلی

آرشیو مطالب

لینکستان

پشتیبانی

امار وب

امکانات


آل پاچینو به نقش «شاه‌لير» در اقتباسی از شاهکار شکسپیر
کمتر از دو هفته بعد از آنکه نام آل ‌پاچینوی بزرگ در میان نامزدهای بدترین بازیگر مرد سال به خاطر دو فیلم «قتل موجه» و «88 دقیقه» اعلام شد، دیروز خبر رسید که این بازیگر قرارداد بازی در فیلم جدید مایکل رادفورد را امضا کرده و قرار است که نقش شاه لیر را در اقتباس رادفورد از این نمایشنامه شاهکار ویلیام شکسپیر بازی کند. شاه لیر داستان پادشاهی به نام لیر است که در سال‌های آخر عمرش، نواحی حکومتی خود را بین سه دخترش تقسیم می‌کند. دختر کوچک‌تر که از رفتار پدر ناراضی است او را ترک می‌کند و لیر را بین دو دخترش وا می‌گذارد. چیزی از تقسیم ارث نگذشته که پدر درگیر حرص، آز و طمع دو دخترش می‌شود و حالا تنها پناهگاهی که برای او وجود دارد آغوش دختر سوم است ... شاه لیر که از شاهکارهای افسانه‌ای شکسپیر کبیر است، یکی از تراژدی‌های مهم او هم به شمار می‌رود. هنوز مشخص نشده که اقتباس جدید راد فورد قرار است چه زمانی به نمایش دربیاید اما نکته‌ای که وجود دارد، جذابیت تماشای آل‌پاچینوی کبیر به نقش شاه مفلوک، لیر است.

آل‌پاچینو احیا می‌شود؟
فیلم‌هایی که در این چند سال از پاچینو به نمایش درآمده‌اند، هیچ کدام درخور نام او نبوده‌اند. مشتی فیلم احمقانه و بی‌خاصیت که استاد فقط برای خالی نبودن عریضه در آنها بازی کرده. حرف بی‌ربطی نیست اگر بگوئیم در میان تمام نقش‌آفرینی‌های پاچینو در دهه اول هزاره سوم، فقط دو نقش توانسته‌اند از تمام قابلیت‌های این بازیگر خبره و اصطلاحا «این‌کاره» بهره ببرند (البته اگر نقش‌آفرینی درخشان استاد در سریال «فرشتگان در آمریکا» ساخته مایک نیکونر را به حساب نیاوریم) اولی بازی پاچینو در نقش کارآگاه بی‌خواب فیلم «بی‌خوابی» (کریستوفر نولان، 2002) با نام ویل دورمر بود که بخش جدیدی از توانایی‌های بازیگری او را به نمایش می‌گذاشت و دومی مربوط به همکاری قبلی مایکل رادفورد با پاچینو است که نام «تاجر ونیزی» را داشت و استاد در فیلم، نقش تاجر یهودی (شایلاک) را بازی می‌کرد. شایلاک در ادامه علایق شکسپیری پاچینو (او فیلمی با محوریت ویلیام شکسپیر با نام «در جست‌وجوی ریچارد» ساخته است) نقشی با فراز و فرودهای بسیار بود که پاچینو به زیبایی و با جزئیات بسیار در بازی از پس اجرای آن برآمده بود. همین و دیگر هیچ. کل فیلم‌های پاچینو در این دهه را اگر مرور کنید به عناوینی غیر از این دو فیلم و دو نقش بر نمی‌خورید و این نکته برای طرفداران او بسیار آزارنده است. این در حالی است که آل‌پاچینوی بزرگ بخش مهمی از بازی‌هایش را در دهه نود انجام داده بود و در همان دهه موفق به دریافت تنها اسکار عمرش به نقش کلنل فرانک اسلیو‌‌‌‌کور برای بازی در فیلم «بوی خوش زن» (مارتین برست. 1992) شده بود. باید دید که «شاه لیر» راد فورد آیا می‌تواند جذابیت‌های بازیگری او را احیا کند یا نه؟ پاچینو قبل از بازی در «شاه لیر» قرار است در بازسازی آمریکایی از شاهکار ژول واسین با نام «ریفی‌فی» بازی کند. فیلمی که در سال 1955 ساخته شد و از آن به عنوان یکی از شاهکارهای سینمای کلاسیک و نوآر نام می‌برند.

اقتباس‌های سینمایی «شاه لیر»
تا به حال 19 اثر تصویری برمبنای نمایشنامه درخشان «شاه لیر» ساخته شده که از این بین 7 نسخه تلویزیونی، 2 نسخه ویدئویی و 10 نسخه سینمایی است. از بین اقتباس‌های سینمایی که صورت گرفته، نام دو فیلم، مطرح‌تر از بقیه است. فیلم اول را گئورگی کوزینتسف روس، به همان نام «شاه لیر» در سال 1971 ساخته است که نقش لیر را در فیلم یوری ژاروت بازیگر معروف سینمای شوروی سابق بازی می‌کند و اقتباس دوم که آکیرا کوروساوای بزرگ آن را کارگردانی کرده در سال 1985 به نمایش عمومی درآمد و تاتسویا ناکادایی بازیگر قدیمی سینمای ژاپن در فیلم نقش شاه مفلوک را بازی کرد.

فیلم خونین کوروساوا براساس نمایشنامه شکسپیر که از بهترین فیلم‌های تاریخ سینماست و جایگاه مهمی در میان شاهکارهای دهه هشتاد سینمای جهان دارد، به اعتقاد یان کات محقق لهستانی و معروف آثار شکسپیر، بهترین اقتباس در میان تمام اقتباس‌هایی است که از نمایشنامه‌های شکسپیر صورت گرفته است. آخرین اقتباسی که قرار است بر مبنای نمایشنامه شاه لیر، قبل از فیلم رادفورد به نمایش در بیاید، فیلمی است به همین نام که جاشوا مایکل اشترن کارگردان جوان انگلیسی آن را کارگردانی کرده و سرآنتونی هاپکینز در فیلم نقش لیر پادشاه را بازی می‌کند و نائومی واتس، گوئینت پاترو و کی‌را ناتیلی نقش دختران او را ایفا می‌کنند. فیلمی که حداقل از نظر اهمیت بازیگران در جایگاه رفیع‌تری نسبت به نسخه راد فورد قرار می‌گیرد.




سانی، فرانسیس، مایکل کورلئونه و حالا «شاه لیر»
پویان عسگری

1) آل پاچینوی بزرگ به نقش شاه لیر.این خبری بود که دیروز رسانه‌ها مخابره کردند تا یادمان بیاید که پاچینوي بزرگ هنوز قرار است در کارهای مهم بازی کند و ما(تماشاگران دیوانه اش) را به وجد بیاورد. تا بعد از انبوهی فیلم بد و مزخرف که در این چند سال بازی کرده، دلمان را برای تماشای اعمال دیوانه‌وار او در قالب پادشاه مفلوک نمایشنامه جاودانه ویلیام شکسپیر صابون بزنیم و خوشحال باشیم که دیگر قرار نیست در فیلم های مفتضحانه ای چون «88 دقیقه» و «قتل موجه» بازی کند.

2) در این چند سال(دهه اول هزاره سوم) آقای بازیگر به هیچ نقش و فیلمنامه ای "نه" نگفته و کارنامه درخشانش در دهه های هفتاد و نود میلادی را حسابی خدشه دار کرده است.انبوهی فیلم بی خاصیت با نام های
«سیمونه»، «گیگلی»، «سیزده یار اوشن»، «88دقیقه» و «قتل موجه» بازی کرد که برای دو عنوان آخر، پاچینو مفتخر به نامزدی بدترین بازیگر مرد سال 2008 گردید. کسی انتظار نامزدی اسکار از استاد ندارد اما بودن نام پاچینو در سیاهه بدترین های سال، هم برای خود او وهم برای تماشاگران و طرفدارانش مایه خجالت و سرافکندگی است. طی چند سال اخیر تنها بازی که از پاچینو رشک برانگیز جلوه کرد و اعتبار دیگری به کارنامه معتبرش افزود، نقش کارآگاه ویل دورمر در بازسازی آمریکایی کریستوفر نولان از فیلم نروژی «بی خوابی» بود. چشمان غم زده و خواب آلود او نه تنها جلوه های نامکشوفی از توانایی های خارق العاده اش را به معرض نمایش می‌گذاشت، بلکه آبرو و اعتبار سومین فیلم نولان را هم سبب می‌شد.بخشی کوچک از سرچشمه لایزال قابلیت‌های بازیگریش که در این چند سال مجالی برای بروز بر روی پرده سفید پیدا نکرده است.

3) نقش هایی که پاچینو طی دهه هفتاد میلادی بازی کرد، بخشی از گنجینه احساسی/معرفتی هر سینمادوست دهه هفتادی است.بازیش در «پدرخوانده» همپای مارلون براندو کبیر پیش می‌آمد و سنگ بنای مایکل کورلئونه ای می‌شد که در قسمت دوم این مجموعه (یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما) هراس، قدرت و شکنندگی قدرت را به شیوه اعجاب آمیزی با هم ممزوج می‌کرد و پیش چشم تماشاگر به نمایش می‌گذاشت. در «مترسک» (جری شاتزبرگ) – الماس کوچکی از کارگردانی که اولین بازی پاچینو در فیلمی‌از او به نام «وحشت در نیدل پارک» اتفاق افتاد – نقش فرانسیس را شبیه کودکی بازی می‌کرد که برای در امان ماندن احتیاج به همراه بزرگتری دارد تا از او پشتیبانی کند.
و بالاخره در «بعد از ظهر سگی» کاراکتر آدمی به نام سانی را بازی می کرد که تنها فرصت مجال و ابراز خود را در بانک زنی برای دوستش می دید.فیلم افشاگرانه لومت در این زمانه اندکی کهنه و دمده جلوه می کند اما یادگاری‌ای که از «بعد از ظهر سگی» به جا مانده، بازی، پیراهن سفید و نگاه مات و خالی از امیدش است که در پایان فیلم و در چنبره پلیس هایی که او را محاصره کرده اند، روی صورتش نقش می بندد.نگاهی که به نوعی فرجام هر رویاپرداز دهه هفتادی را به نمایش می گذاشت. بی دلیل نبود که فرانسیس فورد کوپولا آخرین شاهکارش در دهه هفتاد را «اینک آخرالزمان» نام نهاد و شروع آن را مزین به ترانه معروف جیم موریسون «The End» کرد.

منبع: فرهنگ آشتی

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: شنبه 19 بهمن1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

وقتی همه خوابیم
وقتی همه خوابیم پس از سگ کشی،یک خودزنی اساسی از سوی بهرام بیضائی است که در مذمت سینما و منزلت تئاتر شکل گرفته است.

بیضائی البته پیش از این نیز، در (می شود گفت) تمامی آثار تصویری خود، جایگاه والای صحنه و نمایش های صحنه ای را پاس داشته است ولی در هیچ یک از آن آثار،به مانند وقتی همه خوابیم،تیغ را با هدف دو نیم کردن سینما،به کمر نیاویخته است.

از سوی دیگر آخرین فیلم بیضائی نمایانگر موضوعی است به هر حال آزاردهنده که نام خاصی را هم البته نمی توان برای آن برگزید.موضوعی است آشنا که در محدوده ی بسیار باریک و فشرده ای از مرزهای دو نگرش،یا دو تمایل،یا دو نوع نگاه به وجود می آید.یکی نگاه یا نگرش یا تمایل فیلمسازی چون بهرام بیضائی و دیگری نگرش یا نگاه یا تمایل اداره کنندگان هنرهای تصویری این جامعه،از جمله سینما که در یک بازخورد طنزگونه و نه از سر اتفاق البته،دارندگان این تمایل دوم،احترام فوق العاده ای را هم برای بهرام بیضائی قائل هستند.لازم به توضیح است که این ااره کنندگان گرفتار، به راستی خواستار آن هستند که بیضائی فیلم بسازد(با هر درونمایه ای که خودش انتخاب می کند)،فیلمش در رویدادهایی چون جشنواره فیلم فجر به نمایش گذاشته  شود و در آخر او و اثرش جوایزی مانند سیمرغ و دیپلم و لوح دریافت نماید.

و حالا در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر،بهرام بیضائی با "وقتی همه خوابیم"، نخستین مرحله از خواسته های سه گانه ی اداره کنندگان یادشده را پشت سر گذاشته است.فیلمی ساخته است به هر حال بیضائی وار با تمام نشانه ها و پارامترهای شناخته شده ای که از دوران "رگبار" به این طرف، وجهی آشکار از یک سلیقه(یا هویت؟)سینمایی را به وجود آورده اند.

درونمایه ی فیلم هم همان مضمون موردعلاقه ی بیضائی "سال به سال دریغ از پارسال" است که جلوه های بیرونی آن در فیلمی مانند سگ کشی- و در یک نمود حداکثری-مشاهده شده بود.این بار در "وقتی همه خوابیم" بیضائی هم چنان از نگاه یک سیاه بین نا امیدکه هیچ راه و منظر و روزن امیدی را در دسترس نمی بیند به پرورش مضمون مورد علاقه ی خود پرداخته است و فیلمش را در مقام تهیه کننده به جشنواره ی فیلم فجر ارائه نموده است.

با نمایش آخرین ساخته ی بیضائی در بخش بین الملل جشنواره فیلم فجر مشخص است که سازنده ی رگبار و چریکه...وباشو...دومین میل فرهنگی اداره کنندگان سینمای این سرزمین را هم برآورده نموده است و به احترامی که از سوی مدیران تصویری این سرا نثار او می شود،با قدردانی و قدرشناسی پاسخ گفته است.بنابراین به نظر می رسد که فقط آن بخش واپسین خواسته های اداره کنندگان هنردوست، شامل تکریم و تشویق بیضائی و فیلمش باقی مانده است که به هر صورت،در ایام پایانی جشنواره بیست و هفتم،آن نیز به مرحله ی اجرا گذاشته خواه شد و پروسه ی مواجهه ی خردمندانه با فیلمسازی مانند بهرام بیضائی در آخرین نقطه ی ماهیتی ومنطق محور خود به پایان خواهد رسید.

نشست نقد و بررسی “وقتی همه خوابیم” با حضور بیضایی و بازیگران فیلم شامل مژده شمسایی، علیرضا جلالی‌تبار، هدایت هاشمی، محمدرضا درویشی، شقایق فراهانی و حسام نواب صفوی برگزار شد.

کارگردان فیلم در ابتدای این نشست از عواملی که وی را در برابر “جوخه آتش” تنها نگذاشتتد سپاسگزاری کرد و در ادامه درباره ارتباط این فیلم و شرایط تولید “لبه پرتگاه” گفت: فیلمنامه را بعد از “لبه پرتگاه” نوشتم که درباره پشت صحنه “حاجی آقا آکتور سینما” اولین فیلم سینمای ایران بود. “وقتی همه خوابیم” امتداد اولین فیلم تاریخ سینمای ایران است.

وی ادامه داد: این فیلم یک سه‌گانه است که “اعتراض” و “لبه پرتگاه” دو فیلم دیگر آن هستند. این سه‌گانه درباره فیلم ساختن در سینما است. فیلمنامه “اعتراض” را سال‌ها قبل نوشتم و دوست دارم روزی آن را بسازم. داستان درباره آذر شیوا و اعتراض او به اتفاقی است که باعث بسته شدن پرونده کاری این بازیگر شد.

این کارگردان سینما در ادامه بیان کرد: سینمای فارسی و روشنفکرانه هر دو در آن دوران به آذر شیوا حمله کردند و فیلمسازی مانند من نمی‌تواند این اعتراض را فراموش کند. من برای ساختن “اعتراض” با شیوا صحبت کردم، اما او از فیلمنامه خوشش نیامد، چون خاطره خوبی از آن دوران نداشت

اما موضوعی که احتمالاْ از نظر برخی از مخاطبین این فیلم بیضائی - و در روند حرکتی این پروسه ی هنری- پنهان نمانده است، به اضافه کاری این کارگردان اندیشه ورز، در طی نمودن آن خواسته های سه گانه که با یک شیوه ی "خودتخریبی محض"، از سوی بیضائی انجام گردیده است و برنامه ی سه مرحله ای اداره کنندگان سینما را(با یک کوبیده اضافه!) به یک پروسه ی چهار مرحله ای تبدیل نموده است.

تا اینجا بهرام بیضائی در "وقتی همه خوابیم"، پس از حدود یک دهه دو.ری از سینما، فیلم خود را ساخته است(مرحله اول)، ماهیت و وجود خود و امثال خود را نفی کرده است(مرحله اضافه)،فیلم را در جشنواره فیلمفجر نمایش داده است(مرحله دوم) و با تشویقی نه چندان غلیظ هم مواجه خواهد شد(مرحله پایانی).

اما این که چرا بیضائی با اثری مانند آخرین فیلم خود،چنین دست تطاول بر خود گشوده است،پرسشی است که پاسخ آن را باید از خود بیضائیدریافت کرد و جالب اینجاست که حتی آن اداره کنندگان سینمادوست نیز،شدیداْ مشتاق دستیابی به این پاسخ هستند و در حالی که به عینه اصراری بر این گونه خودزنی های سینمایی ندارند و مطلوب نهان و نمایان خود را صرفاْ در حضور چهره هایی چون بیضائی در حوزه های مدیریتی خود برآورد کرده اند،از این رویکرد سینمایی بیضایی در زمستان به تبسم در آمده اند.

ایکاش بیضائی با همان کهنه مردرند تولید فیلم،حمید اعتباریان کنار می آمد و سراغ از این قبیل انتقام جویی های جوان منشانه-والبته کهنه شده- نمی گرفت.چرا که در آن صورت، حداقل به این محدوده از توهین های پوزخندساز وارد نمی شد و راه خود را می رفت،طبق همان برنامه ی سه مرحله ای توصیف شده
به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: جمعه 18 بهمن1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

«عيار 14»؛ فيلمي كه پرويز شهبازي از ساخت آن راضي است
«عیار 14» چهارمین فیلم پرویز شهبازی پس از «نجوا»، «مسافر جنوب» و «نفس عمیق» است كه این آخری در سال‌های اولیه دهه 80 فیلم محبوب جوانان شد. آنان تصویر واقعی از زندگی خود را در این فیلم می‌دیدند. روزمرگی و سرخوردگی جوانان به خوبی در این فیلم به نمایش درآمده بود و شهبازی با شناختی كه از این دوره سنی و جوانان آن دوران داشت، فیلمی را جلوي دوربین برد كه توانست مشتاقان بسیاری را با خود همراه كند، اما گویا «عیار 14» فضای متفاوتی نسبت به «نفس عمیق» دارد و به قول شهبازی دوستداران این فیلم ممكن است، «عیار 14» را نپسندند.
داستان این فیلم درباره مردی است كه سال‌ها قبل با زیركی خود را از مخمصه‌ای رهانیده، اما با بازگشت غریبه‌ای به شهر كوچك محل سكونتش، به دردسر می‌افتد.
شهبازی تدوین سكانس‌هایی كه تا به حال جلوي دوربین رفته است را به پایان برده و از نتیجه كار راضی است: «تا جایی كه فیلم آماده‌شده به نظرم كار بدی از آب درنیامده است. فیلم كیفیت بالایی دارد و مانند جنس چینی نیست كه كیفیت پایینی داشته باشد. سعی کرده ایم فیلم با دوام و با کیفیت بسازیم. «عیار 14» جنس خوبی دارد و با‌دوام است!»
با اینكه تمامی فیلمبرداری در شرایط سخت آب و هوایی و در سرما و بوران ساخته شده است، اما شهبازی از این شرایط ناراضی نیست و می‌گوید: «فیلمسازی همیشه سخت است. ما وقتی كار می‌كنیم، حالمان خوب است.»
صداگذاری فیلم آغاز نشده است و شهبازی در حال مذاكره برای پیدا كردن صداگذار موردنظرش است.
محمدرضا فروتن، كامبیز دیرباز، پوریا پورسرخ، مهشید افشارزاده، مینا ساداتی و... بازیگران این فیلم هستند. استفاده از بازیگران شناخته‌شده از نقاط تمایز این فیلم با آثار قبلی شهبازی است. او در فیلم‌های پیشین خود از بازیگران آماتور و ناشناخته استفاده می‌كرد، اما برای اولین بار از بازیگران چهره استفاده كرده است.
كامبیز دیرباز كه از گذشته فیلم‌های شهبازی را دنبال می‌كرده است و با او رفاقت و دوستی دارد همیشه درپی فرصت بوده تا در فیلمی به كارگردانی او حضور داشته باشد و سرانجام «عیار 14» این امكان را برای او فراهم كرد. دیرباز درباره نحوه كار شهبازی می‌گوید: «سینمای شهبازی فضای خاصی دارد كه او را نسبت به دیگران متفاوت می‌كند. او جز‌به‌جز و پازل‌گونه بازیگران را هدایت می‌كند. ذره‌ذره اطلاعات به او می‌دهد و بازیگر پس از پایان روز فیلمبرداری وقتی جمع‌بندی می‌كند، تازه می‌فهمد چه كاری انجام داده است. همكاری با شهبازی برای من خیلی لذت‌بخش بود. سینماي او غیر‌قابل پیش‌بینی است. تجربه و دانش زیادی دارد و چیزهای زیادی از او یاد گرفتم.»
حضور شهبازی، تازگی كاراكتر و تیم حرفه‌ای از جمله عواملی بودند كه باعث پذیرفتن این نقش از سوی دیرباز شدند. او از ارائه هرگونه توضیحی درباره نقشش به این بهانه كه ممكن است داستان فیلم لو برود، خودداری می‌كند و تنها به این جمله كه دو كاراكتر سایه‌وار همدیگر را تعقیب می‌كنند، بسنده می‌كند.
دیرباز از همكاری با فروتن و پورسرخ ابراز خوشحالی می‌كند و می‌گوید: «با اینكه با این دو تجربه همكاری نداشتم، دوستان خوبی برای من هستند و خیلی خوشحالم كه فرصت همكاری با آنان برای من به‌وجود آمد. پوریا جوان تازه‌وارد و طلبه سینما است. این مسئله را به عینه دیدم. فروتن پیشكسوت جوان سینما است و در عین حال كه جوان است، تجربه بسیاری دارد.»
دیرباز كار در سرما و برف را قبل از «عیار 14» تجربه كرده و به همين دلیل به راحتی توانسته كار در شرایط سخت را تحمل كند: «قبل از سفرم به سرعین در سریال «پریدخت» به كارگردانی سامان مقدم بازی كردم. بیشتر سكانس‌هایی كه بازی می‌كردم، مربوط به صحنه‌های خارجی می‌شد و تجربه بازی در برف را داشتم. در «عیار 14» در سرمای 30 درجه زیر صفر كار می‌كردیم، اما هیجان و انرژی شهبازی باعث می‌شد كار را به‌راحتی ادامه دهیم. سرعین هم شهر خلوت و كوچكی است و در زمستان مسافر ندارد. این همان‌ چیزی است كه شهبازی می‌خواست علاوه بر این فرصت مغتنمی برای ما بود تا دو ماه زندگی بدون ترافیك را تجربه كنیم.»
كیارستمی در آخرین روزهای سال گذشته در پشت صحنه «عیار 14» حضور پیدا كرد و پلان نهایی فیلم را جلوي دوربین برد. این پلان یك اینسرت 2 دقیقه‌ای است كه دیرباز سوار بر وانت قرمزرنگی از میان جاده‌های برفی عبور می‌كند، دیرباز درباره حضور كیارستمی می‌گوید: «‌این تجربه كمتر برای بازیگری به‌وجود می‌آید كه در كنار كیارستمی حضور پیدا كرده و بازی كند. فرصت مغتنمی برای من بود و چیزهای زیادی در مدتی كه كیارستمی در «عیار 14» حضور داشت، از او یاد گرفتم.»
دیرباز هیجان بسیاری برای دیدن «عیار 14» دارد و به نتیجه كار امیدوار است. او می‌گوید: «همیشه فیلم بهتر از فیلمنامه درمی‌آید. در عمل چیزهایی توسط كارگردان و بازیگران به كار اضافه می‌شود كه باعث بالا رفتن كیفیت كار می‌شود. «عیار 14» قطعا با حضور كارگردان حرفه‌ای چون شهبازی فیلم خیلی خوبی از كار درخواهد آمد.»
شهبازی در «عیار 14» به عنوان نویسنده، كارگردان، تهیه‌كننده، تدوینگر و سرمایه‌گذار فعالیت می‌كند. این فیلم اولین اكران خود را در جشنواره فیلم فجر امسال تجربه می‌كند.
فیلمبرداری «عیار 14» 25 دی ماه سال گذشته در سرعین اردبیل در میان برف و سرما آغاز شد. هفت، هشت پلان از فیلم باقی مانده كه به دلیل آب شدن برف‌های منطقه امكان برداشت این پلان‌ها در زمستان گذشته وجود نداشت و فیلمبرداری آنها به آذرماه امسال در فیروزكوه موكول شده است. كامبیز دیرباز تنها بازیگر این پلان‌ها است.


منبع خبر : همشهري امارات

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: جمعه 18 بهمن1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

نوشتاري از رضا كيانيان براي چهلمين روز رفتن احمدآقالو بازيگران نمي‌ميرند چون بارها زندگي كرده‌اند و

                                      

                       

رضا كيانيان در آستانه‌ي چهلمين روز درگذشت احمد آقالو بازيگر تئاتر ، تلويزيون و سينماي ايران يادداشتي نوشت.

كيانيان در اين يادداشت كه در اختيار بخش تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) آورده، نوشته است:

«غريب آشنا

گفت: در دلم آسماني است با ابرها و كهكشاني غريب

در خود غريبه‌تر كه مي‌شوم

باراني مي‌بارد چنان

كه همه ‌آب‌هاي عالم خيس مي‌شود.»*

او در ادامه نوشته است: «احمد آقالو بازيگر غريبي بود. هم غريب بود به معناي آنكه كشف نشد و شناخته نشد و رفت هم غريب بود چون جهاني داشت كه براي ما غريبه بود شايد به همين علت هم شناخته نشد. او پر از آرمان‌هايي بود كه با جهان موجود ناسازگار بود. شايد به‌خاطر همين غريبگي، اين جهان را تاب نياورد. مي‌گويند: در «آن» جهان كسي غريبه نيست. من هم باور دارم. احمد در «اين» جهان، گوشه خودش را دوست‌تر داشت. همه ما گوشه‌اي داريم كه موقع بيزاري از همه‌چيز به آن پناه مي‌بريم. اما احمد گاهي از گوشه خودش به اين جهان پناه مي‌آورد، اما سرخورده‌تر به گوشه‌اش بر مي‌گشت.

گاهي به اين جهان مي‌آمد. به اميد اين‌كه جهان، بهتر شده باشد، اما جهان، بهتر نشده بود. اين پرسش هميشگي ماست كه آيا جهان مي‌تواند بهتر باشد. مي‌تواند مهربان‌تر باشد. يا مهرباني همين است كه هست؟

كيهان ملكي زنگ زد گريه مي‌كرد تسليت مي‌گفت. خبر احمد او را آشفته كرده بود. با هم حرف زديم. بعد با گريه مي‌خنديد. نه به ناپايداري جهان به ناپايداري انسان مي‌خنديد.

چرا ما مي‌خنديم؟ چرا ما گريه مي‌كنيم؟ و چرا گاهي خنده و گريه با هم مي‌آيند؟ باهم مي‌روند. ماسك‌هاي خنده و گريه را به ياد آوردم.

ماسك‌هايي كه علامت دنياي نمايش هستند. دنيايي كه احمد و كيهان و من از اهالي همان دنياييم. ما براي خندان و گرياندن خلق شده‌ايم كه ديگران را، تماشاگران‌مان را بخندانيم و بگريانيم. اما خودمان بيشتر از تماشاگران‌مان مي‌خنديم و گريه مي‌كنيم. تا ما نتوانيم بخنديم و گريه كنيم نمي‌توانيم ديگران را به خنده و گريه واداريم.

داستان آن دلقك را شنيده‌ايد كه درحال خنداندن مردم در دل مي‌گريست؟

تكليف ما با جهان روشن نيست. تكليف همه آدميان با جهان روشن نيست. براي همين همه آدميان به تماشاي ما مي‌آيند تا تكليفشان روشن شود! يا اين‌كه تكليفشان را فراموش كنند! براي همين‌ هم به ما مي‌گويند شما در برابر جامعه متعهديد.

شما موظفيد شما مكلفيد. مي‌خواهند از شر وظيفه و تكليف خودشان در برابر جهان خلاص شوند. ديگران تكليفشان را به دوش ما مي‌اندازند غافل از اين‌كه ما هرگز نتوانستيم تكليف خودمان را روشن كنيم. چه برسد به تكليف جامعه.

ما با جهان، آميزشي هميشگي داريم جنگي هميشگي صلحي هميشگي و حضوري هميشگي. تمام درگيري‌هاي احمد با جهان از حضور هميشگي‌اش بود. جنگ و صلح او با جهان از بودنش بود. نمي‌توانست با جهان كنار بيايد نمي‌توانست مغلوب شود اما مرگ همه را مغلوب مي‌كند. مرگ بخش پررنگي از جهان است.

حامد بهداد تلفن زد، تسليت گفت. غمگين و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسيدي و خيلي زود خداحافظي كرد. گفت ناراحت است از اين‌كه احمد را قبل از مرگ نديده است.

اما همه ما احمد را قبل از مرگ ديده بوديم او يك بازيگر بود بازيگر براي ديده شدن است. بازيگر را نمي‌توان نديد. اگر بازيگري ديده نمي‌شود بايد به بازيگري‌اش شك كرد. احمد هم ديده مي‌شد. هم شنيده مي‌شد. براي همين بازيگر بود. درحالي كه مريض بود، درحالي‌كه سرطانش را با خود داشت، بازي مي‌كرد. آخرين كارش يك فيلم خنده‌آور و يك نقش خنده‌آور بود. در فيلم «پاداش» كمال تبريزي كه هنوز اكران نشده است. مصداق قصه همان دلقك بود درد داشت ولي مي‌خنداند.

آيا بازيگران مي‌ميرند؟ آيا هنرمندان مي‌ميرند؟ آثار هنرمندان پس از مرگشان زنده‌اند و با مردم ارتباط دارند. اما آثار بازيگران در قالب خودشان جاوداني مي‌شوند. مي‌توان شعر را خواند و شاعر را نديد.

مي‌توان نقاشي را تماشاچي كرد و نقاش را نديد. اما نمي‌شود بازي را بدون بازيگرش ديد. بازيگران نمي‌ميرند چون بارها زندگي كرده‌اند و بارها روي صحنه و يا جلوي دوربين مرده‌اند. مردم به زندگي و مرگ بازيگران عادت كرده‌اند.

بازيگران بيشتر از ديگران مشق زندگي و مرگ كرده‌اند. با زندگي و مرگ آشناترند. بارها در نمايش مي‌ميرند، يك‌بار هم در زندگي.

احمد با درد فراوان مُرد هم‌چنانكه با درد فراوان زندگي كرد. پيام دهكردي پيام آخر احمد را كه از لابه‌لاي دردهايش گفته بود به من گفت: «همديگر را دوست داشته باشيد، به هم عشق بورزيد و همديگر را ببخشيد». تمام

* شعر از هيوا مسيح

به قلم: امیررضا-امیرحسین ׀ تاریخ: سه شنبه 8 بهمن1387 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

به نـــام خـــدا
چــه جــواب هایی دارد این عـــلامت ســـوال
شروعـــی کرده ایم از جـــنس ؟
جـــمعی عـــاشق
ســـکوت هایمان از جـــنس این عــلامت پــر شــده است
می خـــواهیم باشـــیم با همــه بودن ها و نبودن هــایش
و حــال با تمــام توان این بار با عـــلامتی جـــدید
علامتی ســـوال که دوســـت دارد بخنداند و لحظاتی حتی بگـــریاند
و لحـــظه ای به تامــلی عــمیق فــرو ببریم
دوســـت داریم خنده را روی صـــورت تمـــاشاگران عـــشق نقـــاشی کنیم
دوست داریم باور کنیم کــه می شـــود بود بی دغدغـــه هایی که دور می کند مــا را از هـــنر
دوست داریم باشـــیم برای شــما
که عـــاشقانه از هـــنر و هنـــر مند حمـــایت می کنید
با امـــید به آینـــده گـــــروه نمـــایش ؟
............................
گروه تئاتر سوال فعالیت خود را از سال 1386 در تهران آغاز کرده است.
اعضای گروه سوال (؟) :
احسـان الله دادی
امـیر حـسین تـفـخیمی
امیررضـا جـلالـی
آسـا رضـاخـانی
پــروانه ارســــالی
.....................

×× سوابق گروه سوال ××

1. اجـــرای نمایش همه فرزندان مـن در سالن جام جـــم 85

2. اجـــرای نمایش خــرده جنایت های زن و شوهری در سالن جام جـــم سال 85

3. اجـــرای نمایش تانگـــوی تخم مرغ داغ داغ در سالن جام جـــم سال 85

4. اجـــرا ی نمایش پیک نیک در میدان جـــنگ در دانشـــگاه تهـــــران - جنــــوب در سال 86

و اجـــرای نمایش(( پیک نیک در میدان جنگ))در(( فـــــرهنگســـــرای بهمــــن)) از 29 تیـــــر تـــــا

17 مـــــرداد در ســــاعت 17:00 به اجـــــرا در آمــــد.

5. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " سکانس 44 "

6. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " زندان، شــهر، زندان "

7. بازیگـــری در فیلم کــوتــاه " عــوضی های کوچــه 13 "

8. نمـــایش در حال تمرین برای جشــــنواره بین المللی تـئــــاتر دانشجویی فجــــر نمایش

"" مـــرده خورهـــــا""

****************************
نمایــش های در حال اجــــرا:

۱. آگراندیسمان حامد امان‌پور قرایی اکبر قهرمانی خانه نمایش ۱۸:۳۰ ۶۶۷۰۰۱۳۱
۲. غرب غم‌زده مارتین مک‌دوناف علی پروشانی تالار اصلی مولوی ۱۹:۴۵ ۶۶۴۱۹۸۵۰
۳. غریبه ای در خانه نوشین تبریزی دلارا نوشین تالار اصلی مولوی ۱۸:۳۰ ۶۶۴۱۹۸۵۰
۴. حسنی و دیوها محمدحسین ناصربخت محمدحسین ناصربخت تالار هنر ۱۷:۳۰ ۸۸۳۰۶۶۴۰
۵. آرش فهیمه میرزایی فهیمه میرزایی کارگاه نمایش ۱۸ ۶۶۴۶۰۵۹۵
۶. بازی استریندبرگ فردریش دورنمات مژگان خالقی تالار کوچک مولوی ۱۷:۳۰ ۶۶۴۱۹۸۵۰
۷. فیروزه بهزاد فراهانی بهزاد فراهانی تالار اصلی تئاتر شهر ۱۸:۳۰ ۶۶۴۶۰۵۹۵
۸. سوگ سیاوش صادق هاتفی سیاوش تهمورث چهارسو ۱۹:۳۰ ۶۶۴۶۰۵۹۵
۹. من حرفی ندارم دنبالشو نگیر فرهاد نقدعلی آشا محرابی سایه ۱۹ ۶۶۴۶۰۵۹۵
۱۰. بیژن و منیژه پرویز سنگ سهیل داوود فتحعلی بیگی سنگلج ۱۸:۳۰ ۵۵۶۲۵۴۴۴
۱۱. جن‌گیر کوروش نریمانی کوروش نریمانی قشقایی ۱۹ ۶۶۴۶۰۵۹۵
۱۲. اتللو ویلیام شکسپیر حمید مظفری تالار ایرانشهر ۱۹ ۸۸۸۱۴۱۱۵


لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to questiong.Blogfa.com / Theme by: best skin